در اقدامی تحسین برانگیز تابلو کوچه جوان را که در روز جوان به جای تابلو کوچه شهید عباس زاده نصب گردیده بود را به مکانی دیگر جابجا کرده و تابلو کوچه شهید عباس زاده را به خیابان شهید عباس زاده تغییر نام دادند.   به گزارش تقتان ما، طی روزهای گذشته خبری را با عنوان”حذف […]

در اقدامی تحسین برانگیز تابلو کوچه جوان را که در روز جوان به جای تابلو کوچه شهید عباس زاده نصب گردیده بود را به مکانی دیگر جابجا کرده و تابلو کوچه شهید عباس زاده را به خیابان شهید عباس زاده تغییر نام دادند.
 

به گزارش تقتان ما، طی روزهای گذشته خبری را با عنوان”حذف نام کوچه شهداء به چه معناست؟/ کوچه شهید مهمتر است یا کوچه جوان؟“بر روی خروجی پایگاه خبری تحلیلی تفتان ما قرار دادیم که شهروندان خاشی ضمن استقبال ویژه و گسترده از این خبر خواستار پیگیری شدید این مسئله مهم شدند، از اینرو شهردار و اعضای شورای شهر با پیگیری های این پایگاه خبری در اقدامی تحسین برانگیز تابلو کوچه جوان را که در روز جوان به جای تابلو کوچه شهید عباس زاده نصب گردیده بود را به مکانی دیگر جابجا کرده و تابلو کوچه شهید عباس زاده را به خیابان شهید عباس زاده تغییر نام دادند و تمامی تابلوهای قدیمی این کوچه حذف شد و در ادامه پیگیری های این پایگاه خبری این خیابان آسفالت و از خانواده شهید عباس زاده دیدار و دلجویی شد.

 

tablo (3)

 

IMG_1065

.۲۰۱۵۰۶۱۸_۱۳۰۴۴۸

.۲۰۱۵۰۶۱۸_۱۳۰۵۰۶

لذا براساس وظیفه رسانه ای؛ مدیریت و اعضای هیئت تحریریه تفتان ما بر خود لازم می داند از این اقدام بجا و تحسین برانگیز شهردار و اعضای شورای شهر خاش تقدیر و تشکر کند. به امید آنکه در آینده شاهد پیشرفت و توسعه روز افزون شهرستان خاش باشیم.

گفتنی است خانواده شهید عباس زاده نیز طی تماس تلفنی با مدیریت پایگاه خبری تحلیلی تفتان ما از پیگیری های این رسانه تقدیر و تشکر کردند.

همچنین در ادامه قسمتی از زندگی نامه این شهید والامقام که بعنوان “نخستین و تنها شهید انقلاب در خاش” در شهرستان خاش است و در زمان انقلاب سختی ها و مشقت های زیادی را بر دوش کشیده است، را جهت مطالعه مخاطبان گرامی منتشر کردیم:

محمود عباس زاده فرزند محمد معروف به کنتاک در نیمه شعبان ۱۳۳۰ همزمان با تولد امام زمان(عج) متولد شد.

دو ماه قبل از تولد مادرش مرد نورانی را در خواب می بیند که به او می گوید نام فرزندت را محمود بگذار در یک سالگی پدرش براثر تصادف با ماشین به درود حیات می گوید. با نداشتن پدر و سرپرستی مادر زندگی فقیرانه به سختی می گذشت مادر با رخت شوئی و زحمت کشی وی را به مدرسه فرستاد محمود در سن هفت سالگی نماز خواندن و عبادت خدا را شروع کرد نماش را اول وقت می خواند و در پایان هر نماز بلند بلند قرآن تلاوت می کرد و می گفت من عاشق خدا هستم کمی بزرگتر شد در موقع تعطیلات مدارس به کارگری و جمع آوری بوجه و خرج تحصیل را فراهم می کرد چون در دوران دبیرستان خفقان رژیم طاغوت را احساس کرده بود رو به مطالعات اسلامی و سیاسی آورده بود از کلاس سوم متوسطه در کنکور دانشسرای مقدماتی قبول شد و برای ادامه تحصیلات به دانشسرای بندر عباس مراجعه و در همانجا با دوستان انقلابی پیرو اسلام و خط امام آشنا شد شبها به پخش اعلامیه می پرداخت.

در موقع تعطیلات دانشسرا به علت اینکه در منطقه بلوچستان ساواک او را شناسائی کرده بود، محمود برای کارگری و پخش اعلامیه های امام(ره) در یکی از شرکت های ساختمانی اصفهان مشغول به کار و پخش اعلامیه شد چون ساواک وی را شناسائی کرده بود با فروختن بلیط کارگری از اصفهان فرار کرد و خودش را به بندر عباس رساند و به تحصیلات خودش ادامه داد تا پایان سال و با اخذ دیپلم به خاش آمد وی را در منطقه خاش بیشتر زیر نظر داشتند برای استخدامی آموزگاری خودش را به سروان انتقال داد و در سراوان هم وی شناخته شده بود وی را به بد ترین و دورترین روستای سراوان روستایی بنام کزور فرستادند بعد از چند سال آموزشگاری و تقاضای زیاد وی را به روستای کهن ملا و آخرین روستا مرکز بخش زابلی از توابع سراوان انتقال دادند، محمود با مختصر پولی که حقوق ماهیانه ۳۰۰ تومان جمع آوری کرده بود از زمان سربازی و سپاهی موتورسیکلت ایژکهنه ای خریداری کرده بود چون با موتور بهتر می توانست از روستا به شهر برود و اعلامیه های اسلامی دست نویس را پخش کند مزدوران ساواک یک بار در سال ۱۳۵۴ وی را با موتور سیکلت زدند که بعد از مدتی جراحات شدید خوب شد و جان سالم در برد و در سال ۱۳۵۷ بود با مسافرتی که به زاهدان و شهرهای دیگ کرده بود و موج انقلاب اسلامی را از نزدیک و اجتماع مردم را دیده بود، محمود مانند مرغی شده بود تازه از قفس پریده برای بیداری مردم این منطقه بیشتر فعالیت می کرد و با این موتور کهنه آرام نداشت و به هرسوی می رفت و اعلامیه های اسلامی را و گفتار امام را پخش می کرد تا اینکه سه روز قبل از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ از دبستان تقاضای مرخصی کرد و به خاش عزیمت کرد.

در بین راه و سرمای زمستان موتورش خراب شد تا اینکه نصف شب نزد خدا دعا می کند و می گوید خدایا عاشق تو هستم و آرزویم شهادت است مرا در این بیابان نمیران روز بعد نیمه روز بود ماشینی اتقاقی از آن خط عبور می کرد و او را به خاش آورد مادرش داد می زد و می گفت دنیا خوب شد آنچه می خواستم خدا به ما داد ما پیروز شدیم و در تاریخ ۲۵ / ۱۱ / ۵۷ محمود با گروهی از مردم مسلمان قیام می کند و گروهی از برادران نیروی هوائی که در پادگان خاش تبعید بودند را آزاد می گند و بعد از آن همان روز به زندان شهربانی حمله می کنند و درب زندان را باز و زندانیان را آزاد می گنند و در روز ۲۶ / ۱۱ / ۵۷ همزمان با تولد حضرت محمد(ص) چون شنیده بود که ارتش طاغوت با مردم درگیری خواهند داشت جهت اطلاع کردن مردم بیگناه و جلوگیری از مرگ احتمالی آنها در ساعت ۲ الی ۳ بعد از ظهر روز ۲۶ / ۱۱ / ۵۷ ارتش طاغوت جلوی حسینیه شهید عباس زاده را به رگبار بست که وی در جا شهید و به لقاءالله می پیوندد و مردم که حادثه شهادت را دیدند از شدت ناراحتی می گریستند و از ترس جان پا به فرار گذاشته بودند و کسی وی را جمع نمی کرد تا اینکه آمبولانس بیمارستان می رسد و او را به سردخانه بیمارستان انتقال و به خاک گذاشته شد و بعدها با همت خانواده آن شهید بر روی مزارش مقبره ای ساخته شد که از دور نمایان و خاطر شهداء را زنده نگاه می دارد با آرزوی توفیق شهادت برای همه مسلمانان جهان و پیروزی اسلام .

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه