تاریخ : سه شنبه, ۸ آذر , ۱۴۰۱ Tuesday, 29 November , 2022

داستان شمع وپروانه

  • کد خبر : 42985
  • ۰۸ تیر ۱۳۹۶ - ۱۳:۵۲
داستان شمع وپروانه

گندم خبر :داستان زیبا وخواندنی شمع و پروانه به قلم دکتر مهدی دهمرده تقدیم حضور تان میشود.                         داستان شمع و پروانه کِرم کوچک در درون پیله بود، پیله اش تاریک و تنگ و تار بود، پیله آنجا از تمام غصه ها آزاد بود، […]

گندم خبر :داستان زیبا وخواندنی شمع و پروانه به قلم دکتر مهدی دهمرده تقدیم حضور تان میشود.

                        داستان شمع و پروانه

کِرم کوچک در درون پیله بود،
پیله اش تاریک و تنگ و تار بود، پیله آنجا از تمام غصه ها آزاد بود، فکر او تنها فقط پرواز بود.
یک شبی او پیله اش را باز کرد، زندگی را آن شب او آغاز کرد.
حال، او پروانه ای زیبا شده، مثل آدم در جهان تنها شده، در میان غصه ها پنهان شده.
یک شب او نور قشنگی در میان دشت دید، رفت و شمع دشت را پُر اشک دید.
شمع می سوزد، خودش را آب کرد، از غم و غصه، تَنَش را آب کرد.
یک دَم، این پروانه دور شمع گشت،
گفت: از چه رو این تَن چنین پُر اشک گشت؟
شَمعِ دشت آهی کشید و باز سوخت، گفت: ای پروانه زیبای من، ای زیباتر از رویای من،
امشب اینجا در کنار من بشین، عشق را در آتش این تَن ببین.
من به عشق دیدن تو سوختم، چَشْم به راه دیدن تو دوختم.
حال این تَن، آب و آتش می شود، این بهار آخر بِدان غم می شود.
حال امشب تا سحر بیدار هستم، من به عشق دیدنت بیمار هستم.
من ز دیدار رُخ زیبای تو، در آتش خود سوختم،
شمع کم کم، آب شد، این تَنَش آتش گرفت و خاک شد.
دشت، بی شمع و گل و پروانه گشت، دشت، تاریک و تنها پُر زِ اشک و ناله گشت.
حال، دشت دیگر دشت نیست، شَمعِ عاشق در میان دشت نیست،
امشب این پروانه هم بعد از نبود شمع نیست،
داستان شمع و پروانه بدون درد نیست،
صبح، روی دشت، خاکستر و پروانه بود،
دیشب این دشتِ پُر از گل، مثل یک غمخانه بود.
عشق اصلی، آتشِ شمع و دل پروانه بود.

لینک کوتاه : http://gandomkhabar.ir/?p=42985

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 16در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۱۶
  1. السلام علیکم یا اخوی
    ما شا ا…بسیار زیبا بوداحسنت .
    خیلی قشنگ بودخیلی
    داستان شمع وپروانه بدون درد نیست
    ما شا ا…

  2. با سلام و عرض ادب خدمت دکتر عزیز .بسیار پر معنا و زیبا بود و در عین حال غمگین.امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید و همیشه در پناه خداوند باشید.

  3. با سلام. متنی بود پر از احساس؛ پر از حرف های زیبا ؛ احسنت دکتر عزیز
    خداوند رو شاکرم که هنوز هم انسانهایی هستند که عاشقانه حرف بزنند؛ خالصانه محبت کنند و صادقانه عمل کنند .براتون با تمام وجودم آرزوی موفقیت و به روزی دارم. یاعلی

  4. امشب این پروانه هم بعد از نبود شمع نیست..دکتر مثل همیشه زیبا گفتی خیلی قشنگ بود..سپاسسسسس

  5. سلام
    خیلی زیبا بود
    بر دلم نشست

  6. امشب اینجا در کنار من بشین، عشق را در آتش این تَن ببین
    اوکی اوکی……………………….

  7. سلام
    زیبا،
    مفید،
    قشنگ،
    اصلا شیک بود

  8. باسلام
    متن بسیار جالب و زیبایی بود.
    ان شاالله موفق باشید آقای دکتر.

  9. سلام
    خیلی خوب بود
    داستان های زیبایی بیان می کنید و از منظرهای متفاوتی به قضیه نگاه می کنید.
    دوستان گندم پرس اگر امکان دارد بیوگرافی نویسنده را جهت اطلاع درج کنید
    متن هایش به دل می نشیند.
    داستان در و دیوار
    داستان قطره و دریا
    داستان رنگها و دردها
    خیلی زیبا هستند در حد تیم ملی ببخشید در حد بوندس لیگا هستند این متنها را کشوری کنید
    متشکر و سپاسگذار هستم

  10. من به عشق دیدن تو سوختم، چَشْم به راه دیدن تو دوختم.
    انتظار چیز بسیار بدی است مخصوصا از آنهایی که انتظار داریم.
    همیشه چشم به راه خواهم ماند روزی خواهند آمد……………………………

  11. دکتر ممنونم خیلی زیبا بود . واقعأ چند بارم ک بخونیم باز دلت میخواد دوباره مرور کنی..متن هات همیشه ب دل میشینه دکتر خوش ذوق

  12. باسلام خدمت گندم خبرهای خوب…دکتر بزرگوار بسیار زیبا ساده و پر معنا بود مخصوصأ جایی ک میگوید شمع کم کم آب شد…..

  13. قشنگ بود دکتر جان..همیشه خودت و دلنوشته هات بی نظیری…سپاس بیکران

  14. سلام استاد ارجمندم….مثل همیشه عالی بودید و درخشیدید…
    به امید موفقیت روز افزون…
    ای کشتی جان حوصله کن…
    می رسد آن روز..
    روزی که تو را نیز به دریا بسپارم…

  15. سلام دکتر بزرگوار بازم مثل همیشه زیبا بود..دست گلت درد نکنه واقعأ قشنگ بود

  16. سلام دکتر جان…خیلی زیبا گفتی …تشکر از شهر گندم لطفأ متن آدم و خدا …از جناب دکتر رو یکبار دیگه روی سایت بزارین خیلی قشنگ بود..سپاسگزارم