شهرگندمــــ : سروده امیرحمزه پیروزرام تقدیم میگردد به شما همراهان گرانقدر غفلت ازسوختن شهر سوخته شهر من سوخته بود آب هامون خشکیده بود هرچه بود ، رنج زابل کم نبود رنج سوختن ، موزه نیز، افزون بود رنج مردم، از پی بیکاری و فقر بود داد مردم، چه بی حاصل بود هرکه ناظر ، برشهر […]

شهرگندمــــ : سروده امیرحمزه پیروزرام تقدیم میگردد به شما همراهان گرانقدر

غفلت ازسوختن شهر سوخته
شهر من سوخته بود

آب هامون خشکیده بود

هرچه بود ، رنج زابل کم نبود

رنج سوختن ، موزه نیز، افزون بود

رنج مردم، از پی بیکاری و فقر بود

داد مردم، چه بی حاصل بود

هرکه ناظر ، برشهر سوخته بود

داد او از مظلومیت زابل بود

داد از فرصت های سوخته بود

داد رستم زادگان ، دلسوخته بود

هر که را منصب ، هنر ، گفتار بود

درد او، اظهار ، رنج مردم زابل بود

هر که را ، درد از ویرانی سیستان بود

آخرین اقدام او، هشدار بود

غفلت از امنیت و کسب و کار بود

غفلت از اقدام ، حاصل بار بود

غفلت از فرصت های سوخته بود

غفلت از سیستان ، سینه سوخته بود

غفلت از احیای هامون بود

غفلت از آب و نی زار خشکیده بود

گر غفلت های ما، هر روز، افزون نبود

سوختن ، شهر سوخته را اکنون چه بود

شعله ها را فرصت سوختن نبود

گر پیوند ها در سیستان دوخته بود

گر این ، پیوند ها حاصل بود

یقینآ این غفلت ها سوخته بود

پیوند های ما یقینآ کم بود

که حاصلی ، جز سوختن در پی نبود

گر همت و وحدت را پیوند بود

یقینآ ، شهر سوخته را حقش ، سوختن نبود

سروده 9/9/93 ———ارادتمند گندم پرسی ها —–امیرحمزه پیروزرام

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه