گندم پرس:با کسب رخصت از استاد نیشگون اعظم السلطنه , باید به عرض برسانم که این دم انتخاباتی، حکایت کلنگ هم برای خودش حکایتی شده عریض و طویل!  و صد البته خواندنی تر از گذشته!           چون گویا کلنگ قصه ی ما هم به خوبی دریافته که چقدر عزیز تر از […]

گندم پرس:با کسب رخصت از استاد نیشگون اعظم السلطنه , باید به عرض برسانم که این دم انتخاباتی، حکایت کلنگ هم برای خودش حکایتی شده عریض و طویل!
 و صد البته خواندنی تر از گذشته!
 
 
 
IMG-20160104-WA0014 
 
چون گویا کلنگ قصه ی ما هم به خوبی دریافته که چقدر عزیز تر از پیش شده ، خب با این تفاسیر، حق هم دارد دلبری کند و هرچه تلاش می کنند برزمینش بزنند , دم به تله ندهد !
 ای دل غافل !عجب روزگاری شده ! برای اینکه برزمینت هم بزنند ،با دم و دنباله ی مبارکت گردو می شکنی و می توانی ناز کنی ،این هم یکی از شاخه های گمراهی ست دیگر،شاخ و دم که ندارد،شما بگویید دارد؟!!!
 
و بدتر از حکایت گمراهی جناب کلنگ , داستان ما و روزگار مان است , که اجازه می دهیم این کلنگ،معیار و ترازوی انتخابمان را تعیین کند!
 
می فرمایید نه؟!
 
بگذارید حکایتی از سالهای نه چندان دور برایتان روایت کنم :
 
 مجلس , سوم , چهارم , پنجم یا ششم بود , دقیق یادم نیست ،اما شک نکنید که بود!
 
 همان مجلس معروف که خون به دل حضرت آقا کردند .
 توی همان مجلس بود که سیستان، نماینده ای داشت که پس از سالها به وطنش بازگشته بود و بنده خدا شناختی هم از مردم و دیارش نداشت  اما از روز اول هی در گوش مان گفت که آب های زیرزمینی می فشانیم و کارخانه خودروسازی می نشانیم، گفت و گفت تا بالاخره در قلب مردم به رویش باز شد و در بهارستان هم ،که مبارکش باشد ان شالله!!!!
 
چشم که برهم زد، چهار سال گذشت و نزدیک به گرگ و میش انتخابات شد و نامه اعمالش خالی از هر عمل خیری برای مردمش بود  و جهت جبران مافات فی الفور آمد و کلنگ احداث کارخانه خودروسازی را برزمین زد و شاد و شنگول به طهران بازگشت و به انتظار رای مردم , باقی ماجرا را هم که خودتان خبر دارید.
که اگر هم نداشتید بازهم توفیری نداشت چون من اصلا!  اهل این حرف وحدیث ها نیستم و بیش ازین هیچ نمی گویم،اصرار هم نکنید!!!
 
بگذریم آقا!بگذریم!
 
اما آنچه نباید از آن گذشت و نمی گذریم اینکه؛
این روزها هم گویا دوباره قرار است جناب کلنگ!نقش اول سریال غم انگیز سیستان را بازی کند.
می پرسید چطور ؟
خب به حرمت رفاقت و رفت و آمد طولانی که با خانواده نیشگونی مان دارید،این یکی را می گویم؛
 
توی هرقسمت سریال آنقدر شنیدیم (و البته از حضرت شما چه پنهان؛هرگز ندیدیم! )که فلانی می آید و کلنگ کارخانه لاستیک سازی را بر زمین می زند که دلمان برای عالیجنابان نمایندگان به رحم آمد و گفتیم بنویسیم که حضرات معزز !
 
این کلنگ همان کلنگ کارخانه خودرو سازی آن روزگاران سیستان است که بی وفا از آب در آمد و نه برای مردم مظلوم نان شد و نه برای ولی نعمت خود رویای بهارستان!!!!پس:
هان ای دل عبرت بین،از دیده نظر کن،هان!
کارخانه ی خودرو را!!! آیینه ی عبرت دان!
(البته با پوزش از صاحب فاضل اثر)
 
 حال برادر جان!خواهر جان!
 اینکه تنها لاستیک آن خودروست ،چه جای تمسک!
 این دخیلی که بسته اید , شفا در کارش نیست .
 
ضمنا دوستان لطفا بخاطر این گوشزد، به وجاهت نیشگونی مان وصله ای نچسبانید!ما دیدیم یک دوست بامرام پیدا نمی شود که قصه ی فیلم را به این حضرات یاد آوری کند: که جانم به قربانتان! آن که برای خودش کلنگ کارخانه ی پرطمطراق خودرو بود چاره کار نماینده دکترمان در آن دوره نشد , آخر شما چطور به لاستیکش دل بستی ؟!!!! بابا از شما بعیداست , آنهم با این کارنامه و تجربه ی درخشان !!!!
 
 
همین کارها را می کنید که  این روزها قیمت کلنگ سربه فلک زده , اصلا هیچ فکر کردید که قیمت کلنگ بالا برود،نرخ بیکاری هم می رود بالا ؟شاید اصلا یادتان نبود این شهر کارگر هم دارد که کلنگ می زنند تا نان سر سفره ی زن و بچه شان ببرند ؟ ( این سوال صرفا جهت پرداختن به آدمها بود که جایشان در این سریال عجیب خالی ست )
 
پیش بینی ادامه سریال سیستان  :
اصلا فکر کن توی قسمت های بعدی سریال , وزیر آمد و کلنگ را هم زد و برگشت به پایتخت , فردایش چه می شود ؟ یک نفر از خدا بی خبر در حال عبور از محل کلنگ زنی , چاله را با بیلش پر می کند و از فردای آن روز هم مسئولین تا مدتها دنبال پیدا کردن محل فرود آمدن جناب کلنگ می گردند و یا خوشبینانه تر اینکه تازه بعد از سجده ی جناب کلنگ،آقایان مدیران می نشینند ومزایا و معایب و کاربردها و کارکردهای طرح را مطالعه می کنند.
 
حالا این استیکر تعجب برای چه بود دوستان؟!!!
یعنی وجدانا و انصافا،حرف بی حساب می زنم؟خودتان نمونه اش را قبلا ندیدید؟! 
 
ایناهاش، همین جلوی چشمتان! 
یک جور نگاه می کنید انگار، آن قسمت سریال طرح آبرسانی لوله ای به مزارع را ندیدید که یکی از خبرنگارها از استاندار وقت سوال کرد طرح به کجا رسید و ایشان می گوید: اول کلنگ زدیم الانم داریم مطالعه می کنیم !!!!!! ( چه میکنه این استاندار) حالا این که استاندار است , 
 
 شما فکر کن وزیر چه خواهد کرد حتما حرکاتش از رونالدینهو هم مهیج تر می شود!
اصلا تا حالا شده به این فکر کنید که کارگردان فیلم چرا برای آمدن وزیر صنعت , هی امروز و فردا می کند ؟ نکند بنده ی خدا با توجه به سن و سالش ( بگید ماشالله) توان بلند کردن کلنگ را نداردو سفارش یک کلنگ با وزن کم تر داده !! (چرا همیشه بدبین هستید آخه،ایشونم منتظرن)
 شاید هم دارد دارت و تیراندازی تمرین می کند تا کلنگ را درست به وسط سیبلی که با گچ دورش خط می کشند بزند , می دانید که رابطه مستقیمی بین ضربه زدن دقیق به مرکز آن دایره گچی با مدت زمان اتمام پروژه وجود دارد!!!
اگر می فرمایید، نه! بازهم خودتان بروید و قسمت های قبلی سریال را ببینید!همه ش را که ما نمی توانیم بگوییم!
 
البته این سریال اگر چه خیلی طولانی ست اما درمقابل سریال بزرگراه زابل به زاهدان باید لنگ شاگردی پهن کند, همانطور که سریال بلند بالای اوشین درمقابلش لنگ انداخته!!!بس که این سریال بزرگراه طولانی ست و هنوز هم که هنوز است ادامه دارد.
 
اما خدا را شکر، بعد از چهار سال به تازگی از وزیر یک دستور نصفه نیمه گرفته و  فک و فامیل نماینده هم که در عین شایسته سالاری برای خودش مدیری مدبر شده , نامه را دست به دست می چرخاند و به همه نشان می دهد تا شاید هم این سریال به پایان برسد و هم از قبل آن شفای عاجل نصیب….. شود، اصلا باقی اش به ما چه…..چرا ما گورمان را بسوزانیم!!!! مردم خود آگاهند و واقف به امور.
 
ای بابا عجب حکایت بالا بلندی شد ، خودمان هم انتظار اینهمه را نداشتیم. خسته شدیم بس که نوشتیم .
فقط در پایان این عریضه خواهشم از شما این است ،بالا غیرتا! اینبار،همین یکبار !!!  بیایید و بخاطر این همه زحمت نیشگونی ما برای نوشتن این مطلب هم که شده ؛
تحقیق کنید
سوال کنید
مطالعه کنید
و زیر و زبر سناریوی آقایون و خانومهای کاندیدا را با دقت و حمیت و همت بخوانید تا یک کلنگ دیگر بر سر خودمان و شهرمان فرود نیاید   و یک بیل خاک هم روبش.
خواهش می کنم!
همین یکدفعه!
که دیگر نه سری برای سیستان مانده و نه چشمی
 
 
باتشکر
نیشگون جوان گندم پرس

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه