گندمــ پرس : طبق برنامه اعلامی یکی از اصلی ترین اهداف گندمــ پرس در انتخابات مجلس شورای اسلامی که در سال جاری در پیش داریم , کمک به یک انتخاب آگاهانه , هوشمندانه و خردمندانه می باشد. یکی از راههای رسیدن به این مهم , شنیدن سخنان نمایندگان ادوار گذشته سیستان درمجلس شورای اسلامی می […]

گندمــ پرس : طبق برنامه اعلامی یکی از اصلی ترین اهداف گندمــ پرس در انتخابات مجلس شورای اسلامی که در سال جاری در پیش داریم , کمک به یک انتخاب آگاهانه , هوشمندانه و خردمندانه می باشد.

یکی از راههای رسیدن به این مهم , شنیدن سخنان نمایندگان ادوار گذشته سیستان درمجلس شورای اسلامی می باشد که علاوه براینکه با این گرامیان مروری خواهیم داشت برعملکردشان , از مشخصات یک نماینده خوب نیز سوال می شود و سعی داریم از تجربیات آنان بهره کافی بریم.

در ادامه این مصاحبه ها به جناب آقای دکتر آقایی نماینده دوره ششم سیستان در مجلس شورای اسلامی تماس حاصل شد , وی با روی خوش و گشاده با خبرنگار ما برخورد و با صمیمیتی مثال زدنی از سوالات استقبال و در نهایت نیز با حوصله به سوالات پاسخ گفتند که جای تقدیر و تشکر دارد.

لازم بذکر است ایشان پس از انتشار خبر نیز به سوالاتی که از سوی گندمـ پرسی ها مطرح شده است پاسخ گفته است که در پایان همین مصاحبه منتشر شد

 

دکتر-اقایی

 

 

آنچه در زیر مطالعه میفرمائید مشروح مصاحبه گندمـ پرس سیستان با دکتر غلامحسین آقایی نماینده سیستان در دوره ششم مجلس شورای اسلامی می باشد.

 

 

⦁ لطفا خودتون رو بطور کامل معرفی بفرمائید :

من دکتر غلامحسن آقائی در سال 1329 و در خانواده ای مذهبی بدنیا آمدم . پدرم راننده ای سیستانی بود از دولت آباد ، از روستاهای بخش شیب آب زابل ، ایشان تقریباً همیشه در مسیر زابل به مشهد و بالعکس حرکت می کرد و محصولات کشاورزان و دامداران و اجناس تجار زابل را به مشهد حمل می نمود و در برگشت مایحتاج آنان را به زابل منتقل می نمود . مدتی نیز دارای اتوبوس بود و در همین مسیر حمل مسافر داشت و گاهی همشهری ها را بصورت به اصطلاح امروزی ، تور مسافرتی ، که در آن ایام هنوز چنین واژه ای متولد نشده بود ، به زیارت مشهد و گاهی به کربلا می برد . بر همین مبنا با مادر من که مشهدی بود و مقیم مشهد ازدواج کرد تا در مدت اقامت در مشهد راحت باشد . البته آن روزها مسیر حرکت بین زابل و مشهد با کامیون 3 روز طول می کشید . بنابراین تولد و تحصیلات ابتدائی ، دبیرستان و حتی دانشگاهی من در مشهد انجام شد . در سال 1355 از دانشکدۀ پزشکی دانشگاه مشهد ، فارغ التحصیل شدم . اواخر دوران سربازی من که در پادگان تربت جام بود مصادف شد با شروع حرکت های انقلاب اسلامی . حقیر نیز با جمعی از پرسنل پادگان ارتباط بین حرکت های مردمی در مشهد با تربت جام را برقرار می کردیم .
بعد از پایان خدمت در آغاز تابستان سال 57 ، با خانواده به مشهد برگشته و علیرغم قبولی در امتحان بین المللی گزینش دانشجوی تخصصی برای دانشگاههای آمریکا و دریافت پذیرش از بهترین دانشگاههای آن کشور ، ماندن در کنار ملت ایران را بر مهاجرت به آمریکا و اخذ تخصص ، ترجیح داده و با تأسیس مطب در یکی از محرومترین مناطق شهر ، در کنار گروههای پزشکی و دانشجویان دانشگاهها به ارائۀ خدمت به مجروحین انقلاب و شرکت در تظاهرات مردمی مشغول شدم .

 

ریاست دانشگاه آزاد منطقه خراسان

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از طرف دانشجویان دانشگاه آزاد آن زمان ، که در جریان انقلاب با من آشنا شده بودند برای عضویت در هیئت علمی آن دانشگاه دعوت شدم . در آن ایام معتقدین به انقلاب در تلاش بودند در دانشگاهها نفوذ کنند تا جو غرب طلب حاکم بر دانشگاهها به طرف نظام اسلامی تغییر کند .
لذا برای عضویت در هیئت علمی آن دانشگاه اقدام نموده و با پیگری دانشجویان نه تنها به عضویت بلکه به ریاست منطقۀ خراسان آن دانشگاه انتخاب شدم . سپس در جهاد دانشگاهی مشهد و جهاد سازندگی خراسان شروع به فعالیت کردم . یکی از اقدامات بیاد ماندنی من در جهاد دانشگاهی مشهد تلاش در جهت ورود متخصصین بخصوص پزشکان متعهد به نظام اسلامی در جمع اساتید دانشگاه بود و یکی از شاخص ترین آنها آقای دکتر محمد فرهادی بود که بعدها به قائم مقامی آقای دکتر ( و در حال حاضر سر لشکر ) فیروز آبادی که ریاست هلال احمر جمهوری اسلامی منصوب شد ( اینجانب نیز افتخار معاونت امداد ایشان را داشتم ) . آقای دکتر محمد فرهادی یکی از شخصیت های برجسته کشور و دو نوبت به وزارت علوم و آموزش عالی رسید .
اوایل پیروزی انقلاب اسلامی بود که جهاد سازندگی تشکیل گردید و من با دانشجویانم که در حال حاضر بسیاری از آنها در مسئولیت های مهمی در کشور هستند ، خدمت به روستائیان محروم را در قالب تیم های پزشکی جهاد شروع کردم .

 

 

حضور در معاونت امداد سازمان هلال احمر کشور
با شروع جنگ تحمیلی بهمراه همان دانشجویان و باز در قالب تیم امدادی جهاد سازندگی خراسان که باز در آن زمان جناب دکتر فیروز آبادی و همچنین آقای هاشمی وزیر بهداشت فعلی مسئولین وقت آن بودند به جبهه های جنوب رفته پایگاههای امدادی در سوسنگرد ، حمیدیه و اهواز تشکیل دادیم . در این اثناء جناب آقای دکتر فیروزآبادی به ریاست جمعیت هلال احمر منصوب گردید و با احضار اینجانب به تهران مسئولیت معاونت امداد کشور را به حقیر واگذار نمود . در این سمت نیز خدمات زیادی برای امداد جبهه ، امداد در بمباران شهرها ، امداد در سوانح طبیعی و حوادث و از جمله سیل های سیستان ، انجام دادم . در کنار این فعالیت ها طراحی ، تصویب و اجرای تشکیلات نوینی برای امداد کشور ، انجام شد که شبکه گستردۀ پایگاههای امدادی فعلی جمعیت هلال احمر ثمرۀ آن بود.

 

 

IMAGE634399378516779061.jpg2

دیدار مدیران جمعیت هلال احمر با مقام معظم رهبری که در آن زمان در مقام ریاست جمهوری بودند

 

 

دو سال خدمت در جمعیت هلال احمر و درکنار بزرگانی چون دکتر فیروز آبادی و دکتر فرهادی و تعدادی از دانشجویانم و ایثارگران غیر دانشجو ، که در کنارم بودند و مرا در انجام وظیفۀ خطیر در آن ایام یاری رساندند ، یکی از بهترین ایام عمرم بود . تلاش شبانه روزی در چند جبهه ، امداد حوادث و سوانح سراسر کشور ، امداد جبهه های نبرد حق علیه باطل ، امداد رسانی به مردم شهر های بمباران شده ، و در کنار همۀ اینها برنامه ریزی برای آیندۀ جمعیت که بطور چشمگیری موفقیت آمیز بود ، وجو بسیار دوستانه و صمیمی حاکم در مدیریت جمعیت ، ایامی را در زندگی من بجای گذاشته است که هیچگاه و هیچیک از لحظاتش فراموش شدنی نیست.

 

 

IMAGE634399378516779061.jpg2.jpg3

بازدید از جبهه های جنوب در سمت معاونت امداد جمعیت هلال احمر

4

 

 

لحظاتی که در کنار امدادگران زیر موشک باران سوسنگرد ، بیمارستان شهر را برای امداد رسانی آماده می کردم ، به مجروحین رسیدگی می نمودم ، در بمباران ها و حوادث طبیعی ، پا به پای امدادگران ، چاله می کندم ، چادر نسب می کردم و در سر یک سفره با آنها غذا می خوردم ، و روزها و شب هائی که با پرسنل پیرامون برنامه ریزی تشکیلات جدید معاونت امداد جر و بحث های سازنده داشتیم و حتی ایامی که در ماه مبارک رمضان و در کلان شهر تهران مجبور به اقامت در ساختمان مرکزی جمعیت ، همۀ مسئولین از ریاست جمعیت تا قائم مقام ، معاونین ، مدیران کل ، رؤسای ادارات و مسئولین رده های پائین تر ، سر یک سفر ، همۀ سمت ها و عناوین را به فراموشی سپرده ، بی ریا و ساده ، سحری خورده یا افطار می کردیم ، همۀ اینها با بسیاری خاطرات دیگر ، و برای همۀ ما ، در ذهن مانده هائی شیرین و جاودانه است .
دو سال از عمرم چنین سپری شد و با رفتن آقای دکتر فیروزآبادی از جمعیت و انتصاب ایشان به عضویت شورای مرکزی جهاد سازندگی وقت ، ما نیز که به گونه ای از یاران ایشان محسوب می شدیم ، به مسئولیت های دیگری منتقل و پراکنده شدیم .

 

44

مراسم معارفۀ مرحوم دکتر دستجردی ریاست جدید هلال احمر و تودیع جناب دکتر فیروز آبادی

 

به من مسئولیت گروه پزشکی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی محول گردید . در این سمت نیز دو سال خدمت نمودم و از کارهای با ارزشی که داشتم و ضمن برنامه ریزی ها و اقدامات معمول گروه پزشکی و واحد تحقیقات جهاد دانشگاهی ، اجرای طرح تحقیق در مورد بیماری های انگلی و سل در محرومترین مناطق کشور یعنی منطقۀ بشاگرد استان هرمزگان و سیستان خودمان بود . در این طرح ها نیز خودم به همراه دانشجویان انتخاب شده در تحقیقات شرکت داشتم .

 

ریاست دانشگاه بوعلی همدان
در سال 1364 آقای دکتر محمد فرهادی که به وزارت علوم وقت منصوب شده بود ، من را برای ریاست دانشگاه بوعلی همدان
به شورایعالی انقلاب فرهنگی وقت معرفی نمود و با موافقت آن شورا ریاست آن دانشگاه را برعهده گرفته و تا اوایل سال 1367 در این سمت خدمت کردم . دانشگاه بوعلی سینای همدان ، دانشگاهی بود که با بیشترین مشکلات مواجه شده و هر رئیس حد اکثر 6 ماه دوام آورده و در مدت کوتاهی استعفا می داد . زمانی که مسئولیت دانشگاه را به دست گرفتم رئیس قبلی و کلیۀ معاونین او و رؤسای دانشکده ها ، استعفا داده و همۀ پست ها خالی از مسئول بود ، استاندار وقت ، مرحوم حاج آقا صالحی می گفت این دانشگاه ، کشتی ای را می ماند که کاپیتان و کلیه خدمه اش آن را با مسافرینش ، در دریای طوفانی رها کرده باشند .
طی دو سال مدیریت ، آنچنان فعالیت نمودم که نه تنها همۀ مشکلات در اندک مدتی مرتفع گردید بلکه افزایش تعداد اساتید ، امکانات و تجهیزات به حدی بود که تعداد رشته های مصوب دانشگاه چندین برابر گردید ، در نتیجه پذیرش دانشجو برای دانشگاه از 200 نفر در سال به 2000 نفر افزایش یافت .
از طرفی چون ایام ریاست من جنگ تحمیلی و تحریم ها فشار اقتصادی زیادی بر ارکان کشور وارد کرده بود ، همۀ دلسوزان نظام را به بسیج امکانات در جهت رفع مشکلات وامیداشت بخصوص اینکه آن سالها ، مصادف بود با بمباران شهرها توسط هواپیماهای دشمن بعثی ، لذا ضمن تلاش برای رفع مشکلات دانشگاه و توسعۀ آن ، اساتید ، پرسنل و دانشجویان مناسب و امکانات را در انجام تحقیقاتی کاربردی برای مشارکت در بسیج سازندگی ، فعال ساختم ، بخصوص در همکاری با پایگاه هوائی شهید نوژۀ همدان ، پروژه های مهم و موفقی اجرا گردید ، به گونه ای که شاید بتوان گفت نقش دانشگاه در امر قطع بمباران شهرها و بعضی عملیات های هوائی با ارزش بوده است .
این فعالیت ها ، زیر موشک باران شهر که ما را مجبور ساخته بود تحقیقات خود را در طبقات زیر زمینی دانشگاه انجام دهیم ، و با ساعات کاری که از پایان کار معمول دانشگاه شروع و تا ساعت 1 بامداد روز بعد ادامه داشت و در صورت لزوم اضافه کاری از 1 بامداد به بعد انجام می شد ( البته بدون حق اضافه کاری ) ، و بسیاری فعالیت های دیگر ایام خاطره انگیزی برای کلیۀ پرسنل دانشگاه و من بوده و هست.

 

نمایندگی مردم همدان در دوره سوم مجلس شورای اسلامی
بعد از دوسال زمان انتخابات دروۀ سوم مجلس شورای اسلامی فرارسید . علاقۀ وافر اینجانب برای خدمت به مردم سیستان ، مشوق من بود برای کاندیدا شدن از زابل ، ولی درگیری در مسائل دانشگاه فرصت چنین کاری را نمیداد ، لذا در همدان کاندیدا شده و نماینده مردم این شهر در دورۀ سوم مجلس توفیقی بود که پس از ریاست دانشگاه بوعلی سینای همدان خداوند نصیب حقیر نمود .
/سرانجام در دورۀ ششم فرصت خدمت به مردم سیستان فراهم آمد و این دوره نمایندۀ مردم سیستان در مجلس شورای اسلامی بودم .
از سال 1383 یعنی پایان دورۀ ششم مجلس شورای اسلامی ، به بعد ، عنایت مسئولین وقت دانشگاه علوم پزشکی زاهدان شامل حال من شده ، به روالی کاملاً غیر قانونی ، مرا که درگیر پیگیری طرح هائی بودم که در دوران نمایندگی شروع و وعده داده بودم ، اخراج نموده ، تمام سوابق علمی و تخصصی مرا که رزیدنت فیزیولوژی بودم از بین بردند ، لذا در حال حاضر به عنوان پزشک عمومی به مردم خدمت می کنم و با سختی تمام هنوز پیگیر طرح ها بویژه خودروسازی زابل هستم . در عین حال و به روال همیشگی که سکون و رکود را تحمل ناپذیر هستم ، لذا تجارب علمی ، مطالعات مذهبی در زمینه های عرفان و حکمت و مطالعات سایر علوم بخصوص فیزیک جدید را در جهت نوشتن کتاب و ارائۀ فرضیه ای جدید تحت نام « فرضیۀ ملائکه و جهان شبیه سازی شده » بکار برده و اینک مشغول نوشتن آن هستم . بحثی که تا کنون کسی توان رد آن را نداشته و کسی هم شهامت و جرأت تأیید این فرضیه را نداشته است.

 

⦁ از تصمیم خودتون جهت کاندیدا شدن برای مجلس شورای اسلامی و نمایندگی بفرمایید که چگونه شد و چرا و چه وقت حرکت شما برای ورود به مجلس از حوزه زابل آغاز شد ؟
برای پاسخ به این سؤال لازم می بینم در ابتدا پدرم را در حدی که این مصاحبه اجازه می دهد معرفی کنم . چون ایشان نقش بسیار مهمی در تصمیمات من داشتند .
همانطور که عرض کردم ، پدرم سیستانی از دولت آباد شیب آب و مردی غیور ( نمونه از غیرت سیستانی ) و فداکار ، نه تنها برای خانواده بلکه برای هرکس که نیازمند کمک بود . به مردم زابل علاقۀ زیادی داشت و هر خدمتی از دستش بر می آمد برای این مردم دریغ نمی کرد . در حال حاضر شاید کم باشند کسانی که آوازۀ ایشان را شنیده و خاطرۀ ایشان را در ذهن داشته باشد ولی یادم هست در ایامی بسیار محدودی که فرصتی دست داد و برای تبلیغات دورۀ دوم مجلس در شهر و روستاهای زابل حرکت کردیم ، اکثر افراد بخصوص ریش سفیدان و بزرگان شهر و روستا با احترام خاصی از ایشان استقبال و یاد می کردند . علیرغم گرفتاری اینجانب و فرصت کم برای شرکت در فعالیت های انتخاباتی ، تعداد قابل توجهی رأی به دست آمد که همه حاصل شهرت و نیک نامی پدرم بود به گونه ای که اگر فرصت بیشتری برای تماس با مردم می داشتم بطور قطع همان دوره از زابل به مجلس می رفتم ، ولی درگیری من در هلال احمر و مسئولیتی که در قبال جبهه ها و حوادث و سوانح داشتم چنین اجازه ای به من نمی داد . چند مورد از فداکاری های ایشان را ذکر می کنم .
در یک نوبت ، غروب بود ، با کامیون پدرم زابل را به مقصد مشهد ترک کردیم ، به محمد آباد نرسیده متوجه شدیم صف طولانی از اتوبوس ها ، کامیون ها و ماشین های دیگر متوقف شده اند . پدرم برای اطلاع از علت توقف خودروها ، از ماشین پیاده شد . بعد از دقایقی ایشان برگشته و کامیون را به حرکت در آورد . معلوم گردید پل در مسیر ، خراب شده و خودرو ها جرأت عبور از رودخانه را ندارند ، در این حالت پدرم داوطلب شده بود تا مسیری در رودخانه را که قابل عبور هست شناسائی و خود به عنوان اولین خودرو از رودخانه بگذرد . با گذشت حدود 60 سال از آن زمان هنوز صحنۀ عبور کامیون پدرم از کنار خودروهای متوقف شده و مردمی که به ما نگاه می کردند را در ذهن خود دارم ، و آن زمانی که شاگرد پدرم با یک مرد دیگر در مقابل نور چراغ های کامیون ، درست مقابل چرخ های ماشین در رودخانۀ خروشان ، حرکت می کردند و قبل از هر گامی با چوب عمق محل را در مسیری که پدرم برایشان مشخص نموده بود ، سنجیده ، سپس گام می نهادند . بعد رسیدن به طرف دیگر رود ، پدرم در کناری ایستاده و سایر رانندگان را هدایت می کرد . عبور آنهمه ماشین که بلا تکلیف مانده بودند ، برایم بسیار جالب بود و از خاطراتی است که هیچگاه فراموش نخواهم کرد .
مورد دیگر بر می گردد به ایامی که سیل ، سطح آب دریاچه را بالا آورده و تختک نشین های اطراف کوه خواجه ، توان ارسال محصولات خود را که بیشتر شیر و حصیر بافته شده بود ، به زابل و مشهد و نیز دریافت مایحتاج خود را نداشتند . در قدیم ، از هلال احمر و امکانات امدادی بعد از انقلاب هم خبری نبود ، حمل نقل با توتن ها بخصوص برای استوانه های بزرگ حصیر ، نیز امکان نداشت . مردم در چنین ایامی با کمبود امکانات ، مواد غذائی و پول مواجه می شدند ، پیرمردهای اطراف کوه خواجه برایم تعریف کردند که تنها پدرم بود که با شناخت نسبت به کف دریاچه ، با کامیون خودش برایشان مواد غذائی آورده محصولاتشان را به زابل و مشهد حمل می کرد و جالب بود که در آن شرایط نه تنها اجرت خود بلکه حتی وجه مواد غذائی را هم دریافت نکرده به ایامی موکول می نمود که به تمکن مالی رسیده باشند . شاید باشند 60 تا 70 ساله هائی از فرزندان بزرگان طوایف آن زمان اطراف کوه خواجه ، همانند طوایف اربابی و صیادی ، که هنوز خاطرات فداکاری های پدرم را بیاد داشته باشند .
مورد بعدی زمانی بود که ما منتظر بازگشت پدرم از زابل بودیم ، ایشان تأخیر داشتند ، چند روز از موعد مقرر بازگشت پدرم گذشته بود که شاگرد پدرم آمده و در بیان علت تأخیر گفت : نزدیک لوتک یکی از رودخانه ها طغیان کرده بود و وضعیت پل روی آن ، متزلزل می نمود و هر لحظه امکان تخریب آن می رفت . خودروهای زیادی ایستاده و جرأت عبور از روی یک پل را نداشتند ، یک اتوبوس قصد عبور از پل را داشت که ما به محل رسیدیم ، حاج قاسم ( پدرم ) وقتی صحنه را دید گفت اجازه بدهید اول من از پل عبور کنم ، اگر مقاوم بود بعد سایر ماشین ها هم عبور کنند ، چنانچه مقاومت نداشت کامیون در رودخانه بیفتد بهتر از اتوبوس با تعداد زیادی مسافر است . متأسفانه پل مقاومت نداشت خراب شده و کامیون به داخل رودخانه سقوط کرد ، اگر من داخل رودخانه نپریده بودم ایشان نمی توانست در کامیون را باز کند و ممکن بود خفه شود . اما همین کار از مرگ تعداد زیادی مسافر جلوگیری کرد . آن پل ترمیم شد و تا زمانی که جادۀ جدید ساخته شد ، به پل حاج قاسم معروف شده بود .
ایشان این محبت و فداکاری را حتی برای برادران اهل سنت نیز دریغ نمی کرد ، رفت آمد این برادران حتی به منزل ما و در سفرهائی که پدرم برای آنها ترتیب میداد ( حتی سفر به مکۀ معظمه ) ، بسیار زیاد بود . افرادی مانند محمد عمر خان براهوئی ، فرزند حاج رحمان خان ، شنیده ها و دیده های پدران و ریش سفیدان لوتک و سفیدابه در مورد نحوۀ برخورد و خدمات پدرم به برادران اهل سنت را ، به خاطر دارند .
چنین شخصیتی با غیرت و فداکار با جنگ تحمیلی و حرکت هجوم جوانان بطرف جبهه مواجه شد ، آیا غیرت سیستانی به او اجازه نمی داد کناری نشسته و نظاره گر باشد ، همین بود که ایشان را در سن هفتاد سالگی به جهاد سازندگی و در غالب نیروهای اعزامی به جبهه کشاند . حضور چنین افرادی ، در جبهه ها ، که یاد آور حضور حبیب ابن مظاهر در حماسۀ کربلا بود ، برای شکارچیان تصویر صدا و سیما ، فرصت مناسبی بود تا نشان دهند که حبیب ابن مظاهر ها ، همیشۀ تاریخ در صحنه های دفاع از اسلام حاضر بوده و خواهند بود . بارها چهرۀ نورانی پدرم را از برنامه های مختلف تلویزیون نظاره گر بودم و داشتن چنین پدری را افتخار خود دانسته و می دانم .
خاطره ای از ایشان دارم که هیچگاه نه تنها از ذهنم بلکه از دیدگانم نخواهد رفت . من معاون امداد و مسئول امداد جبهه هلال احمر بودم ، برای سرکشی از جبهه های جنوب به خرمشهر رفته در آنجا یکی از برادرانم را دیدم ، در بازدید از منطقۀ سوسنگرد رفته بودم که پدرم را در حال رانندگی بنز 5 تن که تانکر آب برای جبهه بود ، دیدم . آن ایام برادر کوچکم نیز در جبهۀ غرب بود و همانجا به فیض جانبازی نایل شد ، به هر حال مادر و خواهرانم دلتنگی شدیدی بخصوص برای پدرم داشتند ، لذا از ایشان تقاضا کردم ضمن اینکه آن شب را به خرمشهر رفته و با برادرم دور هم باشیم ، برای چند روز مرخصی گرفته به مشهد بروند ، جواب ایشان هیچگاه فراموشم نخواهد شد ، پدرم فرمودند :
” ما 5 تانکر آب خط مقدم بودیم که 3 تای ما را زدند و 2 تا مانده ایم ، اگر من هم بروم مرخصی ، بچه در جبهه با مشکل روبرو می شوند . “
این جمله به تنهائی بیانگر غیرت سیستانی و شهامت کل ایرانیانی است که جان برکف به جبهه ها هجوم آوردند ، چون ارتفاع تانکر 5 تن زیاد بود و بخصوص موقع حرکت در خط مقدم جبهه و خاکی که به همراه داشت ، هدف مناسبی برای دشمن گردیده و همین امر باعث برخورد موشک های دشمن با 3 تانکر قبلی شده بود . پس حضور این حبیب ابن مظاهر در آن شرایط ، شهامت و ایثار فراوان طلب می کرد .
سرانجام نیز برخورد یک موشک با کامیون ایشان ، شهادت شاگرد و قرار گرفتن ایشان در موج انفجار گردیده ، ساعت ها در بیهوشی بوده و پس از انتقال به پشت جبهه ، برای مدتی در بیمارستان بستری شده ، بعد از ترخیص نیز دچار سرگیجۀ شدید و عوارض موج انفجار گردیدند ، تا اینکه در یکی از این سرگیجه ها ، از پله ها سقوط کرده دچار شکستگی استخوان لگن شدند . عوارض بعدی که ناشی از محرومیت سیستانی ها بود ، یعنی بیماری سل نهفته ، فعال شده و بعد از چند ماه موجب شهادت ایشان گردید . آری ، علیرغم اینکه نه خود ایشان و نه ما در آن روزها مایل به تشکیل پرونده نبودیم و اثری از شهادت ایشان نمانده ، من به عنوان یک پزشک پدرم را شهید می دانم و لفظ شهادت را برای خاتمۀ عمر پر برکت ایشان به کار برده و همیشه خواهم برد . قطعاً اگر تحقیقاتی در اینمورد به عمل آید مؤید ادعای اینجانب خواهد بود .
از انگیزۀ من برای کاندیدا شدن در حوزۀ زابل سؤال کردید ، با این مقدمه عرض می کنم که چنین مردی همیشه به من امر و سفارش می کرد هر وقت توانستم برای زابل هر کاری می توانم انجام دهم ، همین امر باعث شد :
⦁ در سیل های زابل خودم به عنوان معاون امداد هلال احمر ، در محل حاضر شده حتی پا به پای امدادگران ، کار کنم .
⦁ در انتخابات دورۀ دوم مجلس ، علیرغم مشغلۀ زیاد و عدم امکان شرکت جدی و فعال در فعالیت های انتخاباتی ، در حوزۀ زابل ثبت نام کنم .
⦁ در سمت مسئول گروه پزشکی جهاد دانشگاهی زابل را در کنار منطقۀ محروم بشاگرد استان هرمزگان برای تحقیق پیرامون بیماری های انگلی و سل برگزینم ، و در همین مطالعات بود که نشان دادم شیوع سل نهفته در اهالی سیستان منجمله پدرم ، بالاست و خطر فعال شدن این بیماری وجود دارد . یادم هست وقتی دانشجویان و اساتید اعزامی برای تحقیقات به زابل آمده و تبلیغات مرا بر دیوارهای زابل مشاهده کردند ، از اینکه مردم مرا انتخاب نکرده بودند ، تعجب می کردند و در پاسخ و حمایت از شعور و فهم مردم سیستان ، می گفتم مقصر من بودم که فرصت کافی برای معرفی خودم را نداشتم .
⦁ در دورۀ سوم مجلس نیز مشغلۀ من در ریاست دانشگاه بوعلی سینا و پروژه های مرتبط با جنگ تحمیلی ، اجازۀ حضور در سیستان را نمی داد و به اجبار و برای اداء تکلیف ، در حوزۀ همدان ثبت نام کردم و وقتی در عین ناباوری و به گونه ای معجزه مانند ، به مجلس سوم راه یافتم ، هیچگاه زابل و کل استان سیستان و بلوچستان را از یاد نبرده و در کنار نمایندگان استان به امور استان رسیدگی می کردم .
⦁ مهمترین کاری که در مجلس سوم برای سیستان انجام دادم این بود که گرچه عنوان کردن آن بی شباهت به دیوانگی نبود ، ولی بخاطر زابل و کل مناطق کم آب کشور ، بحث رودخانه های زیر زمینی را با شهامت زیاد مطرح نموده و طرحی پژوهشی را برای استان های سیستان و بلوچستان ، کرمان و هرمزگان مطرح کرده و خودم نیز راهی این مناطق شدم . خط سبز تپه های پشت سفیدابه ، خاطرات و آثار بجا مانده از سیل در دشت کبوتران ، چشمه های آب شیرین روخانۀ سرباز ، چاه آب شیرین در چابهار و بسیاری پدیده های زمین شناسی ، اکثر متخصصین را متقاعد ساخته بود که امکان چنین پدیده ای وجود دارد . ولی مسائلی که در انتخابات دورۀ چهارم پیش آمد و نتوانستم در انتخابات شرکت کنم ، این تحقیقات را نیز ناتمام گذاشت .
و سرانجام در انتخابات دورۀ ششم شرایط به گونه ای رغم خورد که امکان شرکت در انتخابات فراهم گردید ، سفارش پدرم و اتفاقی که به عللی ذکر آن را مصلحت نمی دانم ، موجب گردید به صحنۀ بسیار دشوار انتخابات زابل گام بنهم . انگیزه ام بکار گیری تمام توان ، تجربه و دانشم بود برای رهائی زابل از محرومیت ها و نیز انجام هر خدمتی که در توان داشتم .

 

⦁ چه عاملی را عامل موفقیت خود در انتخابات دوره ششم و ورود به مجلس میدانید ؟
همانطور که مطلع هستید ، طوایف در انتخابات مجلس زابل نقش مهمی دارند . طایفۀ من در زابل گرچه پیوندهای زیادی با سایر طوایف دارد ، ولی خود به تنهائی بزرگ نیست و احتمال موفقیت من در این صحنه بسیار کم بود ، ولی اول سفارش پدرم که دیگر در قید حیات نبودند و در ثانی اتفاقی که عرض کردم بیان آن را به مصلحت نمی دانم ، مرا وادار ساخت علیرغم نگرانی و سفارش اقوام مبنی بر عدم شرکت در انتخابات ، مصمم وارد این مبارزه شده و شاهد بودیم که با آوردن بیشترین رأی و در مرحلۀ اول راهی مجلس شدم .
اما موفقیت خودم را در مرحلۀ اول مدیون آوازه و نام نیکوی پدرم می دانم ، بعد سوابق کاری خودم و در نهایت افسوسی که اندیشمندان سیستانی از عدم انتخاب من در دورۀ دوم داشتند و اینکه چرا یک سیستانی برای خدمت به مردم دیگر استان ها گمارده شود و مساعدت بسیاری از آنها ، و البته خواست پروردگار ، اینها عوامل اصلی موفقیت من در انتخابات دورۀ ششم بود . اما این نکته هم که بسیاری از وعده های دوره های قبل که تحقق نیافته بود مردم را به گزینشی غیر از روال معمول واداشت ، نیز نقش بسیار مهمی در انتخاب من داشت.

 

⦁ در دوره ای که درمجلس حضور داشتید , با دکتر مختاری نماینده دیگر از حوزه سیستان کارکردید , نظر خودتون رو درخصوص ایشان بفرمائید :
ایشان محترم هستند ولی سبک و روش کار من به گونه ای دیگر بود و نمی خواهم در مورد ایشان قضاوتی داشته باشم ، در همین حد بسنده می کنم که ایشان هرآنگاه که کمکی لازم داشتم ، دریغ نمی فرمودند .
در مورد روش کاری خودم باید عرض کنم ، از آنجا که هدف من انجام خدمتی به یاد ماندنی و با ارزش نه تنها در زابل بلکه در تمام مسئولیت هائی که داشتم بود . همین روش بود که :
⦁ در هلال احمر ، شبکۀ امدادی و پایگاههای امدادی پایدار را مبنی شد ،
⦁ در ریاست دانشگاه بوعلی سینای همدان ، توسعۀ انفجار گونۀ آن دانشگاه را در پی داشت ،
⦁ باعث شد در دانشگاهی با معضلات زیاد ، مدعی انجام پژوهش هائی غیر ممکن شود ،
⦁ مطرح کردن تأسیس کارخانۀ خودروسازی در همدان و در شرایطی که هنوز قانوناً صنعت خودروسازی فقط در اختیار دولت بود و بخش خصوصی اجازۀ ورود به این صنعت را نداشت ، نیز از همین مقوله بود ،
⦁ عنوان کردن رودخانه های زیر زمینی و پافشاری روی آن که منجر به تشکیل ستاد مطالعات آبهای غیر متعارف در وزارت نیرو گردید ، هم ناشی از چنین سبک کار کردن بود ،
⦁ تلاش اینجانب برای تأسیس کارخانۀ خودرو سازی در زابل هم که محروم از بسیاری صنایع معمولی بود و هیچکس جرأت چنین تقاضائی را نداشت ، خود بیانگر روش کار کردن من بود .
⦁ حتی مطرح ساختن لزوم تحقیقات پیرامون حوزه های نفت و گاز در استان سیستان و بلوچستان نیز از کارهای عجیب اینجانب بود .
کارها و ادعاهای من به گونه ای غیر ممکن و دیوانه وار ، می نمود ، ولی در بسیاری از موارد با موفقیت هائی روبرو می شد . پس در چنین کارهائی نمی توان انتظار داشت هر نماینده ای گام بنهد ، حمایت های موضعی نیز قابل تقدیر بود که ایشان از من دریغ نداشت.

 

⦁ جایگاه شما در مجلس ودر کمیسیونها چه بود ؟
بهترین اشاره ای که می توانم داشته باشم تا جایگاه خودم را تعریف کنم این است که من گرچه پزشک بودم ولی نمایندگان مرا به عنوان عضو کمیسیون صنعت و معدن قبول نموده کمیسیون ضمن اعطاء مسئولیت در هیئت مدیرۀ کمیسیون مرا به عنوان نمایندۀ خود در ستاد مرکزی سیاستگزاری خودرو در وزارت صنایع و معادن زمان برگزید که بیانگر توانائی های اینجانب در صنعت خودروسازی نیز بود.

 بدیهی است مردی چون من ، در تمام حرکت های سازنده پیشگام و فعال خواهد بود و این امر در مجلس نیز تحقق یافت .

 

⦁ بالطبع در مدت زمانی که مسئولیت نمایندگی مردم در مجلس را برعهده داشتید , با مدیران زیادی نیز کار کردید , دراین دوران بهترین مدیران از دیدگاه شما چه کسانی بودند ؟
به روال نظر در مورد آقای دکتر مختاری نمی خواهم در مورد مدیران وقت اظهار نظری بکنم ، همین قدر کافی است عرض کنم اکثر مدیران حمایت های ممکن را از من داشتند ، بجز معدودی که منافع گروهی و شخصی را بر منافع سیستان ترجیح داده یا به کارهای اینجانب اعتقادی نداشتند و از جملۀ آن موارد کور کردن شبانۀ دهانۀ آب شیرین و جوشانی بود که در یکی از کندن های کانال فاضلاب سیستان بود که می توانست مؤید نظریۀ رودخانه های زیر زمینی و عاملی برای پیگیری جدی تر مطالعات مربوط به آن باشد . در زابل بودم که خبر پیدا شدن چنین چشمۀ جوشانی به من رسید ، ساعتی نگذشت که خودم را به محل رساندم و با کمال تعجب مشاهده کردم که به دستور یکی از مسئولین و به بهانۀ جلوگیری از نشت آب به داخل کانال ، شبانه با تزریق سیمان ، چشمه را بسته بودند.

 

⦁ جنابعالی برای استان سیستان وبلوچستان استاندار بومی پیشنهاد می کنید یا غیر بومی ؟
مشکلات استان به قدری زیاد است که رفع آنها استانداری هوشمند ، توانا ، با شهامت ، فداکار و ایثارگر می طلبد ، اگر بومی باشد چه بهتر ، ولی اگر نبود مهم نیست . بد نیست بدانید آن مدیری که دستور داده بود شبانه چشمۀ جوشان را کور کنند ، بومی بود . پس گرچه اولویت با مدیری بومی هست ولی شرط لازم نبوده و شروط لازم چیزهای دیگری است.

 

⦁ چرا سیستان آنطور که باید و شاید در این سالها رشد نکرده و چرا بزرگان و تحصیلکرده های سیستانی در دولتها نقشی ایفا نمی کنند ؟
این سؤال دو بخش دارد یک مشکل رشد سیستان و دیگری کمبود نقش آفرینی سیستانی ها در امور کشوری . ولی می توان ریشۀ هر دو بخش را در یک بحث جستجو کرد که خود نیاز به توضیحات بیشتری دارد .
ابتدا باید عرض کنم که عادت چنین است که آثار با ارزش باستانی را بیشتر در بناها و اشیاء عتیقه جستجو کنیم ، در حالی که من معتقدم بسیاری از داشته های سیستان ، آثار باستانی با ارزشی است که هیچگاه آنطور که شایستۀ آنهاست ، دیده ، معرفی و ارزش گذاری نشده است . از جملۀ این داشته ها ، می توان از گویش ، الفاظ و لغات ، سازهای بومی ، چاپ سیستانی ، پوشاک ، آداب و رسوم محلی نام برد . طایفه ها و روابط بنا شده بین طوایف را نیز از جمله آثار باستانی با ارزش سیستان می دانم که باید شناسائی ، ریشه یابی و معرفی شود . متأسفانه طایفه گری سیستانی در جهت منافع افراد خاصی بهره برداری شده و چهرۀ واقعی و با ارزش خود را از دست داده است . عده ای ریش سفیدی و همبستگی طایفه ای را به ابزاری برای رسیدن به خواسته های خود انگاشته و بتدریج این امر اکثر شخصیت های سیستانی را به حفظ جایگاه خود و طوایف مرتبط با خود ، واداشته است . این درون گرائی طایفه ای موجب واگرائی بومی و منطقه ای گردیده و لذا در بین سیستانی ها ، کمتر شاهد تعصب های بومی که در سایر استان ها به چشم می خورد ، هستیم . حاصل این امر تنها و بدور از حمایت های بومی ، منطقه ای و استانی ماندن نیروهای متخصص و اجرائی سیستانی ، می باشد . همین امر در وضعیت نمایندگان و اقدامات آنها اثر گذار بوده و هست ، در نتیجه هیچ شخصیت قدرتمند ولی بدون پشتوانۀ طایفه ای ، حاضر و قادر به شرکت و موفقیت در انتخابات و حتی موفقیت در اجرای اهدافش نخواهد بود . اگر انتخاب هم بشود و به مجلس یا سایر مسئولیت ها راه یابد ، در صورت پایان دوره اش ، اثری از فعالیت های او و پیگیری اقدامات نا تمام او نخواهد ماند . نمونۀ بارز و مثال قابل توجه این پدیده خود من هستم ، لازم می بینم در اینمورد توضیحات بیشتری بدهم .
من و تیمی که با من کار می کردند ، در حلال احمر بنیانگذار و طراح شبکۀ امدادی بصورتی که امروزه شاهد آن هستیم ، بودیم ، مسئولین بعدی بدور از تعصبات گروهی ، منیت های معمول و تخریب شخصیت ، طرح را پیگیری کردند و کار به وضعیت فعلی انجامید . حال اگر به لحاظ حفظ منافع گروهی ، تخریب شخصیت های قبلی الزامی می شد ، کار توسعه به کجا می کشید ؟
در ریاست دانشگاه بوعلی ، شهامت و غیرت سیستانی و عشق به خدمت هرچه بیشتر ، باعث شد در دانشگاهی که تنها دو کارشناسی دبیری فیزیک و شیمی ، یک کاردانی عمران و دو کاردانی رشته های کشاورزی داشت با یک دانشکدۀ علوم ، یک آموزشکدۀ عمران و یک آموزشکدۀ کشاورزی با پذیرش سالانه 200 دانشجو داشت ، سخن از پذیرش سالانه 2000 دانشجو ، شروع 9 رشتۀ لیسانس و خیز برای فوق لیسانس ، در یک دورۀ ریاست 2 ساله بنظر گزاف می آید تا چه رسد به اینکه مدعی انجام تحقیقاتی نظامی باشیم که دانشگاههای بزرگ از پذیرش آن سر باز زده بودند ، ولی همۀ این ناشدنی ها ، شد .
عجیب ترین کاری که در آن دانشگاه انجام دادم خرید تجهیزات و امکانات آزمایشگاهی و تحقیقاتی ، برای دانشگاه .بود . در سال 1365 به علت جنگ تحمیلی ، تحریم ها و مشکلات مالی دولت ، سهمیۀ ارزی دانشگاه فقط 100،000 دلار تصویب شده بود ، من از مسئولین مالی و تدارکاتی دانشگاه خواستم تا سقف 3 میلیون دلار ، به فکر خرید تجهیزات برای دانشگاه باشند ، چون برای رسیدن به اهداف توسعه ای مورد نظر من خرید این میزان تجهیزات الزامی بود . هیچکس باور نمی کرد چنین کاری ممکن شود . اما در پایان سال و در حالیکه بیشتر دانشگاهها موفق به جذب سهمیۀ ارزی خود نشده و چند میلیون دلار سهمیۀ ارزی وزارت علوم در حال بازگشت بود ، من موفق شدم نزدیک به 3 میلیون دلار از سهمیۀ ارزی سایر دانشگاهها را جذب نموده و تجهیزات خریداری نمایم . همین خرید باعث تصویب تعداد زیاد رشته های تحصیلی مورد تقاضای دانشگاه در شورای عالی انقلاب فرهنگی و افزایش 10 برابری پذیرش دانشجو در همان ایام گردید و با پیگیری مسئولین بعدی اینک دوره های دکترا نیز در این دانشگاه راه افتاده است . اگر همانند آن مدیر محترمی که شبانه چشمۀ جوشان آب را با سیمان مسدود ساخت ، مسئولین استان همدان و وزارت علوم وقت ، یا مدیریت های بعدی که استفاده از تجهیزات را ادامه داده و برنامه هائی که در مدیریت من تصویب شده بود را اجرا نمودند ، اینان نیز به تخریب تلاش من یا رها سازی برنامه ها می کردند ، آیا دانشگاه بوعلی همدان جایگاه فعلی را می داشت ؟ آنها می توانستند با غیر ممکن خواندن کارها و حتی غیر قانونی خواندن خریدها ( اعتبار ارزی مصوب 100 هزار دلار بود و برنامۀ خرید 3 میلیون دلاری غیر قانونی ، که بعداً با مساعدت وزارتخانه مصوب شد ) ، اختلال ایجاد نموده و حاصل ، کارهای ناتمام باشد .
من فردی تحصیلکرده ، با تجربه های با ارزش کاری و آشنائی تقریباً کامل به اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور ، با اطمینان عرض می کنم چنانچه طوایف ارزشمند ، قابل احترام و اثر گذار در سرنوشت سیستان ، دست به دست هم می دادند و پشتیبانی لازم را از من به عمل می آوردند ، حتی در صورت انتخاب نشدن در انتخابات دورۀ هفتم ، من در بیشتر برنامه هایم موفق می شدم و این چیزی است که تحصیلکرده های سیستان و خود سیستان به آن نیازمند می باشند . و به جرأت چنین کمبودی را عامل اصلی عقب ماندگی های زابل و کل استان می دانم ، و معتقدم تا این نقیصه برطرف نشود ، اوضاع سیستان به همین گونه خواهد بود.
.

 

⦁ در انتخابات مجلس هفتم , تقریبا تمامی کسانی که در دوره قبل همراه شما بودند و در ستاد شما همکاری میکردند , بازهم درکنار شما حضور داشتند , پس چه شد که رای نیاوردید ؟

فکر می کنم با آنچه بیان شد ، متوجۀ پاسخ شده باشید . اشتغال من به اموری که برای ایجاد تحول در سیستان ، اساسی و پایه ای بود ، و عدم حمایت های جدی و عملی از سوی بزرگان و مسئولین استان که باعث شده بود تمام اقدامات را خودم انجام و پیگیری نمایم ، فرصتی برای حضور زیاد بین مردم و ریش سفیدان و عدم تحقق خواسته های معمول آنها ، باعث شد در انتخابات دورۀ هفتم صف بندی طوایف به گونه ای دیگر باشد و همین امر عامل عدم موفقیت من در آن دوره بود . شاید خود پسندانه به نظر برسد ولی شدیداً معتقدم ، عدم انتخاب من اشتباه تاریخی بزرگان و ریش سفیدان سیستانی بود.

 

⦁ خلاصه ای از عملکرد خودتان در مدت نمایندگی را بفرمائید . و به مهمترین عملکرد دوره چهار ساله نمایندگی خود اشاره بفرمائید.
همانطور که عرض کردم هدف من تحولی اساسی در سیستان بود ، لذا بیشتر همت خودم را در رسیدن به آن مصروف داشته و با انگیزۀ توسعۀ منطقه بحث هائی را مطرح کردم که باز هم جنون آمیز می نمود ، توصیۀ پدر و غیرت سیستانی موجب شد از طعن و تمسخر هراسی به دل راه نداده و هرچه لازم و شدنی می دانم ، مطرح و در جهت اجرای آنها مبارزه را آغاز نمایم .
با توجه به شناختی که از سوابق اجتماعی و اقتصادی سیستان ، وضعیت موجود و مشکلات مردم داشتم و آشنائی با اوضاع اقتصادی و توانمند یهای کشور در ارتباط با پروژه ها و اقداماتی که می بایست برای نجات زابل بعمل آید و پس از بررسی امکانات بالقوه از قبیل توانمندیهای انسانی ، معادن ، و سایر مخازن منطقه ، برنامه ریزی های خودم را شروع نمودم .
در آغاز نجات سیستان را در تحقق ” سیستان بدون نیاز به رود هیرمند ” تشخیص دادم
و بر این اساس محورهای زیررا برای پیگیری برگزیدم :
⦁ توسعه تجارت و داد و ستد منطقه از طریق تأسیس منطقه ویژه اقتصادی – تجاری در شهرستان زابل
⦁ مطالعات اولیه نشان داد که سیستان معادن مهمی از جمله مس و انتیموان را دارد که از دهها سال قبل مطالعات آن نیمه تمام رها شده بود و می بایست تکمیل گردد . لذا توسعۀ بهره برداری از ذخایر زیر زمینی را پیگیری نمودم که اقداماتی شروع شد ولی طبق سنت منطقه فعلاً و بخصوص بحث معادن با ارزش مس و انتیموان ، به فراموشی سپرده شده است .
⦁ بررسی امکان وجود منابع نفت و گاز در سیستان که در آغاز غیر ممکن می نمود ولی در نهایت مورد قبول وزارت محترم نفت واقع شد و کار به مناقصۀ بین المللی کشید ، تصویر مناقصۀ بین المللی تقدیم شده است .
این امر هم با عدم دسترسی اینجانب به نمایندگی دور بعد ، کاملاً به فراموشی سپرده شد و وزارت نفت نیز که پیگیر جدی و مصممی ، برای زابل نمی دید همت خود را صرف سایر استان ها نمود.
.

 

آقایی 3.jpg1111

 

آقایی 4

 

⦁ مطالعات وجود آبهای زیر زمینی مناسب و کافی برای جایگزینی با آب رودخانه هیرمند نیز از برنامه های من بود . این از حرف هائی بود که شاید بعد از این ، کسی جرأت پا نهادن به آن وادی را نداشته باشد . من با شناختی که ناشی از مطالعات قبلی بود ، و با همان شهامت سیستانی و تعهد به اجرای فرمان پدر ، بحث رودخانه های زیر زمینی را مطرح کردم و آنچنان شواهد و مدارکی ارائه نمودم که وزارت نیروی را مجبور به تشکیل ستاد مطالعات آب های نامتعارف نموده ، این ستاد تشکیل و در جلسات ابتدائی آن نیز شرکت داشتم . ولی باز هم این مطالعات ناتمام و رها شده ماند . این حرکت کوچک نبود ، ولی متأسفانه در استان هیچ نمود و حمایتی نداشت . خوب است مسئولین وقت و بعد از من در مورد این فراموشی و بی تفاوتی و علت آن بیندیشند .
⦁ جهت صنعتی نمودن منطقه برای ایجاد زمینه اشتغال که لازمه حفظ نیرو های جوان و متخصصین در منطقه بود ، برترین و بهترین صنعت کشور یعنی خودروسازی را انتخاب کردم . این در حالی بود که به اصلاح آن زمان ما ، مافیای خودرو حاکم بلا منازع این صنعت محسوب می گردید ، شرایط جوی سیستان ، کمبود نیروهای ورزیده در منطقه ، و بسیاری عوامل دیگر ، بهانۀ کافی را به مخالفین می داد . ولی در اینمورد نیز غیرتمندی سیستانی و ویژگی هائی که از پدرم به ارث برده بودم به یاری من آمده و کار را به جائی رساندم که با اعلام شورای عالی پول و اعتبار بانک مرکزی ، بانک صنعت و معدن موظف به تأمین منابع مالی پروژۀ خودرو سازی زابل گردید . بیندیشید اگر 2 هزار میلیارد ریال اعتبار عمرانی و دو برابر همین مقدار اعتبار جاری این طرح ، به زابل می رسید چه تحولی در منطقه و حتی استان سیستان و بلوچستان رخ می داد . اشتغال مستقیم 5 هزار نفر در زابل و هزاران اشتغال غیر مستقیم ، چه شرایطی در زابل ایجاد می کرد . پانصد میلیارد ریال وثیقه برای واردات محصولات و قطعات این پروژه تأمین و توسط بانک به طرف خارجی ابلاغ اولیه بعمل آمد . ( تصویر پیش نویس گشایش اعتبار در زیر آمده است)

 

 

دکتر آقایی

 

بخوبی واقفید که پیگیری این همه مسائل مهم و بعضاً بخصوص آب ، نفت و گاز بعلت مطالعات و گزارشات منفی قبلی و خودروسازی بعلت ویژگی و ارزش مهمی که دارد ، بسیار سخت بود و در آغاز غیر ممکن می نمود . بویژه وقتی که بعضی مسئولین بعلت عدم باور ، همکاری نداشتند .

 

⦁ یکی از اصلی ترین مباحثی که در آن دوره مطرح شد موضوع کارخانه خودروسازی و استفاده از آبهای زیرزمینی بود که هیچکدام به ثمر ننشست , دراین خصوص توضیحی بفرمائید که چه اقداماتی انجام دادید ؟ یکی از مسائل مربوط به همان کارخانه رور می شود که برخی ها مدعی هستند که از خرید سهام آن کارخانه از دوستان شما طلبکار هستند ؟در مورد پروژه که عرض کردم ، هنوز پا برجاست ولی بدون حمایت نمایندگان و مسئولین استان .
بحث آبهای زیر زمینی هم راکد مانده است تا شاید در آینده دکتر آقائی دیگری پیدا شده و آن را پیگیری نماید . اما در مورد اینکه کسانی طلبکار باشند قطعاً صحت ندارد ، مسائل مالی شرکت کاملاً شفاف و حساب رسی شده بوده و بیشترین بار مالی بر دوش بستگان من بوده است که برای حمایت از طرح بالاترین تأمین کنندۀ هزینه ها بوده اند و نکتۀ مهم اختصاص بیشتر این پرداخت ها به سهام برای تأسیس مؤسسۀ خیریه ، می باشد . هنوز هم امید دارم این طرح روزی به بار نشسته و موجب برکات و خیرات زیادی در منطقه بگردد . البته خسارات مالی زیادی به من وارد شد حتی در راه تلاش برای حفظ شرکت با مشکلات مالی فراوان و با اخراج غیر متعارف از دانشگاه نیز مواجه شدم .
فکر می کنم شایسته باشد اگر از نمایندگان و مسئولین بعد از من پرسیده شود که پس از رسیدن به مسند ، در بارۀ کارهای ناتمام من چه کرده اند ؟ حاضرم با تک تک آنها و در بارۀ تک تک طرح ها مناظر داشته باشم . اگر به هیچکدام از ادعاهای من ، اعتقادی نداشتند ، لااقل تشکیل ستاد مطالعات آبهای نامتعارف که شامل رودخانه های زیر زمینی می شد ، یا مناقصۀ بین المللی وزارت نفت ، یا الزام بانک صنعت و معدن به تأمین منابع مالی پروژۀ خودرو سازی ، می توانست دست آویزی باشد برای آنها در دفاع از حقوق مردم سیستان و استان . خوب است از این عزیزان سؤال شود که در این موارد چه کرده اند ؟
از نمایندگان بعد از من بپرسید آیا از اقدامات من خبر دارند ؟ آیا در جهت پیگیری آنها حرکتی انجام داده اند ؟

 

5

 

به هر حال من معتقدم مسئولین و نمایندگان پس از من ، برخلاف رویۀ حاکم در بیشتر استانها و دستگاههای اجرائی مجبور بودند هیچ حرکتی در مورد اقدامات ناتمام من نداشته باشند . حال ممکن است آنها را باور هم داشته باشند ، که عدم باور آنها بخصوص با تأییدیه هائی که اخذ شده بود ، جای تأمل دارد .

 

من لازم می بینم تکرار کنم :
⦁ بحث رودخانه های زیر رمینی به درجه ای از تأیید رسید که وزارت نیرو ستاد مطالعات آبهای نامتعارف را تشکیل داد .
⦁ بحث نفت و گاز سیستان و استان به درجه ای از تأیید رسید که برای امکان سنجی آن مناقصۀ بین المللی برگزار شد .
⦁ بحث خودرو سازی تا بررسی در شورای پول و اعتبار بانک مرکزی و مکلف شدن بانک صنعت و معدن به تأمین اعتبار و حتی تأمین 500 میلیارد ریال وثیقه برای واردات خودرو و قطعات رسیده بود .

امیدوارم با مطرح شدن همۀ مسائل ، هر چند به اختصار ، در این مصاحبه ، دیگر بحث غیر قابل قبول بودن این طرح ها بمیان نیاید ، چون بیانگر عدم صداقت عنوان کنندۀ آن خواهد بود .

 

 

⦁ لطفا از خودتان و خانواده شخصی تان بگویید و اینکه در حال حاضر کجا هستند ؟
علیرغم همۀ مشکلاتی که در راه انجام وظیفه داشته ام در زندگی خصوصی با مشکل حادی روبرو نبوده و فرزندانم با استعداد ذاتی و تلاش ، به موقعیت های مناسبی رسیده اند . در حال حاضر در تهران ساکن بوده و در یک درمانگاه به خدمت در کسوت پزشکی مشغول می باشم .

 

⦁ اکثر نمایندگان سیستان , بعد از دوران نمایندگی از این منطقه خارج و دیگر بر نمی گردند , مگر در شرایط خاص !! شما هم اینگونه بوده اید ، کمی توضیح می دهید که شما چرا در سیستان زندگی نمی کنید و دلیلش چیست ؟

من تمایل زیادی به اقامت در استان داشتم ولی همانطور که عرض کردم اخراج از دانشگاه علوم پزشکی زاهدان و لزوم پیگیری طرح ها ، اقامت در تهران را اجباری ساخت . البته یک نوبت هم در قالب پزشک خانواده در استان شروع بکار کرده و یک سال در چابهار مشغول بودم ولی اجرای طرح در آن شهر متوقف شد و بناچار مجدداً اقامت در تهران را برگزیدم .

 

⦁ و اما یک سئوال کلیدی و مهم ! شما چقدر سرمایه گذاری دارید و کجا ها ؟ آیا در سیستان هم سرمایه مادی دارید ؟

خوشبختانه من هیچگاه و در هیچ مسئولیتی در اندیشۀ منافع مالی و غیر مالی برای خودم و بستگان و اطرافیانم نبوده ام . در سمت ریاست دانشگاه بوعلی سینای همدان ، برای اساتید دانشگاه در یکی از بهترین مناطق شهر زمین اختصاص دادم ولی خودم حاضر به گرفتن زمین نشدم ، در هیچیک از مسئولیت هایم اضافه کاری دریافت ننمودم و در تمام مدیریت هایم حق مأموریت نگرفتم ، حتی در مأموریت به جبهه . هیچگاه از مسئولیت هایم حتی در زمان جنگ برای استفاده از شرایط بهتر مدرک و سندی جمع نکردم . حاصل همۀ اینها این شد که در پایان دورۀ سوم مجلس ، به علت مشکلات مالی قادر به اقامت در تهران نبودم و در مراجعت به مشهد ، تنها یک ماشین پژو و یک کامیون اثایثۀ منزل کل مایملک من بود . در فاصلۀ بین مجلس سوم و ششم ، فرصتی دست داد تا به امر طبابت بپردازم . طی این مدت توانستم زمینی خریداری و بنای منزلی را شروع کنم . این منزل نیز در جهت حفظ شرکت خودرو سازی رفت و در حال حاضر اجاره نشین بوده و تنها یک پراید دارائی من هست . البته چون در امر طبابت هم به لطف خدا با رضایت بیماران مواجه می شوم ، انشاء … این نوبت هم خدا کمک کرده و امکانات زندگی مناسبی برایم فراهم خواهد شد .

 

⦁ تعریفی و توضیحاتی در مورد نماینده مجلس بدهید که چگونه باید باشد ؟

حضرت امام خمینی (ره) بهترین تعریف را از نمایندگان مجلس ارائه داده اند . ایشان مدرس را الگوی نمایندگاه معرفی نموده ، شجاعت ، خلوص ، تعبد ، دوری از منفعت طلبی شخصی و گروهی و از همه مهمتر کارشناس و آشنا بودن به مسائل را به عنوان مؤلفه های مهم نمایندگان مجلس نام برده اند .

بنابراین نمایندگان مجلس باید کار بلد ، متخصص در یکی از رشته های دانشگاهی ، حتی الامکان با تجربه در امور مدیریتی کلان کشور ، شجاع ، فداکار و ایثارگر باشد . باید از هرگونه منفعت طلبی برای خود ، اطرافیان و وابستگان پرهیز نموده و تنها منافع مردم را در نظر داشته باشد . از انجام کارهای بزرگ نترسد ، از شکست دراین کارها و طعن طعنه زنان نهراسد و مصلحت اندیشی از روی ضعف و نگرانی شخصی را کنار بگذارد .

البته پیدا شدن چنین شخصی بسیار مشکل بوده و این شخص به نظر بسیاری از مصلحت اندیشان دیوانه خوانده می شود . من معتقدم حضور تعدادی اینچنین دیوانه ، می تواند مجلس را پربارتر سازد . اینگونه دیوانگان با سیاست بازی ، مردم فریبی و حرافی ، ناآشنا بوده و قادر نیستند برای جلب مصنوعی نظرات مردم دست به کارهائی اینگونه بزنند . البته نمی خواهم در مورد هیچکس نظری بدهم اینها که گفتم کلیاتی است از ویژگی هائی که نمایندگاه مجلس باید دارای آنها باشند . اما اینکه نمایندگان گذشته ، حال و آینده کدام دارای این ویژگی ها هستند خداوند داناست و بس .

 

⦁ به کسانی که قصد کاندیداتوری در انتخابات مجلس را دارند چه توصیه ای دارید ؟
توصیه ام این استکه آخرت خود را به دنیای خویش و دیگران نفروشند . نمایندگی متاعی ارزشمند نیست که در پی کسب آن به هر صورتی باشیم ، فریب جاه و رنگ آن را نخورند . نمایندگی ابزاری است برای انجام خدمت بهتر و بیشتر به مردم و کشور ، بنابراین سود مادی برای نمایندۀ واقعی ندارد . اگر کسی خدای نخواسته در دوران نمایندگی به امکاناتی دست یافت که در غیر نمایندگی نمی توانست داشته باشد ، در انجام وظیفۀ خویش شک کند .

 6

 

⦁ سخنی و حرفی با مردم سیستان دارید ؟ و حال و روز اکنون سیستان و سیستانی ؟ و حرف آخر ؟سخن با عزیزان سیستانی اینکه :
آیا نوبت رشد و ترقی به سیستان نرسیده ؟
آیا می رسد زمانی که شاهد شکوفائی سیستان باشیم و به جای مردم مظلوم و محروم سیستان ، سیستان آباد و مترقی را بر زبان برانیم ؟
آیا اجازه داریم با منفعت طلبی های کوچک و موضعی ، آیندۀ آیندگان و فرزندانمان را هم با محرومیت و سختی رقم بزنیم ؟
تا چند سال ، چند ده سال و شاید چند صد سال باید منتظر باشیم تا بتوانیم سیستانی آباد ، پیشرفته و شایستۀ مردم غیور سیستان را نظاره کنیم و چون سایر استانها و شهر ها با لذت به شهر خویش نظربیافکنیم ؟
عزیزان !
اندیشمندان سیستانی !
ریش سفیدان و بزرگان طوایف !
مردم غیور و شریف سیستان !
شما را به خدا ، بیائید طرحی نو در اندازید ،
طایفه و ارتباطات نسبی و سببی را در تصمیم گیری ها ، بدور بیاندازید ،
دست در دست هم بهترین مسئولین را ، بهترین نمایندگان را ، بهترین خدمتگذاران را شناسائی ، انتخاب و حمایت کنید .
از طایفه ها ، ریش سفیدان و ارتباطات در حمایت از آن بهترین ها و طرح ها استفاده کنید .
از طرح ها و اقداماتی که ریشۀ فقر را برکنده و نهال سعادت و خوشی بکارد .
نماینده ای از طایفۀ ما ، بکار گیری افراد ما در مسئولیت ها ، جاری ساختن امکانات بطرف ما و بستگان ما ، نتیجه اش خشم و نارضایتی سایر طوایف بوده و در نوبت استیلای آنها ، مائیم که ضرر خواهیم کرد . افراد ما از پست ها عزل می شوند ، گاه امکانات رسیده ، باز ستانده می گردد ، و نتیجه اش خشم و نارضایتی ما خواهد بود . این دور بارها و بارها اتفاق افتاده است و برای سیستان جز عقب ماندگی حاصلی نداشته است .
آیا نرسیده زمانی که چنین دورهائی قطع گردد ؟ هنوز باید شاهد نبرد طوایف و آمدن ها و رفتن های کسانی باشیم که قبول داریم شایستۀ آن مقام و موقعیت نبوده یا حداقل کار آنچنان شایسته ای انجام نداده اند ؟
آیا نگاه آیندگان هم به ما همانند نگاه ما به گذشتگانمان خواهد بود ؟
آیا باز آنها هم ما را و اندیشه و نگرش ما را عامل عقب ماندگی های خود ، خواهند دانست ؟

 

 

⦁ در پایان اگر به مساله خاصی نیز نیاز است که اشاره بفرمائید میتوانید به مطلب اضافه بفرمائید .
سخن آخر اینکه عزیزان سیستان را دریابید . محرومیت بس است به پیشرفت بیاندیشید .

 

 

پاسخ به سوالات شما

آقا رضای عزیز
سلام
از دوران خدماتم گفته هائی داشته ام ، اما بسیار ناگفته ها نیز هست که به لحاظ حفظ ارزش آن ها ، همچنان نا گفته مانده است . از جمله ناگفته ها همین علل وضعیت مالی من در حال حاضر و در طول زندگی پس از دریافت دکترای طب بوده است . نه اینکه تخصص نداشته باشم یا از نظر طبابت مشکلی داشته باشم ، در تمام دوران تحصیلی از بهترین ها بودم و حتی یک سال قبل از فارغ التحصیلی در دانشگاه ، برای دستگرمی و کسب تجربه در امتحان بین المللی گزینش دانشجوی تخصصی پزشکی برای دانشگاههای آمریکا معروف به ECFMG ، شرکت کردم . در آن سال دانشگاه مشهد 4 نفر قبولی در آن امتحان داشت که یکی از آنها ، من بودم .

بعد از فارغ التحصیلی ، به علت شروع حرکت های مردمی انقلاب اسلامی ، حاضر نشدم برای کسب تخصص به آمریکا سفر کنم و خودم را مکلف دیدم در کنار مردم ، چون قطره ای از اقیانوس ، در تشکیل موج های مردمی سهیم باشم . در ایران هم که برای اخذ تخصص اقدام نمودم رشتۀ فیزیولوژی را که از علوم پایۀ پزشکی بوده و برای تربیت پزشکانی ورزیده ، آموزش این درس بسیار مهم می باشد و چون اخذ تخصص در آن رشته ، همانند سایر رشته های تخصص پزشکی ، منجر به کسب درآمد نمی شد ، بنابراین پزشکان حاضر به اخذ تخصص در این رشته ها نبودند و بیشتر فارغ التحصیلان سایر رشته ها ، به چنین تخصصی روی نمی آوردند و این امر می توانست نقطۀ ضعفی در آموزش آن باشد ، لذا باز هم ایثار گونه تخصص در این رشته را انتخاب کردم . و باز در حالی که شاهدیم افرادی در سمت های خود اقدام به اخذ تخصص می کنند ، من به علت اشتغال در امر نمایندگی مردم زابل حاضر به صرف وقت در ادامۀ تحصیلاتم نشدم . بعد از پایان دوران نمایندگی ، قصد داشتم به تخصص ادامه دهم که مسئولین وقت دانشگاه با طرفندی غیر منصفانه و به گونه ای غیر قانونی اقدام به اخراج من کردند .

در دوران ریاست دانشگاه بوعلی سینای همدان ، گروه پزشکی جهاد دانشگاهی و امداد هلال احمر هیچگاه اضافه کار و حق مأموریت دریافت نکردم . در حالیکه در دانشگاه بوعلی برای اساتید فاقد مسکن در بهترین مناطق شهر همدان زمین تدارک دیدم ، خودم حاضر به دریافت زمین نشدم .

هیچگاه وامی حتی اندک چه با بهرۀ کم یا زیاد دریافت نکردم و همیشه به حقوقی که بابت آن واقعاً ایثارگونه ، خدمت می کردم قانع بودم .
هیگاه هیچ امتیازی و مجوزی دریافت نکردم و گواه آن اینکه در تمام کارخانجات بخصوص خودرو سازی ، که در همدان پایه ریزی کردم ، نه خودم و نه هیچیک از افراد خانواده و فامیلم ، هیچگونه سهامی نداشته و نداریم و اگر نبود کسب اعتماد مردم زابل برای سرمایه %40گذاری در پروژۀ خودروسازی ، در این طرح هم سهامی برای خودم و طایفه ام اختصاص نمی دادم ، ولی لازم است بدانید که علیرغم هزینه ای 15 میلیارد ریالی در این پروژه ، اعتباراتی که خودم و فامیلم در اختیار گذاشتیم ، به مؤسسۀ خیریه تخصیص یافته بود ، به گونه ای که 40% سهام شرکت در اختیار هیئت مدیره قرار گرفت تا در صورت موفقیت پروژه به تأسیس چنین مؤسسه ای تخصیص داده شود .
علیرغم تلاش در جهت کمک به بیماران بدون منظور داشتن کسب در آمد و در درجۀ دوم بودن نیات مالی ، باز هم محبت بیماران به خدمتگزار خودشان ، آنچنان بود که هرگاه به امر طبابت پرداختم دعای خیر بیماران را داشتم و اندک تمکنی طیب و حلال ، گردید . با همین درآمد بود که زمینی خریداری و شروع به ساختن منزل نمودم ، این منزل هم تمام نشده بود که پروژۀ خودروسازی با مشکل مالی روبرو شد ، چون در این مرحله دیگر نماینده نبودم و سهامداران در موفقیت پروژه مردد شده بودند ، نمی توانستم از آنها سرمایه گذری بیشتر را انتظار داشته باشم ، لذا یا باید آن را تعطیل و شکست خورده می پذیرفتم یا به گونه ای تأمین اعتبار می شد ، خدا گواه است ، پس از استخاره مصمم شدم تنها مایملک زندگی خود ، که منزلی ناتمام بود ، را با هر قیمتی فروخته و به این امر اختصاص دهم .

این بود وضعیت مالی من که لازم نمی دیدم بیان کنم ، ولی احساس کردم ممکن است شبهه هائی همشهریان را به اشتباه و خدای نکرده ، غیبت و گناه بیندازد ، لذا خود را موظف به بیان آنها دیدم و هز همۀ همشهریان بابت این امر پوزش می طلبم .

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه