گندم پرس:درپی انتشارجوابیه ای درسایت گندم پرس ازطرف شهرداری زابل ،دکترغلامعلی خمرشهردار اسبق زابل جهت روشن ترکردن آن جوابیه  مطلبی ارسال کردند که بدون کم وکاست درج میگردد.     بسم الله الرحمن الرحیم   مدیریت محترم سایت گندم پرس با سلام احتراماً نظر به درج برخی مطالب خلاف واقع در گزارش روابط عمومی شهرداری […]

گندم پرس:درپی انتشارجوابیه ای درسایت گندم پرس ازطرف شهرداری زابل ،دکترغلامعلی خمرشهردار اسبق زابل جهت روشن ترکردن آن جوابیه  مطلبی ارسال کردند که بدون کم وکاست درج میگردد.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مدیریت محترم سایت گندم پرس

با سلام

احتراماً نظر به درج برخی مطالب خلاف واقع در گزارش روابط عمومی شهرداری زابل که به تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴ توسط آن رسانه وزین منتشر گردیده است و اظهار نظرهای یکجانبه ای راجع به دوره مدیریت یک ساله اینجانب در شهرداری زابل بیان شده است، مستدعی است مطابق مفاد ماده ۲۳ قانون مطبوعات نسبت به درج توضیحات زیر جهت آگاهی بخشی به افکار عمومی اقدام فرمایید:

حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود

با مدعی، نزاع و محاکا چه حاجت است

رفتارهای فردی و اجتماعی ما انسان ها، سرشار از بروز اشتباهات است. لاجرم حقیر نیز از این قاعده مستثنی نمی باشم و اشتباهات ریز و درشت فراونی را در دوره تصدی مسئولیت شهرداری زابل مرتکب شده ام. لهذا جا دارد پیرو گزارش روابط عمومی شهرداری زابل، برای عبرت دیگرانی که اهداف، مقاصد و تفکراتی همچون بنده دارند مطالبی را به اختصار در باب اشتباهات و تفصیرات خود به سمع و نظر برسانم.

 روزگاری پیش، دعوتی برای رفتن و دفاع کردن از میهن به گوشم رسید. صادقانه و خالصانه برای دفاع از معتقدات خود، جان را سپر کرده و رهسپار حضور در مناطقی شدم که از هر کرانه آن، تیر بلا به جانب سربازان میهن روان بود. سال ها از آن ایام سپری شد تا بار دیگر صدای دعوتی را برای خدمتگزاری در مقام شهردار زابل بشنوم. با همان روحیه و با آغوش باز و بدون هیچ پیش شرطی این دعوت را نیز لبیک گفتم چرا که این بار هم اعتقاد داشتم می توانم به مردم سرزمینم خدمت کنم.

دریغ که در فاصله بین این دو دعوت، گویی فضای گفتمانی مدیریت دستخوش تغییرات اساسی گشته بود و من از آن بی اطلاع بودم همانند اصحاب کهف سکه و حرفم خریداری نداشت و امروز به دلیل این بی اطلاعی خود را قاصر و مقصر اصلی می دانم.

من مقصر بودم چون نمی دانستم پوشیدن لباس رفتگران که آن را چون لباس بسیجی مقدس می انگاشتم، موجبات کسر شأن یک مدیر عالی رتبه شهری را فراهم می کند.

من مقصر بودم چون نمی دانستم تصمیم شخصی ام مبنی بر عدم دریافت حق مدیریت و حق جلسه، موجب اعمال فشار ذهنی بر برخی از بزرگان و بزرگواران علاقمند به دریافت حقوق و مزایا می شود.

من مقصر بودم چون نمی دانستم یک شهردار واقعی نباید زودتر از ساعت ۱۰ صبح به دفتر کار بیاید و یک سال را بدون حتی یک روز مرخصی به کارشبانه روزی بپردازد.

من مقصر بودم چون نمی دانستم وقتی آقایی به نام “ص” برای بردن پول های شهرداری می آید، مقاومت در برابر او برای دفاع از حقوق ۱۵۰ هزار نفر از مردم این شهر، نه تنها با هیچ حمایتی همراه نخواهد شد بلکه خبررسانی بنده در خصوص برداشت پول شهرداری، با شلیک خنده معنی دار برخی از ناهمکاران نیز بدرقه خواهد شد.

من مقصر بودم چون نمی دانستم در این قبیل پرونده ها، نمی توان روی کمک فرمانداری و استانداری حساب کرد و اینجا کسی به نامه های متعدد و فریادهای “هل من ناصر ینصرنی” شهرداری وقعی نخواهد گذاشت.

من مقصر بودم چون نمی دانستم وقتی پارک مهم و قدیمی الغدیر در خیابان هیرمند با قراردادی عجیب برای بیست سال به یک نفر واگذار می شود و در طی چهار سال هیچ اجاره ای به شهرداری پرداخت نمی شود و استفاده عمومی ارزنده ای نیز از آن صورت نمی گیرد، نباید برای احقاق حقوق شهروندانم اعتراض کنم چرا که هیچ یاریگری در کنارم نخواهد ایستاد.

من مقصر بودم چون نمی دانستم وقتی پیمانکار، هزینه ساخت یک آلاچیق ساده را ۷ میلیون تومان برآورد می کند، نباید دست به کار شوم و با آموزشی کوتاه، کارگران ساده شهرداری را به سازندگان و طراحان سازه های بتنی تبدیل کنم و پیمانکاران فربه را از نان خوردن مفت و مجانی بیندازم.

من مقصر بودم چون نمی دانستم وقتی نرده گذاری بتنی از میدان کارگر تا فلکه رستم مستلزم صرف میلیاردها تومان بودجه می باشد، نباید این پروژه را با کار جهادی کارگران و با هزینه ای غیرقابل باور تولید و اجرا کنم.

من مقصر بودم چون به جای به کار گرفتن پیمانکار میلیاردی، آس بادی را با درآمدهای چندروزه میدان بار و با کمک نیروهای بومی و متخصص دانشگاه، میراث فرهنگی و شهرداری ساختم.

من مقصر بودم چون کمترین انحراف از بودجه را در طی یکساله خدمتم داشته ام و همه هزینه ها را در راستای قانون انجام داده ام.

من مقصر بودم که به جای آسفالت چندباره خیابانهای از ما بهتران ؛ به احداث پارکی در محرومترین ناحیه (هیرمندشمالی) آنهم با نیروی فنی شهرداری اقدام کردم که البته الان متروکه شده و توجیهی برای بالانشین ها ندارد.

من مقصر بودم که به جای اینکه به جان مردم و کسبه بیافتم و دست در جیب شان کنم ؛ از دولتیان کمک خواستم و شهردار مشهد را به عنوان شهردار معین؛ متقاعد به کمکهای مالی و عمرانی کردم.

من مقصر بودم چون هرگز نمی دانستم که نوشتن اولین سند چشم انداز در استان برای شهرداری زابل ویا کسب گواهینامه شهردار صلح جهانی توسط شهردار هیروشیما و یا آوردن پیمانکار ترکیه جهت راه اندازی کارگاه قطعات بتنی در مدت کمتر از سه ماه نیاز به تبلیغ دارد و احیای گلخانه ها و کاشت و تکثیر انواع گلهای تزیینی در شهرداری می تواند نام نهضت به خود گیرد.

من مقصر بودم چون به راز و رمز تبلیغات آشنایی نداشتم و نمی دانستم به جای برداشتن عکس خود از صفحه نخست وب سایت شهرداری، چه شیوه های بهتری را برای برقراری ارتباط با مردم می توان در پیش گرفت.

 

آری من مقصر بودم چون …..

مردم شریف سیستان. من مقصر بودم و تمام اشتباهاتم را می پذیرم و بابت آن از همه شما عذرخواهی می کنم. بدانید که من به عنوان یک دانشگاهی نمی دانستم که انجام دادن این قبیل کارها خدمت به مردم و حق طلبی نیست بلکه از آن به “عدم تعامل” یاد می شود.

 

دکتر غلامعلی خمر

عضو هیأت علمی دانشگاه و شهردار سابق زابل

به اشتراک بگذارید :

مطلب قبل و بعد
مطالب مشابه