شهرگندمــــ : خدای من، چرا باران نمی آید؟چرا باران نمی آید؟ صدای خوب مرغان سحر دیگر نمی آید. چرا پاییز بی رنگ است، چرا باران در این فصل زمستان بار دیگر بر زمین هرگز نمی بارد. چرا سرما نمی آید، برای دیدن گندم در این صحرا دگر سرما نمی آید. صدای بلبلان دیگر در این […]

شهرگندمــــ :
خدای من، چرا باران نمی آید؟
چرا باران نمی آید؟ صدای خوب مرغان سحر دیگر نمی آید. چرا پاییز بی رنگ است، چرا باران در این فصل زمستان بار دیگر بر زمین هرگز نمی بارد. چرا سرما نمی آید، برای دیدن گندم در این صحرا دگر سرما نمی آید. صدای بلبلان دیگر در این کوچه نمی پیچد، در این شهرم فقط تنها صدای بادهای سوزان، بسیار می پیچد. به جای گل در این شهرم فقط فریاد می پیچد، فقط سودا و درد و ناله و فریاد می پیچد. به جای آن صدای خوب یاکریم در شهر من، تنها صدای خواب می پیچد. همه در خواب هستیم و روز و شب به دنبال فقط یک کار هستیم. چرا باران نمی آید، چرا رودهای شهر من پر از خاک است، آب دیگر نمی آید. مگر مردم چه ها کردند، چه تقصیری به درگاه خدا کردند، خدایا بگذر از جرم و گناه من، خدایا بگذر از ظلم و جفای من. خدایا، چرا ابرها بر این زمین نا مهربان گشتند و دیگر این چکاوک ها در این صحرا نمی خوانند. خدایا همدم مردم فقط گنجشک ها هستند، و آنها هم دگر هرگز نمی خوانند. خدایا این زمین خشک است، چرا باران نمی بارد، مگر مردم چه ها کردند،

M.Gaeini_Hamoon_Lake22چرا هامون من تنهاست و کوه خواجه در هامون یتیم است.
خدایا رحمتت فر و فراوان است، ابرهایت ای خدای من پر از آب فراوان است. خدای من، می دانم چرا باران نمی بارد، دلم سنگیست ای آرام جانم، فکر من سمیست ای روح و روانم. دل سنگی دگر باران نمی خواهد، و این فکر بد من، بخشش و رحمت نمی خواهد. خدای من دلم را چون خودت آرام گردان، تمام کینه ها را از دلم آزاد گردان. خدایا فکر من ذکرش تو باشد، تمام هستی ام تنها تو باشد. خدایا مردمم را رحمتی کن، برای قلبهای سنگ ما هم، خدایا یک نظر لطفی خودت کن. خدایا منتظر می مانم هر روز، تمام ذکر من، فکرم، خدایا، حضور رحمتت در این زمین است.
خدایا پس چرا باران نمی بارد، صدای خوب مرغان سحر دیگر نمی آید.

دکتر مهدی دهمرده

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه