گندمـــ پرس : آنچه مطالعه میفرمائید یادداشتی زیبا درخصوص دریاچه هامون و خشکسالیهایست که به قلم زیبای استاد امین الله سرابندی نوشته شده است .   امین اله سرابندی  : دریاچه هامون و خشکسالیها : در تاریخ معاصر یعنی در کمتر از 120 سال چهار خشکسالی سیستان را درنوردیده که هر یک برای مردم این […]

گندمـــ پرس : آنچه مطالعه میفرمائید یادداشتی زیبا درخصوص دریاچه هامون و خشکسالیهایست که به قلم زیبای استاد امین الله سرابندی نوشته شده است .

92c15f39517e4d905fff346bd9388dc8

 

امین اله سرابندی  : دریاچه هامون و خشکسالیها : در تاریخ معاصر یعنی در کمتر از 120 سال چهار خشکسالی سیستان را درنوردیده که هر یک برای مردم این دیار مصیبت بار بوده و باعث گردیده تا خیل عظیمی از سیستانیها راهی دیار غربت شوند.

 

اولین خشکسالی تاریخ معاصر که با طاعون همراه بوده در سالهای 1905-1906 میلادی اتفاق افتاده و قحط سالی عظیمی را بدنبال داشته دومین خشکسالی و قحط سالی همراه با وبا در سال های 1327-1328 خورشیدی اتفاق افتاده، سومین خشکسالی در سال 1349-1350 و چهارمین خشکسالی که امسال وارد شانزدهمین سال خود شده و هنوز هم ادامه دارد.

در طول تاریخ پرفراز و نشیب سیستان هیچ خشکسالی بیش از دو سال طول نکشیده و آنچه هم از معمرین شنیده ام خشکسالی در سیستان دوره های یکساله و دو ساله داشته یعنی هر 20 تا 30 سال یک خشکسالی یکساله و هر 45 تا 50 سال یک خشکسالی دو ساله در سالهای نه چندان دور سیستانیها بدون استفاده از تقویم و نجوم آموخته بودند و خشکسالی ها را پیش بینی می کردند و نیز یاد گرفته بودند که چگونه با این پدیده های طبیعی برخورد کنند , یعنی گاودار و دامدار خوراک یکساله و دو ساله خود و دام را چند سال جلوتر از دریاچه هامون و مزارع انبار می کردند ,  یعنی مسائل معیشتی و زیستی سیستانیها در حد بخور و نمیر نبوده که با بروز خشکسالی مثل خشکسالی های تاریخ معاصر از گرسنگی نابود یا راهی غربت شوند.

برخی ممکن است خیلی خوش بینانه برخورد کنند و بگویند در سیستان هیچ خشکسالی اتفاق نمی افتاده این عدم آشنایی با جغرافیای تاریخی و تاریخ سیستان است زیرا سرچشمه رودخانه هیرمند صرفنظر از چشمه های پراکنده سلسله جبال هندوکش و ریزابه های ارغنداب برف و بارانی است که در کوههای هندوکش می بارد و سیلابهای ارغنداب یعنی اینکه آب رودخانه هیرمند از چشمه های خروشان در سرمنشأ نیست که بطور طبیعی و مداوم ادامه داشته باشد بلکه یک یا دو سال برف و بارانی فرو نمی باریده بنابراین آبی هم وارد سیستان نمی شده و خشکسالی هم اتفاق می افتاده امّا نکته ی مهم این است که در خشکسالی یکساله ، دریاچه هامون نابوده نمی شده و مردم هم راهی غربت نمی شدند.

در طول تاریخ مردم سیستان از پدیده خشکسالی هیچگاه راهی غربت نمی شدند و نشده اند برخی از ناآشنایان به تاریخ اشاره دارند به اینکه پس از کشتار تیمور در سیستان مردم از سیستان کوچ کردند و یا اینکه پس از ویرانی سدهای باستانی توسط شاهرخ تیموری مردم از سیستان هجرت کردند. چنین برداشت هایی از تاریخ صحت ندارد.

منابعی مثل کتاب ایران وقفیه ایران یا ده هزار مایل در ایران می نویسند که تیمور چندین طایفه را از جمله طایفه نگارنده را قلع و قمع و به بروجرد، گلپایگان و… تبعید کرد . اگر سیستان خالی از سکنه شده بود چگونه ملک قطب الدین توانست 80 هزار رزمنده سیستانی را در پای دروازه های شهر سیستان مسلح کند که شاهرخ جرأت رویارویی پیدا نکرد و برای تخریب سیستان سدها را شکست و منهدم کرد.

قبل از 150 سال اخیر سیستان سرزمین نعمت بوده. یعنی اگر خشکسالی هم اتفاق می افتاده قحط سالی را به دنبال نداشته که سیستانی یا از گرسنگی هلاک شود یا بقول ما جلای وطن کند تاریخ سیستان از یک خشکسالی یاد می کند که این خشکسالی باعث بالا رفتن نرخ ارزاق عمومی شد و می نویسد: «گوشت گاو یک من 4 دینار دو من در سیستان 6 کیلو می باشد» و ارزاق را یک به یک با قیمت نام می برد در آخر از گران شدن آرد می نویسد: 200 من آرد یک دینار یعنی 1200 کیلو آرد. یعنی اگر مردم توان خرید گوشت گاو نداشته اند امّا نان داشته اند و چون نان داشته اند از گرسنگی فرار نکرده اند امّا در این 120 سال که دو خشکسالی با قحط سالی همراه بوده و دو خشکسالی بعدی توان را از مردم گرفته آب در اختیار سیستانیها نبوده زیرا اگر که بپذیریم در طول تاریخ سیستان هر چند سال یک خشکسالی داشته و در طول تاریخ هم این گونه بوده. چرا سیستان خالی از سکنه نشده؟ پس باید بپذیریم در طول تاریخ در سیستان خشکسالی داشته ایم امّا قحط سالی نه!
زیرا اگر قحط سالی و کوچ می داشتیم سیستان چنین تاریخ شکوهمندی نداشت یعنی صرفنظر از رزمندگی سیستانیها این همه شاعر و دانشمند در سیستان به دنیا نمی آمدند بنابراین برای پی بردن به فجایع خشکسالی های معاصر یعنی دو خشکسالی اولیه لذا به خشکسالی سالهای 1327 و 1328 اشاره می شود.
در اواخر سال 1326 هیرمند کم آب شد. بگونه ای که در آخر سال 1327 رودخانه کاملاً خشک و تالاب هامون هم کم آب شد. در ابتدای سال 1328 گندم در سیستان به حداکثر قیمت رسید که اغلب مردم توان خرید گندم نداشتند بنابراین فقر در بین اقشار کم درآمد همه گیر شد، روستائیان کم درآمد هم رو به شهر آوردند شاید کاری گیر آورند.

گرسنگی به قدری شدت پیدا کرد که انسان نمی تواند همه جزئیات رقت آور آن را بیان کند کمک دولت هم به مردم مشتی جو بود که به دلیل خرابی پل نورآب به شهر نرسید و دولت مجبور شد تا متکدیان را در دو نقطه متمرکز کند و روزها نان به آنها برساند. در اوایل سال 1328 وبا هم به این بینوایان حمله ور شد.

سیل گرسنگان شهر را فرا گرفت . فرمانداری به چند نفر از معتمدین شهر دستور داد تا نانوایی ها را در کنترل و تقسیم نان را بر عهده بگیرند و چون موقع تقسیم نان چند نفر زیر دست و پا می مردند این تمهید نیز چاره ساز نبود بنابراین عده ی زیادی راهی دشت ترکمن شدند. در این دو سال تالاب هامون خشک شد و تعداد زیادی دام هم تلف شدند. خشکسالی همراه با قحط سالی سالهای 1327 و 1328 سیستان به قدری رقت آور است که به تنهایی خود رنج نامه ای از مصیبت های مردم سیستان است.

همین مصیبت ها بود که در 19 بهمن سال 30 مردم را به طغیان وا داشت که بگونه ای انتقامجویانه با برخی دولتی ها برخورد کنند و در برخورد با این افراد به گونه ای انتقامجویانه عمل کنند آنهایی که واقعه 19 بهمن سال 30 را شورش و طغیان آنی مردم یا انتقام گیری دو طایفه می دانند از مردم شناسی سیستان آگاهی ندارند که این مصیبت ها بود که عامل بروز انقلاب شد وگرنه مردم سیستان بالفطره انسانهای رحیم، باگذشت و پاکدل هستند که بخشش و بخشیدگی اساس زندگی شان را تشکیل می دهد.

متأسفانه از وقایع سالهای 1327 و 1328 جز تعدادی تلگراف و دستورالعمل های فرمانداری هیچ سند مردمی و تاریخی نداریم. بنابراین سیر تاریخی سیستان در طول تاریخ نشان داده که آب عامل حیات مردم است یعنی رودخانه هیرمند شاهرگ حیاتی است که قلب سیستان یعنی دریاچه هامون را به طپش وا می دارد. بنابراین برای اینکه این قلب دوباره به طپش افتد باید چاره اندیش تزریق آب به این تالاب شد زیرا تالاب به تنهای یعنی حیات سیستان و هنگامیکه سیستان شناسان می نویسند سیستان سفره ی نان آسیای غربی بوده نمی توانستند بنویسند دریاچه هامون زیرا اگر زمین سیستان نان آور مردم بوده و است. دریاچه با داشتن صدها هزار پرنده و جایگاه صدها هزار دام سبک و سنگین در حقیقت محل تأمین گوشت دام و طیور و ماهی و انبار لبنیات و روغن سیستانیها و غیرسیستانیها بوده و غرش باد 120 روزه را در لابلای زُلفان سبز نیزار مخفی و خشونت را برای راحت زیستن سیستانیها از باد و توفان می گرفته تا تابستان زیستگاهی دلپذیر باشد. بنابراین برای آبادی این زیستگاه که در حقیقت بهشت موعود این مردمان بوده، جهادی ملی لازم است و بس.

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه