گندمــ پرس : باور کن آنجا یک بهشت استباور نکن بی تابی ات را، باور نکن اینجا خوشی هست، بر هر کسی اینجا کمی هم دلخوشی هست.باور نکن تنهایی ایت را، آن اشکها و آن همه بی تابی ات را. آن چشم های بارانی ات را، آن دردهای پنهانی ات را. باور نکن، دنیا چه […]

گندمــ پرس : باور کن آنجا یک بهشت است
باور نکن بی تابی ات را،
باور نکن اینجا خوشی هست،
بر هر کسی اینجا کمی هم دلخوشی هست.
باور نکن تنهایی ایت را، آن اشکها و آن همه بی تابی ات را.
آن چشم های بارانی ات را، آن دردهای پنهانی ات را.
باور نکن، دنیا چه ساده ست، دنیا برای هر کسی یک دام و دانه ست.
باور نکن، فردا طلوع است، این آفتاب عمر، فردا همچنان هم با غروب است.
باور کن، آخر این خدا هست، او در کنارت، در دل پر رنج و پر درد تو هم هست.
باور کن و غم را ز قلب خود رها کن، آن نور را در سینه ات، ای جان من، آن جا تو جا کن.
باور کن و چون کوه باش و بر هر کسی هم مرهمی باش،
در روزگار بد، برای هر کسی هم  همدمی باش.
باور کن این دنیا غریب است،
این آمدن یا رفتن ما هم عجیب است.
باور کن آن دنیا برای هر کسی یک یادگاری ست،
آنجا دگر اعمال هر کس عامل آن ماندگاری ست.
باور کن آنجا یک بهشت است،
کار من و تو در زمین آنجا نوشته ست.
باور کن، آنجا جای هر کس نیست، جانم. 
آنجا بهار است، دیگر زمستان نیست، جانم.
کارهای ما همه اینجا، در آن دنیا حساب است،
اینجا اگر کارم خراب است، آنجا همان روز حساب است.
باور نکن آنجا غروب است،
آنجا تمام کارهایت ای بشر مثل طلوع است.
باور کن آنجا همچنان روز حساب است،
اینجا اگر تهمت زدی، آنجا همان روز جواب است.
تا کی در این دنیا به ظاهر خوب هستی،
تا کی به ظاهر یک ملک، در باطن خود دیو هستی.
تا کی به ظاهر روشنی، در باطن خود تیره هستی.
باور نکن آنجا غروب است،
آنجا تمام کارهایت ای بشر مثل طلوع است.
آنجا برای کارهای خوبت ای آدم بهشت است،
آنجا برای آدم بد یک جهنم هم کنار این بهشت است.
باور کن و مثل صدای خوب مرغان سحر باش،
باور کن و بر بندگان آن خدایت پر ثمر باش.
باور کن آن دنیا عجیب است، آنجا تمام کارهایت ای بشر بر روی میز است.
آنجا توافق نیست دیگر، آنجا تماسی با کسی در کار نیست دیگر،
آنجا زمانی هم برای مشورت هم نیست دیگر، آنجا کسی هم فکر زیر میز نیست دیگر،
آنجا پدر بر آن پسر هم نیست دیگر، آنجا برادر بر بردار نیست دیگر.
آنجا تویی، تنها تویی، در محکمه، تنهای تنها هم تویی.
آنجا جواب کارهایت را زبانت می دهد،
آنجا جواب خنده هایت را دهانت می دهد.
آنجا توافق نیست دیگر، تنهای تنهایی،
خدایا توبه کردم، توبه ام را می پذیری؟
خدایا بابت پول و مقام و شهرتم من کارها کردم و غافل از فشار قبر بودم و غافل از جوابی در درون قبر بودم.
خدایا توبه کردم، توبه ام را می پذیری؟

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه