به گزارش گـــنـدم خـــبـر به نقل از روابط عمومی دانشگاه زابل، مدیریت شاهد و ایثارگران با همکاری روابط عمومی دانشگاه زابل در راستای زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا اقدام به راه اندازی بخش پنجشنبه ها با شهدا نموده است این مجموعه به معرفی شهدای دانشجوی، خانواده های شهدا و ایثارگران هیئت علمی و کارکنان […]

به گزارش گـــنـدم خـــبـر به نقل از روابط عمومی دانشگاه زابل، مدیریت شاهد و ایثارگران با همکاری روابط عمومی دانشگاه زابل در راستای زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا اقدام به راه اندازی بخش پنجشنبه ها با شهدا نموده است این مجموعه به معرفی شهدای دانشجوی، خانواده های شهدا و ایثارگران هیئت علمی و کارکنان دانشگاه زابل و همچنین دارالولایه سیستان می پردازد.

 

 

معرفی دانشجوی شهید حمید رضا حسابی مقدم

 

شهید اسحاق رنجوری مقدم در سال ۱۳۴۳ در یکی از روستاهای مازندران، در خانواده ای زحمتکش و متدین به دنیا آمد. از همان کودکی نسبت به پایگاه اجتماعی و موقعیت خانواده خود در جامعه درکی گسترده و عمیق داشت و در فراگیری فرایض دینی و مذهبی استعدادی خاص از خود نشان می داد. به خاطر دلبستگی فراوان خانواده به دین مبین اسلام و بر اثر تعالیم مذهبی پدر، در تمام مراسم مذهبی و اعیاد دینی شرکت می کرد و از گردانندگان این گونه مراسم بود. با آنکه خانواده به کمک و همراهی او در امر معاش و کشاورزی نیاز فراوان فراوان داشت، اما به همت پدر علی رغم امکانات بسیار ناچیز و اندک ـ در تابستانهای گرم و زمستانهای سرد و پر باران مازندران، به همراه برادرش محسن، به مدرسه می رفت. پس از بازگشت از مدرسه به دلیل اینکه احساس مسئولیت می نمود در امور کشاورزی به پدر کمک می کرد.

 

 

در همین زمان، رفت و آمد و فعالیت او و برادرش، شهید محسن، در مساجد و محافل دینی و مذهبی رو به افزایش گذاشت و به دنبال آن به همراه تنی چند از دوستان، گروهی را تشکیل دادند و با ایجاد کلاسها و دوره های قرآن، در زابل و روستاهای اطراف آن ، به روشنگری پرداختند.

 

 

شهید اسحاق رنجوری مقدم، یکی از بنیان گذاران انجمن اسلامی دبیرستان آزادی زابل بود.

 

 

قبل از به پایان بردن تحصیلات دبیرستانی، تکلیف خود را در رفتن به جبهه های نبرد دید، از این رو در سال چهارم دبیرستان، به جبهه رفت اما در عملیات فتح المبین از ناحیه سر و صورت مجروح شد و به اجبار به زابل بازگشت و درس و تحصیل را پی گرفت.  همزمان به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در واحد تبلیغات  و انتشارات سپاه شروع به فعالیت کرد. او در این قسمت، در امر تبلیغ، جمع آوری و اعزام نیرو به جبهه ها، تلاش ها نمود و فعالیت های بسیار کرد.

 

 

 

در سال ۱۳۶۱، به همراه برادرش مجدداً به جبهه شتافت و در عملیات والفجر یک شرکت کرد. در همین عملیات برادرش، به درجه رفیع شهادت نایل شد ولی اسحق با وجود وابستگی و علاقه بسیار شدید به محسن، در مصیبت از دست دادن او صبر پیشه کرد و خانواده را نیز به صبوری دعوت نمود.

 

 

وی اندکی پس از ازدواج، به منطقه بلوچستان اعزام شد و حدود یک سال در آن منطقه فعالیت کرد. سپس به عنوان مسئول واحد  بسیج سپاه زابل به سیستان برگشت و پس از آن در قرارگاه انصار زابل به جانشینی مسئوول قرارگاه منصوب شد اما به دلیل عشقی که به مردم خطه بلوچستان و خدمت به آنان داشت، مجدداً به بلوچستان رفت و مسئوولیت طرح و برنامه قرارگاه انصار را بر عهده گرفت. پس از مدتی دوباره به نیروی مقاومت منتقل شد. از آنجا که شهید اسحاق شناختی گسترده از منطقه بلوچستان و مردمش داشت و به هنگام مسئولیت واحد بسیج آن منطقه، فعالیتهای ارزشمندی انجام داده بود، به فرماندهی سپاه پاسداران شهر پیشین منصوب شد و این آخرین مسئولیتی بود که به آن شهید بزرگوار واگذار شد.

 

 

 در بسیج، موقعیتی خاص در بین اقشار مختلف مردم استان اعم از فارس و بلوچ داشت و بهترین روشنگر و تفهیم کننده ارزشهای مقدس انقلاب اسلامی در بین اهل سنت به شمار می آمد، ‌ آن چنان که توانست چهره واقعی یک پاسدار را در آن منطقه به بهترین نحو به نمایش بگذارد. او روحیه ای لطیف، انعطاف پذیر و مهربان داشت و به همین دلیل در بین مردم، محبوبیتی فراوان بدست آورد، اما در برخورد با معاندان، اشرار و قاچاقچیان بسیار سختگیر بود و مصادق بارز آیه «اشدّاء علی الکفّار، رحماءُ بینهم»، در درگیری و برخورد با قاچاقچیان مواد مخدر، شجاعت کم نظیری از خود نشان می داد و سرانجام در یکی از همین مأموریتهای بیشمار در تاریخ ۲۴/۱۱/۱۳۷۳ با زبان روزه به دست یکی از همین اشرار به فیض عظیم شهادت نایل آمد. photo_2016-11-09_23-47-12

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه