گـنــدم خـبــر: شعر زیبای تفسیر به اختیار به قلم دلواپس سیستانی تقدیم می گردد به حضور گرمتان:   گوهر گمشده ی زابل ما، آب شده غاصب نان کشاورز، دزدآب شده   سرزمینم همه بایر، نعوذ بالله! مَقتل مردم تشنه، پل نهرآب شده   چند روزی است که با قطعی آب آب معدن به چنین مخمصه […]

گـنــدم خـبــر: شعر زیبای تفسیر به اختیار به قلم دلواپس سیستانی تقدیم می گردد به حضور گرمتان:

 

گوهر گمشده ی زابل ما، آب شده
غاصب نان کشاورز، دزدآب شده

 

سرزمینم همه بایر، نعوذ بالله!
مَقتل مردم تشنه، پل نهرآب شده

 

چند روزی است که با قطعی آب
آب معدن به چنین مخمصه نایاب شده

 

قیمت برق اخیراً کم گشت
شکر لله! که دولت پی ثواب شده

 

بار دیگر اتوبان کشته گرفت
ناظرش همره مردان کهف خواب شده

 

کوی و کوچه و خیابان، همه از دم زیبا
محفل عشرت ما نه، که ز کلّاب شده

 

از خجالت ز شرفیابی این گرد و غبار
ایده ی سبز کمربند تو، حُبّاب شده

 

انتخابات در این شهر…. زهی!
الگوی کاندیدای ساکن داراب شده

 

 طرح آن منطقه آزاد کجاست؟
وعده اش جایزه ی ملت شاداب شده

 

از ثواب سر دکتر ایگرگ
سفر سیزده بدر، بستر تالاب شده

 

سیستانی که زمانی همه یک دل بودند
تازگی عشق به “اصلاح” در آن باب شده

 

ظاهراً طاقت این خطه دگر طاق شده
لطف بی حد شما، خلعت عذاب شده

 

رهبرا!! زابل تو لایق تقصیر نبود

جگر پیر و جوانش، همه کباب شده

 

“دلواپس سیستانی”

 

غاصب= غصب کننده، به زور گیرنده
دزدآب= نام قدیم زاهدان
بایر= خشک، لم یزرع
نعوذ بالله= پناه میبرم به خدا
مقتل= قتلگاه
عشرت= خوشگذرانی
کلاب= ج کلب، سگ ها
زهی= ادات تاسف، افسوس
داراب= یکی از شهرستان های استان فارس
خلعت= لباسی که به کسی ببخشند
تقصیر= کم کاری، کوتاهی

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه