گندمـــ پرس : کمرم بابت زندگی شکست،     دردهایم درون سینه ام نشست، چشمهایم مثل ابر بارانی ست، اشکهایم همیشه هم جاری ست. روزها و شبها همیشه تکراری ست، دردها و غمها همیشه اجباری ست. این جهان عجب جهان بی رحمی ست، بابت دردهای و رنجهای من، مرهم نیست، زندگی پر از غم و شادی […]

گندمـــ پرس :
کمرم بابت زندگی شکست،    
دردهایم درون سینه ام نشست،
چشمهایم مثل ابر بارانی ست،
اشکهایم همیشه هم جاری ست.
روزها و شبها همیشه تکراری ست،
دردها و غمها همیشه اجباری ست.
این جهان عجب جهان بی رحمی ست،
بابت دردهای و رنجهای من، مرهم نیست،
زندگی پر از غم و شادی ست، این خدا برای این بشر کافی ست.
ای خدا چرا بهار زیبا نیست؟ در زمستان چرا ابر و باران نیست؟
باعثش ای خدا همیشه خودخواهی ست.
ای خدا قلبها را روشن کن، شر شیطان، از سر بشر کم کن.
ای خدا درد آدم درد تنهای ست، درد ماندن در غرور و خودخواهی ست.
کاش آدم مثل باران بود، مثل پیر خوب آن جماران بود.
آه آدمها: برای هم باشید، در غم و شادی هم کنار هم باشید.
هم دلی و هم خواهی باعث بهار خواهد شد، آن زمان زمستان هم چون بهار خواهد شد.
کاش آدم دو بال به جای دستش داشت، کاش آدم مرهمی برای دردش داشت.
کاش آدم به آسمان می رفت، بابت دردهای خود از این جهان می رفت.
ای خدا درد سینه را کم کن
چشمهای منتظر، برای دیدنش، تر کن

دکتر مهدی دهمرده

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه