این روزهها کمی ترددمان به بیمارستان امیرالمومنین (ع) زابل بیشتر شده است،شاهد صحنه هایی از حاصل دست رنج مدیریت مقتدر و پروازی علوم پزشکی زابل می باشیم

این روزهها کمی ترددمان به بیمارستان امیرالمومنین (ع) زابل بیشتر شده است،شاهد صحنه هایی از حاصل دست رنج مدیریت مقتدر و پروازی علوم پزشکی زابل می باشیم.

 

گندم خبر, در بیمارستان امیرالمومنین هر روز صحنه های عجیب و قریب تری رخ می نمایاند که نمیدانم باید گریست و یا تاسف خورد.

 

بیمارستانی که تنها ظاهر یک بیمارستان را یدک می کشد و در باطن خود بیمار است و نیاز به علاجی فوری دارد.

 

همانند برخی پزشکان گستاخ که مشخص نیست در دوران تحصیل و زندگی خویش آیا درس اخلاق و انسانیت را پاس کرده اند؟ ای کاش در دروس تحصیلی مراکز آموزشی مان خصوصا رشته هایی که با مردم سرو کارمستقیم دارند دروس و واحدهایی با مفهوم انسانیت و شعور جایگاهی می داشت .

 

جوانکی (پزشک جوان) که هنوز یکسال به فارغ التحصیلی اش باقی مانده و در بیمارستان دوران آموزشی اش را طی می کند با بی ادبی با مردم مظلوم سیستان سخن می گوید که ناخداگاه ذهن ها را به سوی چاله میدان های قدیم هدایت می کند.

 

از کدام درد و از کجا برایتان سخن بگویم؟ از دستگاه سی تی اسکنی که نبود و خرابی طولانی مدتش که مشخص نیست روزانه جان چند بیمار را می گیرد.(آخرین مورد فوت یک جوان به نام ” داوود دهمرده ” عزیز)

 

از آسانسور تقریبا دائم خراب بگویم یا پزشک بی ادب که توان نگهداری لوازم خود را ندارد و سبب می شود هر چه لایق خودش است را با فحاشی به مردم شریف و رنج دیده زابل نسبت دهد.

 

آقای رئیس دانشگاه آیا به اربابانی که برای رسیدن شما به این منصبت تلاش کرده اند، گزارشی از مرگ روزانه چندین سیستانی براثر سهل انگاری برخی همکارانتان می دهید؟

 

آیا قصد ندارید کمی از رفت و آمد به منزلتان بکاهید و وقت بیشتری برای سرکشی از بخش های مختلف تحت مدیریتتان بگذارید؟

 

پرستار عزیزی که روزت تازه گذشته و حضرت زینب(س) را الگوی خود قرار داده ای در ابتدا این روز عزیز را به شما تبریک عرض می کنم.

 

میدانم فشار کاری زیاد است اما انتظار مردم از کسی که الگویش و شغلش پیوند خورده با نام زینب (س) که نماد صبر است بسیار بالاست.

 

چه خوب است که بدانید افرادی که به آن کشتارگاه مراجعه می کنند از دل خوششان نیست،و به اجبار آمده اند.

 

وای برتو که اگر دستور دارویی بیماری را از صبح به فراموشی  بسپاری و با اسرار همراه بیمار که شاهد پر پر شدن بیمارش در جلوی چشمانش است را در عصر اجرایش میکنی.

 

خجالت آور است، اگر وظیفه ذاتیت را به عنوان پرستار که گرفتن فشار و  دادن داروست به خوبی انجام ندهی و همان فشار شب را برای صبح نیز یادداشت بنمایی.

 

آخر با انصاف پزشک باید براساس گزارش های تو دارو تجویز کند اگر مادر یا پدر و یا فرزند دلبند خودتان هم بود آیا رفتارتان باز هم همینگونه بود؟

 

مسبب این چند گلایه تنها مدیریت ضعیف مجموعه دانشگاه و بیمارستان است که حاصل دست پخت سیاسیون ماست که یک نفر با جهشی بلند از رئیس دفتری به ریاست دانشگاه گماشته می شود.

 

اما از حق نگذریم این روزهها کنار کادر درمانی ساعتها قدم میزدم و با کمال تاسف باید گفت ” کادر درمانی بیمارستان هم دلشان از دست شما خون بود “

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه