شهرگندمـــــ : شهر من تب داردغروبها دلگیرند ، مردم شهر من اکثرا غمگینند ، شهر من رویا نیست ، آسمان شهرم هیچ وقت آبی نیست ، شهر من تب دارد در دلش غم دارد شهر من می دانم خیلی هم کم دارد. هر کسی غم دارد هر کسی تب دارد میرود میگوید غم خود را […]

شهرگندمـــــ : شهر من تب دارد
غروبها دلگیرند ، مردم شهر من اکثرا غمگینند ، شهر من رویا نیست ، آسمان شهرم هیچ وقت آبی نیست ، شهر من تب دارد در دلش غم دارد شهر من می دانم خیلی هم کم دارد.

هر کسی غم دارد هر کسی تب دارد میرود میگوید غم خود را به کسی تا برایش مرهمی بردارد .

IMG-20141204-WA0025

شهر من تنها شد ، مردمان شهرم در تلاطم هستند ، بعضی وقتا ، نه اکثرا با هم در تزاحم هستند . مردمان این شهر همه خود را دیدند . انتظارم این بود که بزرگان با هم همدلی می داشتند، شهر خود را مثل یک سرزمین میخواستند ، این زمین باید تا که آباد شود . این زمین شهر من است که در آن هیچ به بار آمده است . فکر من بودن این هیچ همه در شهر است که چرا با همه هیچ همه باز شهر من بی آب است شهر من پر خاک است.
در ظاهر همه با هم هستند ولی هیچ کس حتی با خود نیست پس چگونه هستند دور یک میز قشنگ ، همه جا حرف قشنگ ، همه از همدیگر تقدیر و تشکر کردند که عجب حرفهایی که عجب تقوایی. ولی باز شهر من تب دارد شهر من بیمار است و تمام حرفها هیچ یک مرهمی بر شهرم یا که دردی از شهرم کم نکرد و باز شهرم بیمار است.
فکر من باز این است، شهر من بر میگردد به همان روزهایی که همش نعمت بود. فقطم با یک کار،
همه با هم باشیم،
من خودم باید شهر خود را خانه ام فرض کنم، احترامش را من خودم حفظ کنم.
ولی فکر من باز با من نیست فکر من یک حرف است عملی در کار نیست،
پس باز غروبهای شهرم بسیار دلگیرند باز شهر من تب خواهد کرد.

دکتر مهدی دهمرده _ دانشگاه زابل

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه