شهرگندمــــ :  12 بهمن 1357 بود که امام خمینی(ره) با پرواز 4721 هواپیمایی ایرباس، از پاریس به وطن بازگشتند. سرنشینان هواپیما 50 نفر از همراهان امام و 150 نفر از خبرنگاران رسانه های خارجی بودند. این پرواز که بعدها «پرواز انقلاب» لقب گرفت در ساعت 9:27 در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست. آیت ا… مرتضی […]

شهرگندمــــ :  12 بهمن 1357 بود که امام خمینی(ره) با پرواز 4721 هواپیمایی ایرباس، از پاریس به وطن بازگشتند. سرنشینان هواپیما 50 نفر از همراهان امام و 150 نفر از خبرنگاران رسانه های خارجی بودند.

این پرواز که بعدها «پرواز انقلاب» لقب گرفت در ساعت 9:27 در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست.

آیت ا… مرتضی مطهری به عنوان نماینده جامعه روحانیت به نیابت وارد هواپیما شد و مدتی بعد همراه امام از هواپیما خارج شد.

در سالن فرودگاه، فرصتی پیش آمد تا مردم دیداری با امام داشته باشند و شنونده سخنان ایشان باشند. در این سخنرانی، امام ضمن تشکر از عواطف طبقات مختلف ملت و بیان اینکه وحدت کلمه رمز پیروزی است اعلام کردند: پیروزی زمانی است که دست اجانب از ملت کوتاه و رژیم سلطنتی از این مرز و بوم بیرون رود.

زمانی که امام وارد ایران شدند مردم از طریق تلویزیون های خود، مراسم استقبال از ایشان را به صورت مستقیم مشاهده می کردند اما بعد از گذشت نیم ساعت از زمان برنامه، پخش مراسم متوقف و تصویر محمدرضا پهلوی برصفحه تلویزیون ظاهر شد و متعاقب آن آهنگ سلام شاهنشاهی نواخته شد.

دلایل مختلفی برای این کار اعلام شد. دو دستگی بین کارمندان سازمان صدا و سیما، دخالت و دستور مستقیم بختیار برای قطع برنامه و نارضایتی برخی نظامیان به خاطر پخش نشدن سرود شاهنشاهی در ابتدای برنامه از جمله مواردی بود که در مورد قطع برنامه مطرح شد.

بسیاری از کشورهای خارجی نیز نگران اوضاع بودند و با بیم و تردید حوادث و تحولات ایران را در آستانه ورود امام نظاره می کردند. «امام آمد، شاه رفت» تیتر ساده بسیاری از روزنامه های 12 بهمن 1357 بود. تیتری که ساده بود اما خبر مهمی برای ملت بیدار دل ایران در خود جای داده بود.

مردم مرکز ثقل انقلاب

خاطرات خوب، همیشه در یادها می ماند، کسانی که آن خاطرات، زینت بخش زندگیشان بود، اکنون لحظه لحظه آنها را آن چنان زیبا به یاد می آورند و با حرارتی مثال زدنی برای دیگران شرح می دهند که گویا هنوز در همان روزها زندگی می کنند. آنها آن چنان با شور و حال از خاطراتشان می گویند که گویی همین دیروز که نه، امروز این وقایع برایشان رقم خورده است.

یکی از انقلابیون آن زمان می خواهد برایمان از روزهای تاریخ ساز بگوید که چگونه همراه ایرانیان باغیرت، طومار سلطنت شاهنشاهی را در هم پیچیدند و عصری تازه را برای ایران اسلامی رقم زدند. حسن پیری متولد سال 1339 می باشد و در یک خانواده بسیار مذهبی چشم به جهان گشوده است.

او که امروز به عنوان کارشناس طرح های عمرانی در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مشغول به خدمت است ، می خواهد برای ما از خاطرات 12 بهمن 1357و حال و هوای شهر زاهدان در آن زمان بگوید. زمان انقلاب من تنها 17 سال داشتم و سال چهارم دبیرستان بودم. در آن زمان بیشتر مراسم مذهبی و سخنرانی ها در دانشگاه برگزار می شد و چون رابطه ام با دانشجوها خوب بود همراه آنها در برخی از مراسم شرکت و در تصمیم گیری های تظاهرات و اعلامیه ها نقش داشتم و شبها در مسجد جامع زاهدان همراه دوستان مدسه ام جمع می شدیم و انتظار می کشیدیم تا در تاریکی شب علامیه ها به دستانمان برسد تا کار توزیع را آغاز کنیم.

خوب به یاید می آورم که در آن زمان روحانیونی همچون آیت ا.. کفعمی، شهید علی مزاری حضور پررنگی در مبارزات شهر زاهدان داشتند. آنها تلاش می کردند این اعتراضات را در شهر به نحوی مدیریت کنند که از ریختن خون مبارزان جلوگیری شود. خوب به یاد دارم این اعتراضات در زابل به رهبری و محوریت شهید طباطبایی شدت بیشتری یافته بود زیرا آنها مبارزات را بیشتر به خیابان ها می کشاندند و علنی تر می کردند.

12بهمن 1357 از زبان حسن پیری

«حسن پیری» درباره آن روزهای به یادماندنی می گوید: 3-2 روز قبل از آمدن امام(ره) به ایران، روحانیون و مراجع مردم را در مسجد جامع زاهدان جمع کردند و گفتند هر کسی می خواهد برای استقبال امام به تهران برود، باید ثبت نام کند، روز بعد عده ای از روحانیون به همراه مرحوم آیت الله کفعمی و شیخ علی مزاری برای مراسم ورود امام (ره) عازم تهران شدند.

آن زمان علما داشتن تلویزیون را حرام اعلام کرده بودند و برای همین بسیاری از افراد در خانه هایشان تلویزیون نداشتند و برای اطلاع از اخبار مهم و حساس آن روز از رادیو و روزنامه بهره می گرفتند اما خوب به یاد دارم نزدیک به آمدن امام(ره) یک تلویزیون کوچک سیاه و سفید 20 اینچ روی منبر مسجد جامع گذاشته بودند تا مردم بتوانند اخبار را از آنجا رصد کنند زیرا خطر ربودن هواپیما و نظیر آن همه را تا لحظه فرود آن، نگران کرده بود.

خوب به یاد دارم که صداوسیما قرار بود مراسم ورود امام (ره) را از شبکه های تلویزیون به صورت مستقیم پخش کند تا از تجمع مردم در فرودگاه مهرآباد تهران و خیابان ها بکاهند بنابراین در استان همه به دنبال تلویزیون برای نگاه کردن پخش زنده لحظه ورود امام(ره) به ایران بودند و به دلیل حساسیت های بسیار بالا استرس بسیاری بر همه حاکم شده بود. من به همراه خانواده ام و برخی از بزرگان شهر در منزل برادر بزرگم که تلویزیون داشت جمع شدیم. سکوت و استرس بر فضای خانه حاکم شده بود و همه به سختی نفس می کشیدند و دعا می کردند امام در صحت و سلامت وارد خاک ایران شود.

استرس و اضطراب را می توانستم در میان حرف های حسن حس کنم. آنچنان زیبا و با هیجان صحبت می کرد که من احساس می کردم در آنجا حضور داشتم.

یادم می آید تا زمانی که تلویزیون هواپیما را نشان داد که بر زمین نشست و بعد از چند دقیقه امام از پلکان هواپیما در حال پایین آمدن بود هیچ صدایی جز صدای برهم خود تسبیح ها در خانه برادرم شنیده نمی شد. خوب به یاد دارم که پس از دقایقی همه از خوشحالی بلند شدیم و در حالی که اشک های مان را با دستمان پاک می کردیم یکدیگر را به آغوش می کشیدیم و تبریک می گفتیم.

بعد از اتمام برنامه تلویزیونی، همه به سمت مسجد جامع رفتیم تا برنامه های لازم را برای عصر آماده کنیم. عصر همه در طی یک تظاهرات به سمت میدان شاه قدیم که اکنون آزادی شده حرکت کردیم تا مجسمه شاه را به پایین بیندازیم.

آری، باران شدید آن روز نتوانست مردم را خانه نشین کند همه به سمت میدان شاه حرکت کردند و با جرثقیل و اره برقی به جان مجسمه شاه افتادند اما آن قدر این مجسمه محکم بود که تنها پای اسب آن را توانستیم از جای بکنیم.

حسن سرش را تکان می دهد و می گوید یادش بخیر حتی خواستیم مجسمه را آتش بزنیم که بازهم نشد. جنس آلیاژ و استحکام سبب شده بود مردم نتوانند این مجسمه را تا عصر روز 22 بهمن از میدان به زمین بیندازند.

از آن روز به بعد هر شب به مکان های مختلف می رفتیم و عکس شاه را از دیوار آنجا برمی داشتیم و جایگزینش عکس امام خمینی(ره) را می گذاشتیم.

شور و شعف مردم در این روز بسیار وصف ناپذیر بود، آن چنان که مرد و زن، پیر و جوان در خیابان ها سجده شکر به جا می آوردند.

«حسن» می گوید: یادش بخیر، چه دورانی بود، همه پابه پای هم در راهپیمایی ها شرکت داشتیم و چیزی جز شور و عشق در مردم دیده نمی شد در آن زمان هیچ کسی نارسایی و کمبودی در زندگی اش احساس نمی کرد چرا که سعی مردم بر آن بود تا با وحدتی که داشتند مشکلات مالی یکدیگر را خودشان حل کنند، آن زمان که مثل اکنون اینگونه نبود، محال بود همسایه ای گرسنه بخوابد و همسایه دیگر نان شب داشته باشد و دریغ کند اما نمی دانم چرا امروز مانند گذشته دیگر نیست. او تاکید می کرد: اهل تسنن هم دوش به دوش و دست به دست اهل تشیع در راهپیمایی ها شرکت می کردند و برای مبارزان اسلحه تامین می کردند. برای همین می گویم مردم نقطه ثقل انقلاب هستند چرا که این مردم بودند که با اتحاد و پیوستگی خود انقلاب را به وجود آوردند، چه مادرانی که با دست های خودشان داوطلبانه فرزندانشان را به راهپیمایی ها و قیام ها می فرستادند و با اشک هایشان آنان را بدرقه کردند، چه زنان شیردلی بودند که شوهرانشان را به خیابان ها می فرستادند و خودشان بعدها به تنهایی بار زندگی را به دوش می کشیدند و چه جوانانی که این گونه عاشق وار و بی پروا به تنهایی با سلاح های خودشان که همان سنگ و چوب بود به قیام می پرداختند. اینها نشان می دهد انقلاب یعنی مردم.

او در پایان حرف هایش از تمام جوانان و مردم درخواست کرد: به حرمت خون این شهدا از انقلاب اسلامی پاسداری کنند و آن را به بهای اندک نفروشند. یادمان نرود و غافل نشویم این آرامش و آسایش امروز را مدیون همان خون هایی هستیم که در راه انقلاب ریخته شد.

روحانیون مرکز اتحاد و همبستگی

«محمدرضا قاسم زاده» استاد تاریخ معاصر دانشگاه سیستان و بلوچستان از دیگر انقلابیون سال 57 است و می خواهد روایتی دیگر از بهمن 57 را برای ما بازگو کند. او در زمان انقلاب 15تنها سال داشته و در بهمن سال 57 هم یکی از افرادی بوده که اعتراض های خود را علیه حکومت شاهنشاهی آغاز کرده بود.

محمدرضا می گفت: من اول انقلاب را در بیرجند سپری کردم و زمانی که انقلاب به اوج خود رسید به دلیل موقعیت شغلی پدرم به زاهدان آمدیم. شرایط سنی ام اقتضا می کرد تا در تمام راهپیمایی ها و پخش کردن اعلامیه ها همپای سایر مردم به دستور آیت ا… کفعمی و امام خمینی (ره) شرکت داشته باشم. خوب به یاد دارم اولین باری که عکس امام خمینی (ره) را روی سنجاق سینه های کوچک از تهران و قم برای ما فرستادند، مقداری از این سنجاق ها را به من دادند تا به توزیع آنها بپردازم و من با شور و هیجان وصف ناشدنی و عشقی که از امام در وجودم ریشه دوانده بود در حالی که سر از پا نمی شناختم کار توزیع خود را از کنار مسجد جامع زاهدان آغاز کردم.

در حال پخش کردن سنجاق های منقوش به عکس امام بودم که مأموران شهربانی متوجه کار من شدند و برای گرفتنم به سمتم حمله کردند، اما به حول و قوه الهی توانستم از دستشان فرار کنم.

شور و عشق و هیجان در چهره محمدرضا زمانی که داشت خاطراتش را می گفت موج می زد، انگار صحنه های آن زمان در جلوی چشمانش نقش بسته بود.

محمدرضا با افتخار می گفت: با کمترین وسیله در مبارزات پیروز شدیم، تنها سلاح فیزیکی ما چوب، سنگ و تیرکمان بود اما با همین ها توانستیم انقلاب را به پیروزی برسانیم، توانستیم شاه را با آن قدرت نظامی اش سرنگون کنیم.

به یاد دارم آن زمان هرشب نوبت یکی از ما بود که با چوب بالای پشت بام های اشخاص مهم و روحانیون مطرح، نگهبانی و کشیک دهیم. چه شب هایی بود، از اینکه این وظیفه خطیر را به عهده ما می گذاشتند به خودمان می بالیدیم.

قاسم زاده ادامه داد: هیچ وقت خاطره 21 بهمن را فراموش نمی کنم آن زمان که مردم زاهدان با رهبری مرحوم «حاج محمد حسینی» «سیدمحمود طباطبایی» «شهید مزاری» گل به دست به سمت ارتش که آن زمان در کنار سینما فرهنگ بود، رفتند و با دادن گُل به نظامیان آنها را به آغوش کشیدند و ارتش نیز با مردم هماهنگ شد و پاسگاه ها را هم خلع سلاح کرده و به مردم پیوستند.در این میان گروهی از ارتشیان هم که سوار بر خودرو های 911 خود بودند با اهداء گُل به مردم آنها از خودرو ها پایین آمدند و به مردم پیوستند.

محمد رضا می گوید:یادتان باشد که به نسل های آینده هم بگویید این روحانیون بودند که در سخت ترین شرایط حاکم بر کشور روی منبرها رفتند و انقلاب را تشریح و ظلم ها را به مردم یادآوری کردند.

آری مردم ولایت فقیه را برای برون رفت از این بن بست سیاسی انتخاب کردند و با کمک روحانیت برای براندازی حکومت پهلوی تلاش کرند.

او می گوید: بعد از انقلاب شاهد بودیم بعضی از کشورهای استکبار جهانی مانند آمریکا در بسیاری از استان های کشور مشکلاتی ایجاد کردند اما چون انقلاب ما یک انقلاب پایدار بود موفق نشدند، کما اینکه آنها در نهایت توانستند از ما شهدای 72 تن را بگیرند، شهید بهشتی، رجایی، باهنر، مفتح و … را بگیرند اما کوچکترین گزندی به انقلاب وارد نشد و همین برای ما یک قدرت محسوب می شود.

او ادامه داد: جا دارد به نقش پررنگ شهدای جنگ تحمیلی در پاسداری از انقلاب هم اشاره کنیم که اگر آنها نبودند و جان فشانی های مادران و پدران و همسران آنها نبود اکنون سرنوشت ما هم چیز دیگری بود چه بسا که به واسطه این خون ها که در راه نجات ایران دادیم هر روز به عزت این کشور افزوده می شود و دلیل این پیروزی و آزادی امروز همان رشادت های مردم غیور آن روزها بود.

قاسم زاده تاکید می کرد: تحقق انقلاب اسلامی یکی از بزرگترین رخدادهای اجتماعی نیمه دوم قرن بیستم به حساب می آید که در نوع خود بی نظیر و منحصر به فرد بود،به گونه ای که موجبات شگفتی همگان را برانگیخت و توجه جهانیان را به سوی خود جلب کرد. این تحول و دگرگونی در نظام اجتماعی ایران در سال 1357 با تحولات حاصل در ساختار سیاسی و نظام های حکومتی دیگر تفاوت اساسی داشت. این پدیده موجب شد تا نظام اجتماعی حاکم بر ایران به طور کامل دگرگون و نظامی نوین با اهداف، ارزش ها و ساختاری کاملاً متفاوت جایگزین آن شود و در نتیجه منشاء ظهور آثاری بس شگرف در ابعاد گوناگون سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و … شود. او در پایان می گوید: با نگاهی گذرا بر تاریخ می فهمیم که هدف اصلی و اصیل این نظام نوین، احیای اسلام و ارزش های دینی و حاکمیت بخشیدن به دین الهی، فارغ از هر گونه گرایش و تأثیر پذیری از مکتب های بشری، در جامعه بود. جامعه ای که سال های سال زیر سلطه و اقتدار صاحبان زر و زور قرار داشت البته در کنار این آرمان بزرگ، اهدافی مانند عدالت اجتماعی، آزادی خواهی، استقلال در ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، فکری و … نیز وجود داشت که همه این اهداف نیز در قالب اسلام، معنای واقعی خود را در انقلاب اسلامی پیدا می کند.

منبع : ایرنا به نقل از روزنامه سیستان و بلوچستان

81485741-6239841

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه