رسانه محلی “گندم پرس” را همزمان با” برگزاری جشن جهانی تالابها” در سال ۹۳ شناختم. دنبال سایتی بودیم برای انتشار اخبار،تصاویر و رویدادهایی که با تالاب بین المللی هامون در ارتباط بود و به دلیل بازدید بالای “گندم پرس” قرعه به نام ایشان خورد،قرارداد بسته شد و این آغاز همکاری مان را ورق زد. مراسم […]

رسانه محلی “گندم پرس” را همزمان با” برگزاری جشن جهانی تالابها” در سال ۹۳ شناختم.
دنبال سایتی بودیم برای انتشار اخبار،تصاویر و رویدادهایی که با تالاب بین المللی هامون در ارتباط بود و به دلیل بازدید بالای “گندم پرس” قرعه به نام ایشان خورد،قرارداد بسته شد و این آغاز همکاری مان را ورق زد.
مراسم با تلاش همه ی دوستداران محیط زیست و عاشقان هامون به نیکی برگزار گردید و این آشنایی آغازی بود برای همکاری و ادامه ی حضور من  و راه اندازی صفحه ی “ادب نامه سیستان و بلوچستان” در سایت گندم پرس .
خوشحال بودم !چون از “هامون” به “شهر گندم” رسیدم و از “شهر گندم ” به “شعر و ادبیات”
آنچه که در طول زندگی بدان عشق می ورزیدم؛
سرشار شدن از نغمه خوانی مرغان مهاجر بر بلندای اوشیدر ماه!
رقص ماهیان در دامان امواج اهورایی هامون!
لبخند گندمزاران و نیزاران گیسو به دست نوازش باد سپرده!
و شعر،که آغاز زیستنم بود !
می پنداشتم که می توانم برای شکوفایی گلهای شعر بر شاخساران ادب سیستان گامی هر چند کوتاه بردارم!
اما نشد! نشد و شرمنده ام!شرمنده ی خودم ،شما و هر آنچه دوستش می داشتم!
امروز می خواهم با تمام ارادتم از همکاران بزرگوارم در” گندم خبر” عذر بخواهم و خداحافظی کنم!
گرچه بی معناست !و در عمل یک سالی می شود که بنا به بی مهری و کم لطفی انسانهایی که دوستشان می پنداشتم و بنا به دلایلی که نمی خواهم بازگو کنم دشمن شدند، نه دستم به قلم رفته،نه ادب نامه و نه هیچ همراهی و همکاری دیگری با یاران گندم پرسی ام!
اما باید بنویسم و می نویسم!!!
تا شاید امضایی باشد برای تمام کژاندیشی ها !
امضایی باشد برای تمام نارفیقی ها!
امضایی باشد برای نشاندن دانه های شرم بر جبین آنان که دشمن بودند و دشمنی کردند و حرف زدند و داستان ساختند و نمی دانم امروز  ازین نامهربانی و بی اخلاقی به آنچه خواستند رسیدند یا نه؟
که امیدوارم رسیده باشند و لا اقل امروز آنها لبخند بزنند که در این میان اگر یک نفر هم شاد باشد،حتی به دشمنی !من هم شاد خواهم بود.
و امضایی باشد برای دوستانم که اگر چه نامه نگاری و چسباندن تهمت و خیال پردازی و ارسال مرسولات موهوم به اداراتی که نباید و نشاید، کوچکترین کم لطفی شان بود اما به خود اجازه نداده و نمی دهم که حتی به گلایه ای مکدرشان کنم.
 گرچه می شد در محاکم قضایی همدیگر را بیازماییم و به عدالت و انصاف قانون بسپریم.
  تمام همت و توان مان را صرف کردیم به این امید که صداقت ،گوهر یگانه ای است و بازیچه ی زمانه نخواهد شد! اما شد!
و نشد که باور کنیم دنیا، دنیای ماشین و دود و نفرین ۲۰۱۶ !!!جای خوبی ست برای مهر ورزیدن، یاری رساندن و انسان بودن!
اما باز هم به زندگی، مهربانی،راستگویی و راست کرداری سلام خواهم داد.
چون همیشه شکست خوردن از دوستان لذت بخش تر از شکست دادن دوستان است.
و خداحافظ گندم!

 

حالی درون پرده بسی فتنه می رود
تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کنند!؟

 

با احترام و ارادت
 به ساکنان مدینه ی العذرای
 سیستان و بلوچستان
ساناز شهنوازی

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه