گندمــ پرس : زمزمه زبان و گوشای خدا تمام آفرینش و خلقت، اساس حکمت است و دانایی. تمام هستی عالم، اساس فطرت است و آگاهی. زبان ما برای گفتن است و همراهی، و گوش ما برای شنیدن است و زیبایی. زبان سبک است و گوش ما سنگین و گوش بابت حرفهای این زبان غمگین. تمام […]

گندمــ پرس : زمزمه زبان و گوش
ای خدا تمام آفرینش و خلقت، اساس حکمت است و دانایی. تمام هستی عالم، اساس فطرت است و آگاهی. زبان ما برای گفتن است و همراهی، و گوش ما برای شنیدن است و زیبایی. زبان سبک است و گوش ما سنگین و گوش بابت حرفهای این زبان غمگین. تمام دردهای این بشر بابت زبان اوست. تمام غصه های این بشر بابت صدای اوست. گوش گاهی به زبان طعنه ای میزد، که زبان تو گوشتی و من گوشم، تو در حصار دهانی و من رها از نیشم، تو تنهایی و من از تو پیشم. ای زبان تو عامل نفاقی و من همچنان گوشم. ای زبان در خودت کمی فکر کن، گاه گاهی به جای حرف اندکی فکر کن، گوش همچنان بر زبان طعنه ای میزد و
زبان همچنان به حرفهای گوش، گوش میکرد. ناگهان زبان به حرف آمد، و به گوش گفت ای رفیق زیرک و با هوش، اندکی هم به هوش باش و به گوش، اندکی صبر کن تا که من بینی و مرا از چه رو تو کم بینی. من فقط گوشتم در حصار فرد، بابت فکر هر بنده ای میزنم من حرف. حرف من نشان ز فکر هر فردی ست، خوبی و بدی سرشت هر فردی ست. ای تو گوش بی پروا، اندکی هم حیا خوب است، گاه گاهی هم سکوت برای من خوب است. ای دو عضو خوب بدن، ای دو گوش خوب و بی سخن، من خودم ز حرفها سیرم، بابت این دروغها دلگیرم. من زبان هستم و از خودم بابت این زمانه دلگیرم. کاش سرشت آدم راست بود، زبان بابت این سرشت
آرام بود. من خجل ز خود هستم و به گوش همچنان حسد ورزم. که چقدر ای گوش توهستی ساکت و خموش. کاش من هم خموش بودم، راز دار و سرنگهدار هر سرشت بودم. ای خدا عامل نفاق من نیستم، من فقط عضو هستم اندکی رها گشتم. این زمانه بد زمانه ایست ای گوش، حرفهای ناگفته من می شود مخدوش. کاش من هم گوش بودم، چشم بودم، می شنیدم، می دیدم، تهمت و غیبت و دروغ من نمیگفتم

 

دکتر مهدی دهمرده

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه