شهرگندمــــ : نیشگون که این روزها حسابی کم کار شده , سرماخوردگی رو بهونه کرد و پس از مدتها سکوت و بی خبری مطلبی درخصوص فرمانداری ویژه برای شما ارسال کرده است . البته پس از شنیدن صحبتهاش متوجه شدیم که بهونه نیست و واقعا سرما خورده و ما کم کاری کردیم که ازش سراغی […]

شهرگندمــــ : نیشگون که این روزها حسابی کم کار شده , سرماخوردگی رو بهونه کرد و پس از مدتها سکوت و بی خبری مطلبی درخصوص فرمانداری ویژه برای شما ارسال کرده است .

البته پس از شنیدن صحبتهاش متوجه شدیم که بهونه نیست و واقعا سرما خورده و ما کم کاری کردیم که ازش سراغی نگرفتیم و ادامه ماجرا.

نیشگـــــون : راستش چند وقتی بود تصمیم گرفته بودم چیزی بخورم تا از قافله عظیم خورندگان(و ایضاَ جوندگان) عقب نمانم … هر چه گشتم دیدم ای بابا… آن چه که ارزش خوردن داشت و خوردنی بود توسط دوستان پرتلاش زود تر از ما  نوش جان شده و چیزی برای ما نمانده است …

ناچار برای این که خودی نشان بدهم و مثل داستان آن مردی که سبیلش را چرب می کرد و ادای آدم های متمول را در می آورد خود را در زمره بزرگان قرار بدهم دست به دامن عزیز بهتر از جان و یار همیشه در دسترس ، ویروس محترم سرماخوردگی شدم و به جای آن همه خوردنی های رنگ و  وارنگ ـ که چیزی برای ما نمانده بود ـ سرمای شدیدی خوردم و حدود پانزده روز به صورت دردناکی بستر بیماری را در آغوش کشیدم…

تازه در این مدت بود که فهمیدم چه قدر مورد توجه دوستان صاحب قلم والسایت هستم که پاشنه تلفن را از جا کنده و هی پشت سر هم احوال نیشگون در بستر افتاده را می پرسند!!!

خلاصه این که باید به سمع مبارک دوستان  برسانم در یکی از همین شب ها که نمی دانم من داشتم هذیان می گفتم و یا این که تب داشت درِ گوشم وز وز می کرد تلفن زنگ خورد و من از خوشحالی مثل اسپند از جا پریدم که ای خدا شکرت بالاخره یکی ما را یاد کرد و زنگی به ما زد … کورمال کورمال گوشی را برداشتم و دیدم یکی از دوستان دلسوز خوب و قدیمی است که زنگ زده تا یک خبر بد را به من بدهد حالا بماند این که در لا به لای رساندن خبر ، توفیق حاصل کردیم که احوالمان را نیز بپرسد.

ماجرا از این قرار بود که این دوست بهتر از جان زنگ زده بود تا خبر دهد واژه «ویژه» از جلوی نام فرمانداری روی تابلوی ورودی آن برداشته شده است و در نتیجه دیگر همان تابلوی فرمانداری زابل ، هم فرمانداری ویژه نیست. تازه کلی هم شاکی بود…

گفتم آقا جان چرا گله و شکایت بیهوده می کنی ؟؟؟ اصلا چه ربطی به مردم دارد که تابلو و یا خود فرمانداری ما ویژه باشد یا نباشد؟؟؟ بابا جان مگر خیار شور است که ویژه و غیر ویژه داشته باشد؟؟؟

تازه خدا پدر خیارشور را بیامرزد که اگر روی ظرفش می نویسند «ویژه» داخل آن هم واقعا ویژه است , نه مثل فرمانداری ویژه ما که می نویسند «ویژه» در حالی که دوستان آن طرف خط یا همان بالادستی(منظورم اسپیلت نشینان بزرگ است) نه نگاه ویژه به فرمانداری ما دارند و نه امکانات ویژه به آن می دهند و تنها فرماندار می ماند و یک اسم پر طمطراق و یک واژه ی دهان پر کن بی فایده که روی تابلوی فرمانداری نوشته شده …

خدا وکیلی یکی بیاید به این مردم بگوید آخر بابا جان این چه حساسیتی است که نسبت به بعضی واژه ها مثل «ویژه » و «آزاد» و … دارید؟؟؟ فرمانداری ویژه … منطقه ویژه …. منطقه آزاد و هزاران هزار مورد ویژه و آزاد دیگر ….

این همه گفتید «منطقه ویژه » چه شد؟ آقایان آمدند تصویب کردند و مُهر دولت را هم پایش زدند … اما راه افتاد؟

تازه برادری را ثابت نکرده ارث پدر می خواهید و می گویید منطقه آزاد تجاری … دو روز دیگر هم می گویید «نان ویژه» ، «مسکن ویژه» ، «لباس ویژه» و این چیز ویژه و آن چیز آزاد و غیره…. و خلاصه قصه ای به بلندای عمر بشریت…

آی مردم شما را به خدا بی خیال شوید و به خانه هایتان بروید و نان و پنیر … که نه … نان و پیاز … هم که نه همان نان خالی خودتان را بخورید و دست از سر این مسئولین و این واژه ها بردارید .

آخر وقتی یک واژه مثل «ویژه» را دو روز می دهند و چهار روز می گیرند شما بر چه اساس و منطقی پا را از گلیم مندرس خود دراز تر می کنید و منطقه ویژه و بزرگ تر از آن منطقه ی آزاد طلب می کنید؟؟؟

بابا جان منطقه آزاد و ویژه مال سیرجان و بم است که حتی یک سانتی متر مرز بین المللی ندارند اما افراد بانفوذی این ور و آن ور دارند نه شمایی که چند صد کیلومتر مرز بین المللی با دوکشور خارجی دارید …

حرف هایم که به این جا رسید دیدم از آن طرف صدایی نمی آید و مکالمه قطع شده … چند حالت داشت … یا حرف هایم برای دوستم نمی صرفید و گوشی را قطع کرد … یا این که دوست گرانمایه ام پی برده بود تب دارم و فکر کرد دارم هذیان می گویم و گوشی را گذاشت… یا هم این که گوشی داغ کرده بود و اداره محترم مخابرات فتیله ی مکالمه ما را پیچیده بود…

به هر حال ای کاش دوستان بالا دستی به جای کم و زیاد کردن لفظ و واژه نگاه خود را به منطقه ویژه کنند و به سیستان در خور شأن سیستان بنگرند و با وعده های پی در پی هی مردم را سر کار نگذارند… به خدا این سر کار گذاشتن مردم هیچ ربطی به افزایش آمار اشتغال در جامعه ندارد؟؟؟ (اصلا به کسی هم مربوط نیست در هر خانه چند جوان تحصیلکرده بیکار وجود دارد … یا چند سرپرست خانوار سیستانی برای تامین مخارج زندگی و تحصیل فرزندانشان دچار مشکل هستند)

سر کار گذاشتن از این بهتر که وعده لوله کشی گاز تمامی شهر های استان بدون اعلام تاریخ  بهره برداری از این نعمت الهی توسط استاندار عزیز داده می شود در حالی که شعار گازرسانی از دولت قبل هم چنان در گوش مردم زمزمه می شود…

بالاغیرتاً زابل ـ این تنگه احدنظام  ـ ارزش توجه ورسیدگی بیشتر از این ها را دارد … می گویید نه ؟؟؟ نگاهی به نقطه نظرات و توجهات مقام معظم رهبری به این خطّه بیندازید.

با تشکر ـ نیشگون

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه