تاریخ : سه شنبه, ۸ آذر , ۱۴۰۱ Tuesday, 29 November , 2022

کنایه شهر سوخته به شهر خفته

  • کد خبر : 23431
  • ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۹
کنایه شهر سوخته به شهر خفته

گندمـــ پرس : کنایه شهر سوخته با شهر خفته به قلم دکتر مهدی دهمرده تقدیم به حضور شما گرامیان. در شبی از شبها، شهر سوخته از خواب خوش بیدار شد،     سوی هامون رفت و با دیدار هامون از خودش بیزار شد. گفت، شهر من آباد بود، هامون من از آب هم سیراب بود، […]

گندمـــ پرس : کنایه شهر سوخته با شهر خفته به قلم دکتر مهدی دهمرده تقدیم به حضور شما گرامیان.

در شبی از شبها،

شهر سوخته از خواب خوش بیدار شد،

 

احمد عباسی, شهرسوخته , سیستان,

 

سوی هامون رفت و با دیدار هامون از خودش بیزار شد.

گفت، شهر من آباد بود، هامون من از آب هم سیراب بود، زندگی در شهر من آرام بود،

ناگهان آتش گرفتم، سوختم، تنها شدم، آن زمان از بی کسی رسوا شدم.

حال، من پیدا شدم، در جهان مانند یک رویا شدم.

آن زمان دنیای من دنیای تنهایی نبود، آن زمان هامون من هامون بی آبی نبود،

آب بود و آسمان شهر من خاکی نبود.

وای بر من، شهر من آتش گرفت، حرمت و مردانگی از شهر رفت؟

آن همه یکرنگی و افتادگی از دست رفت

شهر خفته، بیدار شو!!

گر شب است و خواب هستی اندکی هوشیار شو.

امشب از خواب هزاران ساله من بیدار گشتم،

سوی هامون رفتم و با دیدنش من از خودم بیزار گشتم.

سوی خواجه رفتم و از خواجه پرسیدم: خواجه مهدی این زمین دریا نبود؟

خواجه مهدی در کنار کوه تو این دشت یک رویا نبود؟

خواجه از خواب خوشت بیدار شو!!!، سوی هامون رو برایش اندکی هم آب شو.!!!

در زمان من تمام دشت گندم زار بود،

کوه خواجه چون نمادی از صداقت در دل نیزار بود.

کاش رستم جای ما هرگز نبود، این تو و این من در این عالم نبود.

این زمان یک لحظه خواجه از خواب خوش بیدار شد، یک نگاهی کرد و بر هامون خود بیمار شد.

وای بر تو ای شهر خفته از چه رو خاموش و بی حرفی؟ چرا هستی؟

تو بی آبی، تو بی عاری، تو بی هامون و بی نانی، تو تنهایی، تو در دنیا فقط خاکی،

چرا در خواب و در رویای خود تنهای تنهایی؟ چرا بی حرف و در خوابی؟؟؟؟

که ناگه شهر خفته اندکی هوشیار گردید.

گفت تنهای تنها مانده ام، در میان اهل من ها مانده ام،

باد بر من می تازد و خاک جای آب بر هامون نشست،

آب رفت و جای او خار و خسی بر مسند شهرم نشست.

شهر بی کس بی کس است و خفتگی سهم من است.

خواب بر من بهترین درمان و مرهم بر تمام بی کسی های من است.

کاش من هم مثل تو در آتش تنهایی ام می سوختم!!!

پس بدان ای شهر سوخته، تنهای تنها مانده ام،

هامون دگر حرمت ندارد در جهان،

کوه را هم هرگز کسی باور ندارد در جهان.

این جا، هیچ کس فکر هیچ کس نیست،

خواجه هم دیگر به فکر دشت نیست.

حال برخیز و برو در جایگاه خود بخواب، خواب آشفته نبین!!! بر من بی کس تو هم خرده نگیر!!!

خواب بر شهر خفته بهترین درمان و مرهم بر تمام بی کسی های من است.

دکتر مهدی دهمرده

دکتر مهدی دهمرده

لینک کوتاه : http://gandomkhabar.ir/?p=23431

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 18در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۱۸
  1. باسلام وخداقوت به نویسنده خوبمان جناب دکتردهمرده وتشکرازاهالی محترم شهرگندم….بسیارعاللللللللللی بود..سوی هامون رفتم و با دیدنش من از خودم بیزار گشتم.زیباگفتین.

  2. احسنت طبعت گرم ومستدام بادای فرخی سیستانی زمانه

  3. besyar ziba bod. cheghadr rahat mataleb ra bayan mikonad.
    kheli ziba bod. mohem fekre chenin sohbatahai bein ajsam bijan ast ke ghashang moratab mishavad.
    sepas bikaran az nwvisandeh

  4. سلام…نیشگون محکم
    شعر قشنگی بود …
    به هرحال من باید نیشگون محکم رو بگیرم…
    انشاالله که بتونین با این قلم به سیستان کمک کنید…

  5. سلام بر شهر گندم شهر خوب و شهر مردم
    متن بسىار زىباىى بود
    بسىار سپاسگزارم

  6. با سلام
    این متنها بسیار تاثیر گذار هستند چند بار خواندم و باز می خواهم بخوانم خوش به حال افرادی که می توانند زبان درد را به صورت روان نوشتاری کنند
    با تشکر از شما و نویسنده متن های ماندگار

  7. کاش رستم جای ما هرگز نبود، این تو و این من در این عالم نبود.
    rast goftid kash rostam inja nabod.
    merci dr dahmardeh

  8. زمانی که رستم بود خودش بود و خودش بود و خودش حالا تعداد رستم ها زیاد و همه گرفتار هستیم و یکی از رستم ها نمی تواند چهار تا گل در زابل بکارد. چه برسد به هامون و شهر و منطقه و ….
    سبحان ا…

  9. باسلام جناب دکتردهمرده عزیز.خیلی زیبا بود.باتشکرازجناب دکتر

  10. سلام
    بىىار زىبا بود

  11. بسیار زیبا بود
    متشکرم

  12. بسیار زیبا بود موفق باشید جناب دهمرده

  13. ziba va shni , vaghei bod.
    thanks

  14. گفت تنهای تنها مانده ام، در میان اهل من ها مانده ام،

    باد بر من می تازد و خاک جای آب بر هامون نشست،

    خیللللللللللللی زیبا بود.
    سپاسگذار نویسنده خوش ذوق سیستان هستم
    از اهالی شهر گندم با گذاشتن چنین متن های زیبایی هم متشکرم

  15. سلام
    خىلى ساده و دلنشىن بود, من دلم براى تنهاىى شهرم سوخت.
    سپاس بىکران

  16. سلام بر همه شما دوستان گندم پرس
    از نویسندگان شما بسیار متشکریم . خوب است یونس خان نویسندگان فامیلی خوبی دارد که سایت زیبایتان را همراهی می کنند.
    از شما و همه دوستانتان سپاسگذارم

  17. سلامى به سرماى قطب جنوب
    به تنهاىى و بى کسى هاى اىن مرز و بوم
    قشنگ بود ولى چرا بى کسى ما صدها دلسوز دارىم!!!!!!

  18. salam
    merci dr azizi