گندمــ پرس : شعری در وصف حال و روز سیستان به قلم محمد نخزری گندمــ پرسی جوان تقدیم می گردد به حضور شما گرامیان   سیستان باز امشب گشته طوفانی نفس ها تنگ در ها بسته , صورت ها خاکی نیست راهی جز رفتن نیست راهی جز دل بریدن از این سرزمین خاکی نیست دگر […]

گندمــ پرس : شعری در وصف حال و روز سیستان به قلم محمد نخزری گندمــ پرسی جوان تقدیم می گردد به حضور شما گرامیان
 
سیستان باز امشب گشته طوفانی
نفس ها تنگ
در ها بسته , صورت ها خاکی
نیست راهی جز رفتن
نیست راهی جز دل بریدن از این سرزمین خاکی
نیست دگر هامون پر آبی 
که بکند مردم را یاری
نیست دگر اندیشه ای برای ساختن
همه فکرها رفته سوی ویرانی
دگر نفسی نمانده برای بالا امدن
گونه ها خیس از گل
دگر نفسی نمانده برای بالا امدن
چه میشود کرد در این روز خاکی
وقتی دگر امیدی نیست برای زندگی
اینجا فردای بهتر سرابی ست از جنس ناامیدی
فردای که در چشم من تو نیست جز ویرانی
ای طوفان بگذار مردم نفس بکشند
مگر نمی بینی نفس های خسته را
طوفان کمی آرامتر…
کمی آرامتر سیلی بزن برشاخه های درختان گز
بگذار لحظه ای ارام بگیرد ریشه های گیاهان در این خاک خشک
نمی دانم شاید خدا هم ما را از یادش رفته
چون سالهاست در اینجا خاک میخوریم مثل یک یادگاری
 
محمد نخزری , گندمــ پرسی جوان

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه