گندمـــ پرس : نیشگـــون که خود تازه ار سفر بازگشته , اینبار نامه ای به مسافرین نوروزی که قرار است در این ایام از آنان پذیرایی کند , نوشته است. حال باید دید آیا مسافر نوروزی این نامه را بخواند اصلا رغبت می کند , به سیستان سفر کند یا خیر ؟     نیشگـــون […]

گندمـــ پرس : نیشگـــون که خود تازه ار سفر بازگشته , اینبار نامه ای به مسافرین نوروزی که قرار است در این ایام از آنان پذیرایی کند , نوشته است.

حال باید دید آیا مسافر نوروزی این نامه را بخواند اصلا رغبت می کند , به سیستان سفر کند یا خیر ؟

 

حکایت-های-نیشگون

 

نیشگـــون : سلام
نوروز بر همه سیستانی های عزیز مبارک باد
راستش نمی دانیم چرا این روزها هرکاری که می کنیم کم تر می توانیم خدمت دوستان بهتر از جانمان برسیم شاید تقصیر همین یونس خان صاحب السایت و القلم باشد و شاید هم کم شانسی خودمان اما بالاغیرتا اینبار مسافرت بودیم و به اینترنت هم دسترسی نداشتیم … به هر حال آمدیم و تصمیم گرفتیم حالا که این همه فریاد نیشگونی به جایی نرسید برای حفظ آبرو درد دلی با مسافران عزیزی داشته باشیم که سیستان را برای گذراندن تعطیلات نوروزی انتخاب کرده اند که امیدواریم به سمع مبارکشان برسد:

آقای مسافر سلام
امیدوارم حال تو و اهل بیت محترمت خوب باشد و ملالی نداشته باشید. باور کن دل توی دلم نیست از این که به زودی و به لطف تعطیلات نوروزی روی ماهت را خواهم دید و اصلا هم از این که نمی توانم به مسافرت بروم ناراحت نیستم چون در عوض دیدار من و تو تازه خواهد شد ( راستی ببخش از این که تو خطابت می کنم باور کن از روی دوستی و محبت زیاد است)
قبل از هر چیز خوشحالم که سیستان را برای مسافرت برگزیدی . سرزمینی کهن با تمدنی چندین هزارساله و به قولی بهشت باستان شناسان ،

سیستان , وفادار به اعتقادات ملی و مذهبی و مهد اولین هایی چون نخستین جراحی موفق مغز ـ اولین چشم مصنوعی و انیمیشن ، اولین قیام ضد پهلوی و نخستین حرکت خونخواهی امام حسین(ع) ، اولین شاعر فارسی گوی تاریخ … خاستگاه رستم و یعقوب لیث و هزاران هزار افتخار دیگر.

خوب می دانم که این حسن انتخاب تو بر اساس مطالعه و تحقیق درست و اندیشمندانه توست و من از این بابت به خود می بالم اما کمی هم خجالت می کشم و دوست دارم قبل از آمدن چند عذرخواهی کرده و چند قول هم از تو بگیرم:

مسافرجان: مرا ببخش اگر پس از برگشتن از سفر و رسیدن به شهر خودت مجبور خواهی شد اتومبیل گرانقدر خود را تحویل حضرت جلوبندی ساز بدهی .

آخر می دانی توی شهر ما اگر چه نهضت آسفالت را با بوق و کرنا اجرا کرده اند اما , ما که پنجاه تا عضو شورای شهر نداریم و تعدادشان به اندازه انگشتان دو دست هم نمی شود. تو هم که مسیرت از جلوی خانه اعضای محترم شورای شهر نیست و باید با نهایت عذرخواهی بگویم بنده نمی توانم آدرس یک مسیری را به تو بدهم که چاله و چوله نداشته باشد و امیدی هم نیست چون نهضت آسفالت تمام شده است و تازه این بدون در نظر گرفتن سرعت گیرهای ساندویچی بزرگ بدون علامت است که تو به لطف آن ها ناگهان خود را میان زمین و آسمان معلق می بینی و طعم پرواز را می چشی ولی این را بدان می توانی در کار خیر عزیزان شهرداری و شورای شهر شریک شوی ـ بابا تعجب نکن گفتم کار خیر ـ می دانی با افتادن توی دست اندازها دو اتفاق خیرخواهانه روی می دهد یکی این که در این دنیای پر هزینه کمکی به دوستان جلوبندی ساز می شود و دیگر این که تو با مردم و رانندگان صبور این شهر همزاد پنداری می کنی و می دانی آنان چه می کشند.

البته یک حسن مخفی دیگر هم دارد و آن این که تو می توانی شهر خودت را با شهر من مقایسه کنی شهر خودت که شبانه خیابان را درست می کنند ، کار انجام شده ،تا ظهر روز بعد آسفالت می شود طوری که انگار اصلا دیشب اتفاقی نیفتاده را با شهر من که امروز خیابان کنده می شود و در مراسم سومین سالگرد آن شاید با التماس و نامه نگاری و گاهی هم رابطه پر شود.

مهمان عزیز , تاج سر نیشگون : مرا ببخش اگر به شهر من آمدی و دیدی در خیابان اصلی در کنار یک ردیف تاکسی زرد رنگ دو ردیف دیگر نیز مسافربر شخصی توقف کرده و تو مجبوری مثل لحظه ورود به پارکینگ خانه ات با احتیاط و خیلی آهسته رد شوی و دقیقا همان لحظه مامور محترم راهنمایی و رانندگی دارد با اشاره دست به ماشین جلویی ات می فهماند که کمربند ایمنی اش را ببندد , باور کن مرز وسیع ما را بدون کارشناسی بلا استفاده گذاشته اند و صنایع خاصی هم در این منطقه راه اندازی نشده ,  تنها راه امرار معاش بسیاری از خانواده ها همین است . حالا اگر هم تو کمی معطل شوی خیالی نیست.

ای غبار گام هایت سرمه چشمان نیشگون : مرا ببخش اگر راهروی تنها سینمای شهرم را هم به ساندویچ فروشی تبدیل کرده اند و ما سینما نداریم یا این که در این شهر یکصد و پنجاه هزار نفری ( و شاید هم بیشتر) و با وجود این همه زمین در حریم کمربندی و داخل شهر نمی توانم آدرس یک شهر بازی را به تو بدهم.

اصلا تو که توی شهر خودت شهر بازی و سینما داری فقط تو را به خدا به کسی نگویی زابل نه سینما دارد و نه شهر بازی که از تو دل خور خواهم شد , البته یک سال و نیم قبل که شورای جدید شروع بکار کرد , یکی از آنها گفت : که من خجالت می کشم که شهرم یک شهر بازی ندارد , حال باید دید پس از گذشت این مدت هنوز هم خجالت می کشد که شهر , شهر بازی ندارد ؟

اما چند قول مردانه هم باید به من بدهی و تو را به جان نیشگون حتما هم به آن عمل کنی :
اول از همه قول بده در مسیر رسیدن به زابل تابلو های اطلاعات آثار باستانی حواست را پرت نکند . آخر تو باید حواست به رانندگی باشد و فرشته نگهبان همسفرانت باشی و اگر بخواهی این تابلو هایی که با خط ریز نوشته شده و چند ده متری پایین تر از شانه خاکی جاده نصب شده اند را بخوانی باید چشمانت را مثل عقاب تیز کنی که باز هم بی نتیجه خواهد بود . از من می پرسی بی خیال شو . زنگ بزن خودم می آیم و اطلاعات لازم را به تو می دهم.

دوست همدل من: قول بده اگر گوشه ای توقف کردی و یک دفعه چند نفر به سمت ماشینت آمدند نترسی و فکر نکنی حمله تروریستی است می دانی شهر زابل برخلاف خیلی از تبلیغات منفی که شده و می شود یکی از امن ترین شهر های کشور است (البه دست نیروهای مربوطه درد نکند) فقط کافیست کمی دقت کنی تا ببینی عزیزان حمله ور متکدیان و گدایان محترم هستند که با سر و وضعی آزار دهنده از تو تقاضای کمک می کنند .

یکی می گوید مسافرم… دیگری تازه از زندان آزاد شده و آن یکی هم می خواهد نان بخرد و هزاران شیوه و ترفند دیگر. خلاصه دوست دارم بدانی اکثر این عزیزان غیر سیستانی هستند و مبارزه با آن ها هم زمان می برد. فقط لطف کن برای اسکان جایی را انتخاب کن که در ورودی آن زنگ نداشته باشد و فاصله آن تا محل استراحت شبانه ات زیاد باشد زیرا نوبت یا همان شیفت کاری برخی از این افراد محترم پر درآمد!!! از یازده شب به بعد است و یک دفعه می بینی ساعت دوازده شب تو را از خواب بیدار کرده ، به قول معروف زا به راه می کنند و کمک می خواهند.

ابن السبیل ارجمند: قول بده اگر وسط آشپزی یا استحمام گاز تمام شد هول نکنی و داد و هوار راه نیندازی. خودم را خبر کن می آیم و مشکل را حل می کنم آخر می دانی این جا هنوز لوله کشی گاز نیست و مردم چون از نژاد پهلوانانی مثل رستم هستند عادت کرده اند وزنه ای سیزده کیلویی یا همان سیلندر گاز را بغل کنند و دنبال ماشین حمل و توزیع گاز بدوند اگر چه قرار بود تا پایان دولت دهم ما نیز به نعمت بزرگ گاز شهری برسیم و نشد حتی کلنگ افتتاح این پروژه هم زده شد اما … ای کاش دستگاهی بود تا می شد همین جایی را که نشستم بکنم و در عمق خیلی کمی به گاز برسم و دیگر نیازی به رسیدن گاز از عسلویه نباشد.

مسافر دوست داشتنی: قول بده اگر دیدی عکس شهدای عزیز زابل , رنگ و روی ندارد و یا  پشت درخت های بلوار مدرس مخفی شده اند فکر نکنی استتار کرده اند نه عزیز من درختان رشد کرده و تابلو ها نیز قدیمی است و امیدوارم روزی این تابلو ها را در جای مناسب تری چون ورودی های شهر ـ که جا هم دارند ـ نصب کنند . باور کن من گفتم و به جایی نرسید.

تا یادم نرفته بگویم سیستان هم از نظر شهری و هم از نظر روستایی به نسبت جمعیت بیشترین شهید را تقدیم نظام کرده است.

عزیز دل نیشگون : قول بده اگر از سمت میدان یعقوب لیث وارد شهرم شدی و با دیدن تندیس زیبای ذوالجناح و دو قدم آن طرف تر مشک تیر خورده سقای دشت کربلا به یاد مظلومیت شهدای حسینی اشک ریختی دعایمان کنی اما فکر نکنی ما تک بعدی هستیم به خدا مردم ما امام زمان (عج) را هم دوست دارند . عاشق امام علی(ع) نیز هستند حالا میدانش میدان شهرداری است . باور کن به شهدا و افتخارات ملی میهنی نظیر شهر سوخته هم عشق می ورزند حالا تندیس شان را نداریم و ترجیح دادیم به جای میدان شهدا با یک تندیس زیبا یا میدان شهر سوخته که ماکت آن را نتوانستیم بسازیم !!! دو عدد توپ پلاستیک نمای سنگی بسازیم و تازه برای این که دعوا هم نشود یکی را به رنگ قرمز و دیگری را به رنگ آبی رنگ زدیم و برای این که به جام جهانی هم توجهی کرده باشیم یک توپ چهل تیکه جام های جهانی قبل از 1970 راتدارک دیده ایم تا هر چه جای خالی پیدا کردیم نصب کنیم .یک روز در دو طرف میدان امام حسین(ع) و یک روز هم جلوی استادیوم یا اداره تربیت بدنی شهر. دیگر چه می خواهی!!! آسیاب بادی را هم که ساختیم و هنوز کادو پیچ تحویل حضرت یعقوب لیث است.

دوست خوب من: قول بده در تعطیلات تابستانی فکر مریضی را از سر بدر کنی اصلا بیا و بخشی از صندوق عقب ماشینت را به گیاهان دارویی اختصاص بده چون این جا اگر مریض شوی , آن وقت دیگر وای بر تو چون مجبوری به بیمارستان بزرگ شهر بروی و آن وقت دیگر به من ربطی ندارد که تو نسبت به شهرم بد بین شوی یا نه ؟ اصلا درمان بشوی یا نه؟ آن جایش را دیگر تو می دانی و حضرات کرام الکاتبین.

 

مهمان عزیز و دوست داشتنی من: خواهش می کنم قول بده قصد رفتن به آثار باستانی سیستان را از سر خود و خانواده ات بیرون کنی . آقا جان هرچه می خواهی برو و در موزه مردم شناسی که داخل شهر هم هست و هزینه زیاد و دردسر راه و مسیر و … را ندارد ببین. نه سوخت مصرف کن و نه آبروی ریخته ی ما را ببر. اگر هم زورت به خانواده نرسید و خواستی بروی باید قول مردانه بدهی بعد از برگشت به کسی نگویی آثار باستانی ما بدون تدبیر به حال خود رها شده اند . نروی به همشهریانت بگویی مسیر دستیابی به آثار فرهنگی و باستانی ما هنوز به معنای واقعی ماشین رو نیست و تنها حالت تعریض شده ی مسیر های مال روی قدیمی است. به کسی نگویی به جای حفاظت و نگهبانی و در معرض دید دیگران قرار دادن ، برخی از آثار باستانی را یا به حال خود رها کرده اند در ضمن اگر سری به هر کدام از آن ها زدی لطف کن و به خانواده بگو این سفال های شکسته در زیر پایشان لازم الاحترام هستند چون ممکن است کوزه آب دخترک سیستانی چند قرن پیش باشد که از بد روزگار شکسته . راستی در گورستان کوه خواجه هم لازم نیست فاتحه بخوانی زیرا اگر چه به آن ها توجه نشده اما این آثار گرانقدر مقبره های زردشتیان است و تو علی رغم بی احترامی متولیان امر به آن ها احترام بگذار.
امیدوارم روزی هم من به شهر شما بیایم و ابراز محبتت را پاسخ بگویم.

تعطیلات خوش بگذرد
با تشکر ـ نیشگون

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه