گندمـ پرس : با تشکر از دکتر مهدی دهمرده داغ زهرا (س)داغ زهرا، داغ دیوار و در است.داغ زهرا، داغ دیدار حسین بی سر است.داغ زهرا، داغ درد بی مثال حیدر است،داغ پهلوی شکسته در کنار حیدر است.درد زهرا درد تنهایی زینب در کنار اصغر است.داغ زهرا داغ ماندن در میان شعله های آتش است.داغ […]

گندمـ پرس : با تشکر از دکتر مهدی دهمرده
داغ زهرا (س)
داغ زهرا، داغ دیوار و در است.
داغ زهرا، داغ دیدار حسین بی سر است.
داغ زهرا، داغ درد بی مثال حیدر است،
داغ پهلوی شکسته در کنار حیدر است.
درد زهرا درد تنهایی زینب در کنار اصغر است.
داغ زهرا داغ ماندن در میان شعله های آتش است.
داغ زهرا داغ ماندن بی محمد در دل این آتش است،
داغ زهرا داغ دیدار علی بر لب چاه غم است.
داغ زهرا داغ ظلم بی مثال ملتی بر زینب است.
داغ زهرا داغ دستهای بسته آن کودکان در محبس است.
داغ زهرا، دیدن آن خیمه ها در آتش است.
دردهای فاطمه اندک نبود،
ساربان قافله اصغر نبود،
زینب آن فاطمه بی غم نبود،
فاطمه در کربلا آن دم نبود،
جا نماز فاطمه پرپر نبود،
خانه آن فاطمه بی در نبود،
خانه های شهر مکه، بی در و پیکر نبود.
گر که حیدر کربلا آن لحظه بود،
آن حسین فاطمه بی سر نبود،
آن گلوی اصغرش پر پر نبود،
نیزه ها بر پیکر اکبر نبود،
آتشی بر خیمه ها آن دم نبود،
آن قیامت، کربلا بر پا نبود.
بعد بابا فاطمه درمانده شد،
یک شبه آن فاطمه چهل ساله شد.
آن صدای فاطمه بعد از پدر یک ناله شد.
ناله های فاطمه بر بام هر کاشانه شد،
روزگار فاطمه بعد پدر شب شد و داغهای این دلش بار دگر هم تازه شد.
فاطمه، پیر و شکسته،
با دلی پر خون و خسته،
بعد بابا کلبه اش ویرانه شد.
بعد بابا فاطمه درمانده شد،
یک شبه آن فاطمه چهل ساله شد.
اشکهای پر ز مهر و عاطفه،
آن جگر گوشه، همان زهرای خوب فاطمه،
بعد بابا از توان افتاده بود،
سایه بابا نبود، آن کمر دیگر کمر هرگز نبود.
فاطمه، آن کشتی پهلو شکسته،
آن غم بابا درون دل نشسته،
صاحب آن قلب پیر و هم شکسته،
بعد بابا روز او روشن نبود،
ساربان رفته، دگر این کاروان عاشق نبود.
بعد بابا فاطمه درمانده شد، یک شبه آن فاطمه چهل ساله شد

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه