تاریخ : چهارشنبه, ۸ تیر , ۱۴۰۱ Wednesday, 29 June , 2022

تلخندی از حضور دو روزه یک گندمــ پرسی در بیمارستان امیر المومنین (ع) زابل

  • کد خبر : 24266
  • ۰۵ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۱:۰۹
تلخندی از حضور دو روزه یک گندمــ پرسی در بیمارستان امیر المومنین (ع) زابل

گندمـــ پرس : آنچه مطالعه میفرمائید سرگذشت دو روزه یک گندمــ پرسی در بیمارستان المومنین (ع) شهر زابل می باشد :    پس از  سالها مجبور به مراجعه به بیمارستان زابل شدیم , گفته بودند نروی بهتر است اما ما نشنیده گرفتیم و گفتیم غیرت سیستانی داریم باید حمایت کنیم ای کاش . . .نزدیک […]

گندمـــ پرس : آنچه مطالعه میفرمائید سرگذشت دو روزه یک گندمــ پرسی در بیمارستان المومنین (ع) شهر زابل می باشد :
 

 پس از  سالها مجبور به مراجعه به بیمارستان زابل شدیم , گفته بودند نروی بهتر است اما ما نشنیده گرفتیم و گفتیم غیرت سیستانی داریم باید حمایت کنیم

ای کاش . . .
نزدیک پل  خیلی هوایی جلوی بیمارستان , گردشی به راست  نمودیم که وارد بیمارستان شویم چاله های فضایی مسیر ما را به یاد اسباب بازی های پارک های آن شهر می انداخت
مریضمان دم نیاورد و فقط گفت ای کاش……

 

ای کاش ما هم پژو داشتیم
درب ورودی تنها برای یک خودرو بود ما هم که ندانسته رفتیم و ناگهان مردی با لباس های نیلی و سبیل های آن چنانی چنان به ما ایست داد که کلا ماشین پراید ما از ترس در جا میخکوپ شد و اصلا حرکتی نداشت و البته نمیدانستم که در بیمارستان شهر ما لباس و تیپت و قیافه ات هم امتیاز داشت چه برسد به خودروی پژو و زانتیا و…. ما هم که پراید سوار و از همه جا غافل ! 
مریضمان گفت کاش ما هم پژو می داشتیم ای کاش………

 

ای کاش ما هم سفید پوست بودیم
تا اینجای داستان را داشته باشید و یک توصیه : ادبیات گفتگوی بیمارستان زابل را قبل از آمدن به اینجا فرا بگیرید
نگهبان عزیز چنان با ادبیات زیبایی با ما صحبت کردند که به یاد فیلم های گنگستری و برخورد نژاد پرستانه با سیاهان (مریض ها) افتادم  و باز مریضمان گفت ای کاش ما هم سفید پوست بودیم ای کاش……

زحمتکشی از نیروهای خدماتی مشغول نظافت پله ها بود , وقتی از کنارش عبور کردیم , طوری به ما نگاه می کرد که انگار عامل همه زباله های عفونی بیمارستان شهر ما بودیم  , او توجهی به عبور ما نکرد و در چند ثانیه خود را  میان آبهای آلوده بیمارستان دیدیم و اگر حواسم نبو مانند زباله ها به گوشه ای پرتاب شده بودم

 

ای کاش نگهبان بیمارستان می شدی

هر چند دقیقه با مشکلی برمیخوردیم که سوالی ذهنم را آشفته کرد : اگر بیمار شدی و همراهت کسی نبود در بیمارستان شهر ما چه باید بکنی…. یادم رفت اگر با یک نگهبان بیمارستان رفیق باشی نانت توی روغن است اینجا بود که خانمم گفت کاش به جای معلمی نگهبان بیمارستان شهر می شدی ای کاش…….

 

ای کاش لاغر بودی
 برای ورود باید کلی کار بلد باشی , پس ازاینکه مجوز ورود صادر شد , نگهبان جلوی درب سینه سپر می ایستد و تو باید با سرعت بسیار پایین با مماس به شکم نگهبان و درب به صورت بغلی راه رفتن از بینشان بگذری مماس بودند با شکم نگهبان و درب شرط است که من چاق در حال عبور دستگیره در و …..
اینجا بود که باز مربضم گفت : صد بار گفتم کمی ورزش کن , ای کاش لاغر بودی ای کاش . . .

راستی اگر بیمار سواد نداشت چه ؟
خدای نکرده خدای نکرده عربی عجمی کسی آمده به شهر ما بیمار شد چگونه واحد های بیمارستانی را پیدا کند , اینجا بود که مریضمان به من اقتخار کرد که سواد دارم و از خواندن و زمزمه های من لذت می برد….

اتفاقاتی رخ داد که بنظر می رسید بیمارستان شهر ما با تکنولوژی روز غریبه و یا بهتر بگوییم قهر است و برای پاسخ یک آزمایش باید کلی راه را طی کنی و باز هم مریضمان گفت ای کاش…….

 

ای کاش ترسو نبودی

در زمستان اگر به بیمارستان مراجعه کنی شاید با حرفهای دلگرم کننده مسئولینش کمی گرم شوی ,  ولی وای به حالت که اگر در گرمای خرداد ماه به اینجا بیایی و مثل من هم اندکی…. نه فقط اندکی…. ای کاش لاغر بودی ای کاش……

حیاط مخوف بیمارستان شهر ما چند درخت دارد و بقیه اش زمینی بایر است که پر است از حیوانات نیمه وحشی سگ و گربه و بنده هم که از سگ و گربه می ترسم و مریضمان گفت ای کاش نمی ترسیدی ای کاش……

راستی مگر اینجا سیستان نیست , پس چرا اغلب باید به زبان فارسی آنهم از نوع غلیظش سخن بگویی , گاهی اوقات فارسی حرف زدن غلیظ کارم را راه می انداخت , البته به کسی این را نگویید که ما جرا لو نرود….. دراین حال بود که مریضمان باز رو کرد به من و گفت بی هویت پس اصالتت کجا رفت ای کاش…….

راستی اگر خواستی شب هنگام به بیمارستان شهر ما بیایی حتماً آرامشت را حفظ کنی چون طبقه دوم و خصوصا جلوی درب اتاق عمل بیش از اینکه شبیه درب اتاق عمل باشد شبیه به یک ترمینال مسافربریست و تنها عده ای را کم دارد که آن وسط هوار بکشند و طلب مسافر نمایند , البته این بین مسافرانی هم عازم دیار آخرت می شوند که خدایشان بیامرزد و از حق نگذریم مسافرانی هم عازم بخش های مختلف بستری می شوند.

از همه اینها که بگذریم , آب جوش در بیمارستان شهر ما از آب طلا هم با ارش تر است و خود بیمارستان هم که کلا از همه بیمارستانها طلاتر : دارو فت و فراوان  , تشخیص کلا جهانی ,   بهترین صندلی های راحتی و . . .

راستی بنظر می رسد ما به وضع موجود عادت کرده ایم , عادت و الا این شرایط  . . .

ارادتمند شما : همدم همیشگی شهر گندمـــ در بلوچستان

لینک کوتاه : http://gandomkhabar.ir/?p=24266

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 23در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۲۳
  1. حقیقتا باید فکر جدی به حال بیمارستان آشفته شهر مان کرد

    • با سلام
      از وضعیت بیمارستان و معضلات خاص این مرکز بهداشتی گفتید!
      کاش از وضعیت مشقت بار ورود به دانشگاه زابل (سایت جدید) و برخوردهای خاص پرسنل حفاظتی این مکان هم می نوشتید.
      ادم موقع ورود به دانشگاه زابل، دعا میکنه صد بار از پاسگاه کوله سنگی رد بشه، اما گذرش به اونجا نیفته.
      فارغ از این مسئله، تبعیض خاص محافظان گارد دانشگاهی در ورود و خروج وسایط نقلیه واقعا ازار دهنده است…
      برخوردهای خاص سردفترها و منشی ها هم که …..
      باشد که رستگار شویم…

  2. واقعا
    عالی
    گندم پرس عزیز بی زحمت برای ریس بیمارستان بفرستیدش
    حتما خبرش را هم پایین بگذار

  3. درد دل همه مردمه بخدا
    زابل و یک بیمارستان
    گندم پرس عالی لایک

  4. مسولین بهداشت و درمان علوم پزشکی
    به اندازه حقوق زیادتون لطفا کار کنید
    اخه ملت کناه دارند به خدا

  5. بیمارستان نیست ……. .هیچ خاطره خوبی از این بیمارستان ندارم از کادر پزشکی گرفته تا دربا و نگهبان و… اگه مریض مو سال قبل به مشهد نمیرسوندم حتما الان یک سالی از فوتش گذشته بود…….

  6. ما در زابل مرکز MRI داریم ما را چه به بیمارستان 🙂

  7. متاسفانه توجه بعضی از مسئولین امر درمانی هم به سیستان کم شده است .
    زاهدان الان با مشهد و تهران برابری می کند البته به لطف برادر شهریاری
    اما سیستان واقعا مشکل دارد
    به گفته دوست خوبمون احتمالا ریس بیمارستان و ریس شبکه با تکنولوزی قهرند تو این سایتا نمی آند
    واقعا عجب متنی بود

  8. برادر دهمرده خودت را با دکترا در نینداز خطرناکه برادر خطرناک نیشگون یواشکی ….

  9. وقتی انتصابات بیمارستان ………………… بیشتر از این نباید انتظار داشت این یه واقعیت هست که باعث عدم پیشرفت سیستان شده

  10. گندم پرس عزیز سپاسگذاریم که دارید به رهنمود های امام جمعه محترم لبیک می گویید و به دنبال مطالبه حق مردم هستید…رسانه ها بید تیزبین باشند…و همیشه در پی استیفای حقوق این مردم رنج دیده…اما در مورد بیمارستان زابل،هرچه بگوییم کم گفتیم…عزیزان مربوطه چرا پاسخگو نیستند….وای بر شما که باید اون دنیا پاسخگو باشید…به قول دکتر شریعتی اگر نمیتوانی خدمت کنی،برو تا خیانت نکنی…

  11. سلام از گندم پرس عزیز جهت تهیه این خبر سپاسگذارم ضمن تشکر از پرسنل خدوم وزحمتکش بیمارستانهای زابل امام خمینی (ره) وامام علی (ع) قصد نداریم تا دراینجا خدمات وزحمات شبانه روزی این عزیزان رانادیده بگیریم بلکه قدردان تلاشها آنها بوده و هستیم. اما، برای آن دسته از پرسنل که شاید تعدادشان به انگشتان یک دست هم نرسد که در انجام خدمات سهل انگاری ویا خدای نخواسته بی توجهی می کنند، واز باب خدمت شایسته به همشهریان عزیز،اشاره ای داشته باشم چرا که اینگونه اتفاقات سبب خواهد شد که نه تنها یک بخش بلکه مجموعه دانشگاه علوم پزشکی را تحت الشعاع خود قرار دهد که امیدواریم این تعداد نیز همچون بقیه زحمتکشان مسئولانه نسبت به خدمات دغدغه بیماران گرامی را داشته باشند. سخن کوتاه کنم دو اتفاق سخت برای بنده در دو بیمارستنان پیشامد که نه گذشت زمان باعث فراموشی آن خواهد شد ونه طول زمان باعث درمان می شود. اولین اتفاق در زمان مدیریت دکتر باقری بیمارستان امام خمینی (ره) که به دلیل سهل انگاری برخی از پرسنل زایشگاه در آن زمان نوزادم، بعد از گذشت چند روز فوت نمود که با عنایت به گفته پزشک اطفال.دکتر. ش.د ،مبنی بر بی توجهی شیفت خدمت زایشگاه ، موضوع با ریاست مطرح که به دلیل بوجود امدن تبعات برای پرسنل مربوطه از ادامه صرف نظر شد. چند سال بعد در بیمارستان امیرالمومنین، متاسفانه این اتفاق دردناک مجددا تکرار شد که به دلیل کوتاهی علاوه براینکه خودم به دلیل عدم ارائه خدمات به موقع در بخش زایشگاه به اطاق عمل بیمارستان انتقال یافتم و تاخیر در زایمان باعث شد تا اکسیژن کافی به معز فرزندم نرسد در ادامه اطرافیانم پی گیر موضوع شدند که این مسئله توسط ریاست وقت دکتر شیخ که با حضور در بخش بستری زنان از نزدیک خود شاهد وضعیت من قرار گرفتند اما به دلیل رعایت خویشتنداری،دلسوزی واینکه مبادا در این مسیر مشکلی برای کسی از پرسنل زایشگاه پیش بیاید از ادامه موضوع خوداری کردیم ، حال که فرزندم به سن 12 سالگی رسیده آن سهل انگاری مصیبتی سنگین نه تنها برای یک خانواده بلکه چندین خانوانده به دلیل معلولیت فرزندم که مبتلا به ناراحتی مغز واعصاب وروان گردیده در گیر این مهم حساس شده اند، در این مسیر وجهت درمان او هزینه های سنگین متحمل شده ایم،آینده او از بین رفت ، هرآن، بین آن می رود که از ناحیه او اتفاق غیر غابل پیش بینی رخ دهد ، اعضای خانواده باوجود او دچار افسردگی شدید و ناراحتی عصبی شده اند ومواردی از این قبیل، سوال ایجاست اگر در بدو تولد این سهل انگاری ها رخ نمی داد و خدمت مسئولانه از جانب آن دسته از پرسنل صورت می گرفت ،این اتفاقات نا گوار و مشکلاتش در حال واینده گریبانگیر ما نمی شد. شما بزرگوانی که در بخش های مختلف بیمارستانی بویژه بخش زایشگاه به عنوان کسانی که در سرنوشت سلامتی مادر وفرزند نقش اساسی دارید نباید ضریب خطایی داشته باشید. ولذا در پایان از مسئولان امر، عاجزانه، تمنا داریم با بازدید های سرزده مخصوصا از بخش زایشگاه بیمارستان در مدت زمان های کوتاه بازدید به عمل آورند وبطور جد وقانونی با افرادی که سلامتی نوزادان ومادران آنها را به دلیل سهل انگاری و خدمت غیر مسئولانه رقم می زنند برخورد قاطع داشته باشند تا از اتفاقاتی مشابه اتفاقی که برای فرزندم بوجود آمده جلوگیری شود انشاالله.

  12. دوستان عزیز همشهری سیستانیان بزرگوار چرا از صحبت کردن با لهجه خودمون خجالت میکشیم چرا فکر میکنیم وقتی فارسی حرف میزنیم کلاس بیشترى داردبخصوص خانم های بزرگوار! ایا تا بحال فکر کردید که این اندک لهجه مان نیز دارد فراموش میشود کاش کمى از اقوام دیگر ایران عزیز یاد بگیریم
    إیرانی باشیم با حفظ فرهنگ خودمون

  13. جالب بود… .
    منکه اگه بخوام برم اداره ای یا خدایی نکرده بیمارستان فارسی غلیظ صحبت میکنم،اینجوری بیشتر بهم میرسن تا اینکه سیستانی بخوان صحبت کنم… .
    کلا ما مردم سیستان غریبه پرستیم!!! !

  14. بیمارستان نگویید بگویید …..!!!!

  15. سلام آرش عزیز، لطفا شفاف تر موضوع را بیان بفرمایید اینکه می فرمایید چرااز لهجه خودمان خچالت می کشیم، مخصوصا خانم های بزرگوار، منظور شما از بیان این مطلب چیست؟ اگر منظور شما خواهری است که بیان مشکلش را در سایت بیان فرمودند باید خدمت حضرتعالی عرض کنم که نکنه فضای مچازی را با صحبت کردن در یک منطقه خاص جغرافیای اشتباه گرفتید یا برای شما قابل فهم نیست، مگر خود شما با چه لهجه ای بیانات خود را بیان فرمودید. بهتر است به جای ایراد به دیگران کمی خود، واقع بین باشیم. اگر مطلب پایانی را به این شکل می نوشید بهتر بود. ایرانی هستیم،اصالت فرهنگ و لهجه سیتانیمان را حفظ کنیم.

  16. واقع بین ،عالی و محترمانه ،گفتید

  17. امروزه مریض و بیمار هم سود،دلال،بازار و سهامی برای خودش دارد
    کی میخان بفهمند انسان کالا نیست
    اما مشکلی که هنگام بستری کردن پدرم در بیمارستان زابل باهاش مواجه شدم هنگام مرخص شدن بیمارم بود که باید مبلغی به عنوان بالاسری پرداخت میشد ( بالاسری که روی صندلی نشسته و مراقب بیمارش و کمک حال پرستار هست چی مصرف کرده وبابت کدام امکانات باید پول بده! ) اخرش هم میفرستن برای تخفیف و میگن قانون هست از بالاسری پول گرفته بشه ( اول امکاناتی که بابتش قانون دارید پول بگیرید ارائه کن تا بفهمیم پول چی میدیم) بعدم میفرستن برو تخفیف بگیر عین کاسب میمونه که میگه این قده تا به تخفیفش راضی بشی

    ختم کلام این…………از پای بست ویران است

  18. سلام باتوجه به نوشته خواهرمون وبا عنایت به اتفاق دردناک که برای این خواهر وخانواده وی پیش آمده واینکه براثر سهل انگاری تعدادی از پرسنل در بخش زایشگاه فرزندشان مبتلا به بیماری مغز واعصاب گردیده، کاش به جای گذشت ومدارا کردن به شدت با آنها بطور جد برخورد می شد نا امروزه ایشان به این مشکل سخت وطاقت فرسا که در نوشته ایشان درج شده بود گرفتار نمی شدند و از طرفی مسئولیت خطای آنها اثبات می شد تا در حال حاضر جواگوی تبعات آن می شدند تا عبرتی می شد برای دیگران.

  19. سلام
    عزیزان منظور آرش لهجه کارکنان است نه مطلب نوشتن داخل سایت

  20. علی اقا اشکال کار ارش این بود که در نوشتار او مشخص نشده که طرف صحبت او کیست ؟ خواهرهای بزرگوار ،کدوم خواهرهای بزرگوار ؟ شما گفتید که منظور ایشان کارکنان هستند، اما وی اشاره ای به آن نداشته است . وهمین امر باعٍث واکنش کاربرای عزیز جهت احترام به آن مادر گرامی شد که همه ما موظفیم اگر کاری از دستمان بر نمی آید لااقل ایراز همدردی کنیم.

  21. سلام یونس خان..حکایت جالبی بود فقد این حکایت از کدوم بنده ی خداس ک مریض و اونجا بستری بوده هس.؟؟؟خیلی جالب و خوندنی بود الحق ک کارت حرف نداشت…یا حق