گــنـــدم خــبـــر: دلنوشته زیر به قلم دکتر مهدی دهمرده از حال و هوای این روزههای سرزمینمان سیستان تقدیم حضورتان می گردد.     ای خدا چرا چنین سهمی؟ قطعه ای از زمین به نام زابل شد. بابت آب، چشمش راهی آسمان کابل شد. خورشید هم، تمام قدرتش سهم زابل شد. باد با تمام سرعتش، سهم […]

گــنـــدم خــبـــر: دلنوشته زیر به قلم دکتر مهدی دهمرده از حال و هوای این روزههای سرزمینمان سیستان تقدیم حضورتان می گردد.

 

 

ای خدا چرا چنین سهمی؟
قطعه ای از زمین به نام زابل شد.
بابت آب، چشمش راهی آسمان کابل شد.
خورشید هم، تمام قدرتش سهم زابل شد.
باد با تمام سرعتش، سهم زابل شد.
آب رفت و خاک آخر، سهم زابل شد.
ابر آمده، اما، گرد و خاک آن، سهم زابل شد.
در میان فصل ها، فصل صیف، سهم زابل شد.
رستم پهلوان رفت و صد حیف سهم زابل شد.
در میان ابر و باد و باران هم، باد غالب، خدا را شکر، سهم زابل شد.
در میان صدها شهر، شهر سوخته، سهم زابل شد.
در میان سلسه کوهها، کوه خواجه، سهم زابل شد.
در میان آن همه نعمت، آسم و سنگ کلیه، سهم زابل شد.
در میان آن همه شادی، غصه و غم، سهم زابل شد.
در میان صدها رنگ، رنگ پاییز، سهم زابل شد.
ای خدا چرا چنین سهمی؟ در کجای این عالم ای خدا چنین عدلی؟
سهم ما ای خدا از جهان تو چیست؟ این همه درد و اشک کودکان، ای خدا از برای چیست؟
ای خدا یک نگاه کوچکی بنداز، چشم مار ا به دست بنده ات ننداز.
ای خدا برای شهر خودم، کوه،
من برای مردمان شهر خودم، شکوه می خواهم.

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه