به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد   گـــنـدم خـــبـر : یلدا با گیسوان بلندش خرامان خرامان آمد و من همچنان فکر می کنم که او دختر گیسو کمند همسایه است که با دامنی پر از شکوفه و انار و مهربانی می چرخد و می چرخد و می چرخد و خانه […]

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه بر نگذرد

 

گـــنـدم خـــبـر : یلدا با گیسوان بلندش خرامان خرامان آمد و من همچنان فکر می کنم که او دختر گیسو کمند همسایه است که با دامنی پر از شکوفه و انار و مهربانی می چرخد و می چرخد و می چرخد و خانه به خانه سرخی لبخند را به من و شما پیشکش می کند.

 

 

 

دیشب با دو پیشامد خجسته به پیشواز یلدا رفتیم:

 

نخست بزرگداشت امیر شهریار یعقوب لیث سیستانی

img_20161220_173401

 

 

img_20161220_173636

و دوم شب شعر دانشجویی یلدا

 

img_20161220_173515

 

 

که در هر دو به نوش و نیوش زیبایی های بسیاری نشستیم و دیدیدم و خواندیم و شنیدیم و دریغ مان آمد که همراهمان نشوید و نباشید در این فرخندگی پس گوشه ای از این دریای بیکرانه تقدیم نگاهتان.

 

یلدا شادمانه

ساناز شهنوازی
ادب نامه سیستان و بلوچستان
آذرماه ۹۵

 

 

 

 

 

 

img_20161220_173707

در ایامی از سال ک درختان به خواب می روند و گیاه و جانور در نازلترین روزهای سال به لحاظ رویش و زایش قرار می گیرند، مادر هستی با زایشی دوباره ادامه حیات را در قالب تولد خورشید نویدی دوباره می دهد.

شب ارجمند یلدا در سیستان نیز مانند تمام ایران آیین ها و آدابی دارد که بسیاری از این آداب در تمامی مناطق ایران بزرگ مشترک است.

اما از آدابی ک در سیستان مخصوص این شب است می توان به روش نگهداری هندوانه ی شب چله اشاره کرد

با شروع فصل پاییز در سیستان گاهی هوای شب ها آنقدر سرد می شود ک بوته های هندوانه در مزارع نابود می شوند .

بنابراین کشاورزان در گذشته، از چند ماه قبل هندوانه های زیادی را در زیر خاک خشک و بیشتر در زیر کاه مخفی می کردند تا خراب نشوند و آب کمتری از دست بدهند.

در شب چله این هندوانه ها از زیر خاک و کاه خارج می شد بدلیل اینکه چندین ماه هندوانه ها از بوته ها جدا بوده اند ،گاهی برخی از این هندوانه ها دانه هایشان در داخل میوه رویش می کرد و به این جهت تعدادی هندوانه ی مرغوب با پوست ضخیم را برای این شب نگهداری می کردند تا هندوانه هایی ک دانه هایشان جوانه نزده اند و سالمتر مانده اند برای استفاده در این شب انتخاب شوند.

در شب چله در سیستان سفره ای نو و بزرگ پهن می شود و با انواع خوراکیها و بهترین هندوانه های موجود تزیین می شود.

 

انواع آجیلها و انار مرغوب از مواردی است

ک در سفره موجود است.

 

در شب یلدا اعضای خانواده به همراه میهمانان
با شادمانی بر سفره می نشینند.

 

در سیستان یکی از خوراکیهایی ک بیشترمخصوص شب چله می باشد ،دوشاب و یا در گویش سیستانی دوشو ست. ک خرمای نرم و مرغوب آمیخته با روغن حیوانی در مشکی قرار می گرفت و برای شب چله آماده می شد.

 

فال حافظ،نقل داستان توسط پدربزگ ها و مادربزرگها،خواندن شاهنامه، دید و بازدید
و دعا برای سلامتی و آبادانی سال و آرزوی برکت برای مزارع از دیگر آدابی بود ک در سیستان انجام می شد.

 

آنچه قابل توجه است این است ک اهمیت شب چله برای مردمان سرزمین سیستان آنقدر زیاد است ک از چند ماه قبل برای این شب ارجمند تدارک می بینند.

محمد میر

 

 

 

 

 

 

img_20161220_173651
رفتی و بی تو بهار تو فراموشم شد
اولین روز قرار تو فراموشم شد

 

آن قدر گوشه ی دل، گوشه نشینی کردم
گوشه ی چشم به کار تو فراموشم شد

 

از خودم گم شدم آن گونه که در گمنامی
من یک عمر دچار تو فراموشم شد

 

زرد و نارنجی و قرمز، خود پاییز شدم
سایه ی سبز چنار تو فراموشم شد

 

چله ها رفت، دریغا، نگرفتم فالی
حافظ چشم خمار تو فراموشم شد

 

تا که شد همنفسم لحن زمستانی دی
لهجه ی سبز بهار تو فراموشم شد

 

خوابم آشفته شد از حق حق آشفته ی بوف
آرمیدن به کنار تو فراموشم شد

 

این غزل را به هوای تو سرودم، اما
غزلم باد نثار تو، فراموشم شد

هادی هزاره مقدم

 

 

 

 

 

 

شب چله غمش را بونه کردم
انار خاطرش را دونه کردم

 

به یاد گیسوی شبرنگ دلدار
نشستم زلف شب را شونه کردم

هادی هزاره مقدم

 

 

 

 

 

 

img_20161220_173320
هلا یعقوب سردار وطن،ای مرد شیر افکن
فکندی بر دل هر دشمنی حیرانی و شیون
امیر سیستانی،آنکه تاریخ از تو شد مشحون
از آنی افتخار ملت و سرمایه ی میهن
فکندی در عرب آن رعب و وحشت در سفر، آری

که داند، نیست ایران ،جای پایی بهر اهریمن
تو را نان و پیازی بود و شمشیری که خود گفتی نکردی هیچ گه در ناز و نعمت بهر خود مسکن
زبان پارسی را پاس کردی از خطر آری
که خود شهنامه ای شد برتر و محکم ز هر جوشن
کسی کو داشت چشمی بهر خاکت دیده شد آخر
که وی را بی مهابا ، بند افکندی تو در گرون
تو را درد وطن بودست ،چون یعقوب کنعانی
که در هجران یوسف اشک ریزان بود بر دامن
بود تندیست از ان روی،در دزفول می دانی
که بودی بهر عدوان وطن چون سیل بنیان کن
امیر سرفرازی بودی و هم صف شکن زین رو
همه گویند بودش از تبار رستم و قارن

سید محمد رضا فرقانی

 

 

 

 

 

 

آوازه ی روح رفته برمی گردد
یعقوب به کوه ، رفته بر می گردد.
معنای گدازه های تفتان اینست
یک روز شکوه رفته بر می گردد

اکبر آزاد پور.اندیمشک

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه