داستان" گره و گل" به قلم مهدی دهمرده تقدیم می گردد به حضور شما همراهان گرامی؛

گندم خبر، داستان” گره و گل” به قلم مهدی دهمرده تقدیم می گردد به حضور شما همراهان گرامی؛

 

داستان گره و گل

 

الهی، گره ای باز شود.
گره از بخت گلی باز شود.
غم گل مثل یخی آب شود.
وقت باران دل گل شاد شود.
حیف باشد که در این صبح قشنگ، گل من خواب شود.
الهی، غم گل زیر زمین خاک شود.
دل گل از غم و غصه همگی پاک شود.
هر چه صحراست، خدایا همگی باغ شود.
گر چه گل هست، خدایا همگی یاس شود.
حیف باشد که در این صبح قشنگ، گل من خواب شود.

الهی، گل پژمرده من کاش دلش شاد شود.
غنچه تا گل بشود، طاقت گل طاق شود.
هر چه بیراهه شده کاش خدایا همگی راه شود.
هر دری بسته شده، باز خدایا همگی باز شود.
حیف باشد که در این صبح قشنگ، جای گل در دل من خار شود.
پس:
گل من، گل باغ دل من،
کم بگو یا که مگو تا که دری باز شود.
هر دری بسته شده باز خدایا همگی باز شود.
شب تار گل من، کاش پر از ماه شود.
گل باغ دل من کاش دلش شاد شود.
هر کسی اهل دل است، محرم اسرار شود.
هر کسی اهل دل است، محرم اسرار شود

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه