گندم پرس : داستان فانوس و اقیانوس، تقدیم به مهدی فاطمه (س) تو بارانی، دل من چون کویر است؛ تو دریایی، کنارت ساحلی چون من اسیراست؛ تو صاحب خانه ای من یک غریبم؛ تو یک دردانه ای من یک فقیرم، تو ابری، من کویر تشنه هستم، تو روزی، من شبی بی نور هستم؛ تو صبحی من غروب […]

گندم پرس : داستان فانوس و اقیانوس، تقدیم به مهدی فاطمه (س)

IMG_20160424_080925

تو بارانی، دل من چون کویر است؛ تو دریایی، کنارت ساحلی چون من اسیراست؛

تو صاحب خانه ای من یک غریبم؛ تو یک دردانه ای من یک فقیرم،

تو ابری، من کویر تشنه هستم، تو روزی، من شبی بی نور هستم؛

تو صبحی من غروب تیره هستم؛ تو هستی من شبیه هیچ هستم؛

تو روحی من شبیه جسم هستم؛ تو معلومی و من مجهول هستم.

تو نامحدود و من محدود هستم، تو در درگاه حق مقبول و من مردود هستم.

تو اقیانوس و من یک قطره هستم، تو خورشیدی و من فانوس هستم،

تو طاووسی و من پابوس هستم، تو رویایی و من کابوس هستم،

تو امیدی و من مایوس هستم، تو فردایی و من دیروز هستم.

تو آزادی و من در بند هستم، تو گنجی، من شبیه رنج هستم.

تو چشمی من شبیه اشک هستم، تو حی و زنده هستی، من شبیه مرگ هستم.

تو کاری کرده ای من کوه باشم ، برای دیدنت من کور باشم.

تو آقایی، تو سرداری، تو پرچمدار مولایی، عزیزدل زهرایی

                                                                   دکتر مهدی دهمرده 

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه