گندمـــ پرس : 13 رجب میلاد حضرت علی (ع) که بنام مبارک پدر نامگذاری شده است را خدمت تمامی مردان , مرد سرزمین سیستان تبریک عرض  میکنیم , دو متن زیر به قلم دکتر مهدی دهمرده  تقدیم حضور شما می گردد.     داستان من و پدر پدرم میدانی، من چقدر نادانم، حرمتت را من […]

گندمـــ پرس : 13 رجب میلاد حضرت علی (ع) که بنام مبارک پدر نامگذاری شده است را خدمت تمامی مردان , مرد سرزمین سیستان تبریک عرض  میکنیم , دو متن زیر به قلم دکتر مهدی دهمرده  تقدیم حضور شما می گردد.

 

index

 

داستان من و پدر
پدرم میدانی، من چقدر نادانم، حرمتت را من هرگز، ذره ای نگه نمیدارم.
پدرم میدانم کودکی نادانم، گر هزاران سال هم باشم باز درکنارت بی رمق می مانم.
پدرم، در پناهت من بزرگ میگشتم، در پناه سایه، من چقدر خوشبختم.
هر کجا می رفتم سایه ای با من بود.
من فقط می رفتم، شاد و خندان بودم، پدرم را هر لحظه بارها من میدیدم.
پدرم محجوب بود او چشمه ای از نور بود.
پدرم: در پناهت هر روز باز بزرگتر گشتم روی پایم بودم در کنارت رفتم.
پدرم صبحها می رفتی بار دیگر شبها چه قدر پیرتر بر میگشتی.
من همش می دیدم که بزرگ میگردم،
هیچ وقت من پدرم را حتی یک نگاه هم نمیکردم.
بعضی اوقات میگفتم، پدرم من بزرگتر گشتم تو چرا محزونی؟
به پدر خندیدم به خودم بالیدم.
پدرم میدانم تو ستونم بودی، در تمام دوران تو وجودم بودی.
سالها درگذرند، مثل باد میگذرند.
زندگی فاصله انداخت میان من و آن چشمه نور.
ناگهان رفت همان سایه و من تازه به دنبال پدر میگشتم.
هر چه گشتم خبری از پدرم نیست، باز به دنبال پدر میگشتم.
تازه داشتم میفهمیدم که کمر چه زمان میشکند،
لحظه ای که پدرم رفت همان لحظه کمر میشکند.
گر شکست این کمرم بار دگر راست نخواهد گردید،
کاش بودی پدرم و هزار بار میشکست این کمرم.
کاش بود سایه تو بر سر من، ای پدرم،
بعد تو ای پدرم همه جا من رفتم تا برای کمرم مرهمی بردارم.
مرهم این کمرم ای پدرم سایه توست.
حال دیگر دیر است، سایه ای نیست برای کمرم،
در دلم میگریم یاد تو میافتم، یاد دردهایت،
یاد روزهایی که جوان می رفتی و چقدر پیرتر برمیگشتی.
من تو را پیر دیدیم، کوله بار غم را من هیچ وقت نمیدیدم.
در زمان پیری من به تو خندیدم،
پدرم میدانم کودکی نادانم،
پدرم میدانم تو سبک تر گشتی وقتی از پهلویم، آرامتر رفتی.
کاش تا زمان مرگم، سایه ای میداشتم.

 

ندای امام علی (ع)
شبی در خواب دیدم من علی را ،
شنیدم من صدای نازنین را،
جدا بود از تنم آن روح زیبا،
عجب روحی خدایا روح مولا،
در آن شب روح من از تن جدا شد،
و دیدم من تن بی جان خود را،
تن من جایگاه لطف او شد،
گناهانم در آن شب زیرو رو شد،
ندا آمد که ای انسان فانی،
رسیدی آنچه را از من تو خواهی،
بیامد نور مولا در وجودم،
تمام غصه هایم در سجودم،
دلم لبریز عشق یا علی شد،
وجودم تا ابد مولا علی شد،
خدایا این علی بود و منم عبد تو بودم،
نمی دانم چرا آن شب علی را دیده بودم،
من از عشق علی آرام بودم،
کنار کاروان یار بودم،
من این شعر علی را گفته بودم،
در آن مسجد کنار کوفه بودم،
در این مسجد فضای یا علی بود،
در این مسجد علی روح الامین بود،
ندا آمد که ای آرام جانم،
در این مسجد تو می مانی کنارم،
کنار مسجد کوفه نشستم،
در آن محراب یاد تو کردم،
علی در مسجد کوفه علی شد،
علی در عرش مولا علی شد،
علی جان در نجف جایی نداریم،
کنار گنبدت ما رو سیاهیم،
علی دستم بگیر و عاقبت ما را بیامرز،
علی جان این جماعت را بیامرز،
علی جان آرزویم کربلا بود،
دلم آرام دشت نینوا بود،
علی جان عشق من آخر تو بودی،
دل من، جان من دنیای من آخر تو بودی

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه